سفری کوتاه اما دلپذیر

سفر چهار روزه ما به کلاردشت اگر چه کوتاه، اما بسیار دلپذیر بود .پنج شنبه ساعت سه بعد از ظهر از اصفهان راه افتادیم و ساعت 2شب تقریبا از پا در اومده به کلاردشت رسیدیم.و با وجود اینکه دو ماشین بودیم ولی به تهران که رسیدیم همدیگر رو گم کردیم و کلی معطل شدیم.پارسا هم از اول سفر تو ماشین پیش دوستاش بود تا موقعی که رسیدیم.

محل اقامتون ویلاهای پدر بزرگ آرین، هم مدرسه ای پارسا بود که خودش هم اونجا بود و شدند یه گروه چهار نفری.

صبح جمعه با آرین و مامانش که یه جورهایی لیدر ما توی سفر بود، رفتیم رودبارک و بچه ها در کنار رودخانه بازی کردند و سنگهای  جورواجور جمع کردند که یک کیسه آن هم سهم ما بود....

حیاط ویلا ،که در اون فقط  شر شر آب و آواز پرندگان و صدای بهم خوردن برگها شنیده میشد. البته وفتی بچه ها خواب بودند.....

شنبه ظهر بعد از خوردن ناهار به طرف نمک آبرود راه افتادیم.در جاده چالوس به عباس آباد که جزو زیباترین جاده های ایران است از طبیعت لذت بردیم .

در جاده توقفی  کردیم و فهمیدیم با چند متر طناب و یک تکه چوب چقدر میشود لذت برد و خندید، به همین سادگی.بزرگ و کوچک سوار تاب شدیم و به سبک تارزان سواری کردیم.

بچه ها هم دنبال مرغها دویدند و موفق شدند یکیشون رو بگیرند.رادمهر ذوق میکرد و میگفت ما یه مرغ رو گرفتیم و اهلی کردیمتعجب

 

علیرغم هشدار در مورد آلودگی آب دریا، نمیشد این قسمت رو از برنامه سفر حذف کرد .قبل از رسیدن به نمک آبرود توقف کردیم و دو ساعتی بچه ها شنا کردند.این یه قسمت رو ما فقط نظاره گر بودیم.کلن من با دریا حال نمیکنم.اون هم دریای شمال...

بعد هم نوبتی جت اسکی سوار شدند.

وقتی که به نمک آبرود رسیدیم اول رفتیم سورتمه سوار شدیم که خیلی حال داد.پارسا یکبار با بابا سوار شد و یکبار با من.ولی نمیشد عکس گرفت و خودشون عکس میگرفتند .بعد هم با تله کابین رفتیم بالا و اونجا آش رشته خوردیم.

بچه ها اون بالا قایم موشک بازی کردند و سر اینکه کی اول چشم بذاره سنگ کاغذ قیچی کردند.و شب خسته و کوفته بر گشتیم ویلا.

بهراد-آرین-پارسا-رادمهر در حال پی اس پی بازی کردن

یکشنبه صبح تو ویلا موندیم  از آرامش مطلق لذت بردیم .بعد از ناهار به پیشنهاد آرزو مامان آرین به "مازیچال"رفتیم.وسیله رفتن هم یک نیسان بود که همه پشت اون نشستیم .جایی که باید میرفتیم توی کوه بود و با وسیله شخصی به سختی میشد رفت.تجربه جالبی بود .دائم در حال بالا و پایین رفتن بودیم.میخندیدیم و از طبیعت زیبا و اکسیژن خالص کوهستان لذت میبردیم.حتما اگر به کلاردشت رفتید این گشت رو تجربه کنید.مازیچال روستایی در یکی از دورترین نقاط کلاردشت است که مردم اون هنوز به سبک بسیار ابتدایی زندگی میکنند.البته ما تا خود روستا نرفتیم.چون ظاهرا تمایلی به دیدن افرد غیر بومی ندارند.

جای واقعا بکر و زیبایی بود.برای من که عاشق کوهستان هستم یک خاطره به یاد موندنی بود.

توی مسیر بچه ها به نوبت سوار موتور چهار چرخ بابای آرین که توی راه همراهمون بود میشدند.و البته ما هم دلمون نیومد از این سواری چشم پوشی کنیم...

پارسا و آرین

جایی که ما رو بردند منطقه حفاظت شده بود و هر کسی رو راه نمیدادند.بخاطر همین یه جورهایی بکر و رویایی بود.

بچه ها چوب جمع کردند و با سلاح هاشون به شکار خرس رفتند.

اینجا هم دنبال خرس دارند میگردند و نقشه میکشند برای شکار...

هر چند خرسی شکار نشد اما ژستش رو گرفتند.

شب هم بچه ها خونه موندند و ما رفتیم زیتون و کلوچه خریدیم .و بعنوان اختتامیه آخر شب همه بچه ها پیش هم خوابیدند و برای اینکه بهشون خوش بگذره من از مامان آرین خواستم که اجازه بده آرین هم پیش بچه ها بمونه و جمعشون جمع شد.

و خلاصه اینکه ترکوندند شب آخری....

و سفر ما در ظهر دوشنبه به پایان رسید و در آخرین ساعات از باران دلپذیر هم بی بهره نماندیم و حسرت به دل از اینهمه لطافت راهی دیار خود شدیم.

/ 21 نظر / 105 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان مریم

سلام وحیده عزیزم.خوشحالم که بهتون خوش گذشته.نگفتی که این چهارتا بچه همکلاسی های پارسا بودند یا دوستای خانوادگی؟ عکس هات خیلی قشنگ بود.اما نمیدونم چرا رنگ عکسهات سفید بود ای کاش تنظیم میکردی دوربینت رو تا سرسبزی اون طبیعت قشنگ بیشتر معلوم بشه.برات روزهای خوبی رو ارزو میکنم. میبوسمت.سلام به همه برسون

آفرين به تو پسر گل اميوارم هميشه موفق باشي

مامان شنتیا

ممنون که به ما سر زدید. چه سفر پر باری داشتید. گوارای وجودتان. × چه جالب. چون پسرک ما هم شدیدا به دایناسورها علاقمند هست. بهترین جایزه ای هم که بهش میدیم، دایناسورهای کوچک و بزرگی هستند که از قبل می خریم و توی خونه قایم می کنیم. در واقع هیچ چیز بیشتر از دایناسورها خوشحالش نمی کنه.

سهیلا مامان درسا جون

همیشه به تفریح و سفر عزیزم معلومه حسابی بهتون خوش گذشته با اینهمه عکسای قشنگ از گل پسرا و طبیعت زیبای شمال الهی که همیشه ایام خوش باشید و خنده از لبهاتون دور نشه از اون قسمت تاب سواری به سبک تارزان خیلی خوشم اومد تاب رو خودتون درست کردین یا اونجا آماده بود واسه مسافرها؟

شکوه مامان ارمیا

همیشه به سفر وتفریح عزیزم[ماچ] از عکسها مشخصه که حسابی خوش گذشته[قلب] منم دلم از این تابها خواست[رویا]

کیارش شیطون بلا

سلام همیشه به گردش [لبخند]معلوم خیلی خوش گذشت امیدوارم همیشه خوش باشید [قلب]خیلی خوب توصیف شده بود عکس های پارسا ی عزیزخیلی قشنگ بود[لبخند][قلب]

من و پنجاه درصد خودم

واقعا که ایران مناظر زیبایی داره...چه عکسهای زیبایی...خوش باشید...ر کنار گل پسر وعزیزان

عرفان و مامان مینا

سلام آقا آقاها میبینم که از تعطیلات تابستونت حسابی استفاده مناسب میکنی راستی ایندفعه که سوار جت اسکی شدی حتماَ‌یه یادی هم از من بکن. منم جت اسکی خیلی دوست دارم.

خانه سبزمان

حتی از دیدن عکسها هم میشه آرامش اونجا رو احساس کرد!همه ی عکسها فوق العاده زیباست![مغرور]همیشه به گردش و سفر باشی دوست خوبم[ماچ]

خاله زهرا

عشقم عزیزم پارسا جون دوست دارم. خواهرم امیدم دوست دارم ،پاسا باید به تو افتخار کنه.. میبوسمتون.. از امروز تو محل کارمون اینترنت داریم..هورررااا