آغاز تابستان

از تیرماه تابستان رسما شروع شد.هر چند برای ما که بچه مدرسه ای داریم شروع تابستان از اول خرداد شروع میشه.شروع  کلاسهای تابستانه هم از اول تیر است.خرداد ما هم که خردادی نفس گیر و خسته کننده بود با تمام شدن کلاسهایمان به آخر رسید و در حال ماراتن امتحانات هستیم که تا پایان تیر و یک هفته ای در مرداد ادامه دارد.پارسا از سفر دو هفته ای به بوشهر برگشت.توی مدتی که بوشهر بود یک هفته اول درگیر انتخابات و تبلیغات شورای شهر بود که خیلی هم بهش خوش گذشته بود چون تا نیمه های شب بیرون بودند.

 

روزها هم بیشتر وقتها پیش مبینا بوده .صبح ها با بابام دریا میرفته.هفته ای سه روز هم کلاس تیراندازی به همراه آقاجون که مربی شون هم بوده و البته مسجد رفتن هم جزو برنامه هاش بوده.

چند بار هم به همراه خاله زهرا مراکز خرید رفته.(زحمت این عکس ها رو هم خاله زهرا کشیده بود). یه مغازه پیدا کرده بود که شخصیتهای مورد علاقه اش رو داشته.و با پولی که چند مدتی پس انداز کرده بود هر چی دلش خواسته بود خریده بود. و خوشحال از اینکه قیمت ها ی اسباب بازی ها از اصفهان ارزانتر است.اینقدر هم ذوق میکرد که گزارش خریدهاش رو هم لحظه به لحظه به من میداد.

پنج شنبه سی خرداد با اتوبوس راهی بوشهر شدم.جمعه صبح رسیدم و شنبه صبح هم دوباره سوار اتوبوس شدیم و به طرف اصفهان حرکت کردیم.برگشتمان به اصفهان خیلی خوب بود.توی اتوبوس چند تا بچه همسن و سال پارسا بود که از همون اول تا موقع پیاده شدن با هم بازی کردند.پشت سرمون یه خانم و پسرش بودند که یه سگ داشتند که کلی بچه ها سرگرم کرد.اینقدر که این سگ آروم و قشنگ و مودب بود که گفتم اینقدرها هم پارسا دلش سگ میخواد همچین هم بد نیست هاابله."بتی"خوکچه هندی پارسا هم سرگرمی خوبی برای بچه ها شده بود .یکی دیگه از بچه ها هم تبلت داشت خلاصه سه چهار تا بچه وسط اتوبوس اینقدر سر و صدا راه انداخته بودند که آخرش با تذکر راننده نیم ساعتی سر جاهاشون نشستند و بعد از اون بی سر و صدا بازی کردند.در آخر هم  با یکی از بچه ها به اسم سامان حسابی رفیق شد و قرار ملاقات های بعدی هم گذاشتند.من هم با مامان سامان گرم صحبت شدیم و از مدرسه بچه ها با هم صحبت کردیم و با هم دوست شدیم.خلاصه با اینکه دو سفر پی در پی بود من خسته نشدم.از روز یکشنبه هم کلاس بسکتبال پارسا شروع شد.جلسه اول کلاس ظاهرا خیلی بهشون خوش گذشته بود.چون با دو تا از دوستاش میره.بهشون بلوز شورت قرمز و یه توپ قرمز دادند که کلی ذوق کرده بود.کلاسهای تابستان مدرسه بخاطر تداخل با کلاس بسکتبالش کنسل شد .کلاس سفال با چرخ رو هفته ای دو روز میره ولی بخاطر اینکه بوشهر بود تا الان چهار جلسه عقب افتاده.کلاس نقاشی هم یک ماهی هست نمیره.اون اواخر شوق و ذوقی برای رفتن نداشت.یه بار می گفت همه بچه های کلاسمون دختر هستند.یه بار می گفت کلاس رنگ آمیزی است نه نقاشی.کلاسشون به مرحله کار با رنگ روغن روی بوم رسیده بود و پارسا علاقه ای نشون نداد.به نظر پارسا نقاشی یعنی طراحی.اگه صبح تا شب ازش بخواهند نقاشی بکشه میکشه و رنگ آمیزی رو دوست نداره.واینطور شد که کلاس نقاشی هم دیگه نرفت....

حالا هم از وقتی برگشته از صبح که بلند میشه دغدغه فکری اش اینه که با کدوم از دوستاش بره بازی کنه.یا کی بیاد خونمون.دیروز که نیمه شعبان بود و ما خونه بودیم اولین حرفی که بعد از خواب بیدارش زد این بود که" می تونم برم خونه یکی از دوستام".کلی باهاش حرف زدم که باید دوستات دعوتت کنند تا بتونی بری خونشون.نمیشه که خودت زنگ بزنی بری خونه شون.بالاخره زنگ زدم به یکی از دوستاش و دعوتش کردیم.از ظهر تا غروب بازی کردند.البته بیشتر وقتشون هم به بازی کامپیوتری میگذرد متاسفانه.خلاصه اینکه سرگرم کردن بچه ها توی این روزها پروژه ای است پیچیده خدا کمک کنه....

/ 36 نظر / 134 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد ومامان

سلام پارسا جان وبلاگ خوبي داري من وماماني خوشمون اومد دوست داشتي من رو لينك كن آدرس:http://babarsadmohammad1382.blogfa.com

باران

سلام ودرود بر وحیده جان وپارسای گلم ماکه اینجا حسابی گرما میخوریم [ناراحت]

شهرزاد مامان حسین

کجایی بانو. چه خبر؟

بهجت

سلام خوبید وحیده جون؟

مامان سارا

آفرین به پسرمون که کلی مستقل شده و سفر میره و میموننه تنهایی بازم آفرین به مامان گلش با این همه برنامه هاس تابستونی که براش فراهم کرده میبینم که داری راضی میشی به سگ آرودن...آرش که هر چند روز یه بار میگه[چشمک] وای که ما هم دقیقا همین مشکل خونه این و اون رفتن را با این پسر داریم[نگران]

خانه سبزمان

چه تابستون خوب و سرگرم کننده ای!پارسا جونم خوش بگذره[ماچ][قلب]

سپهری

ببخشید دوست من نبودیم نشد سر بزنیم انشالله همیشه موفق و سربلند باشین .خوه اقا پارسا مسافرت های تنهایی هم میره تو شخصیتش خیلی تاثیر میزاره

فهیمه

وای کامنت خصوصی قبلی برا من بود و یادم رفت اسمم رو درست کنم [نیشخند] وحیده جون شرمنده م بخدا وقتی که برام اس زده بودی گوشیم مورد داشت و نمی دونم جوابم رو رسونده یا نه. به هر حال اگه نرسیده ببخش منو این مدت حال و احوال خوبی نداشتم ممنون از اینکه به یادم بودی خانوم گل [ماچ][ماچ][ماچ]

ابوالفضل

_█████____████ ___████__████_███ __███____████__███ __███_███___██__██ __███__███████___███ ___███_████████_████ ███_██_███████__████ _███_____████__████ __██████_____█████ ___███████__█████ ______████ _██ ______________██ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_____█████ ____████____█___███_█████ _____██____█__██____██████ ______█___█_██_______████ _________███__________██ _________██____________█ _________█

ابوالفضل

سلام پارسا چند سالشه . به وبلاگم سربزنيد