پایان کلاس سوم دبستان

کلاس سوم هم تمام شد.آخرهای سال که میشه بچه ها لحظه شماری می کنند مدرسه تمام بشه.اما من دلم میخواد این روزها رو دو دستی بچسبم و نگه دارم تا آرومتر بگذره.هر گامی یعنی فاصله گرفتن از دنیای کودکی..کودکی های بی خیال از همه چیز...

امسال مدارس هم انگار خیال تعطیل شدن نداشتن.اول که قرار بود تا 22 اردیبهشت برقرار باشه.بعد شد تا 13 خرداد اما اخرین روز سال تحصیلی به 5 خرداد ختم شد.

اخرین روز کلاس سوم دبستان

مدرسه مثل هر سال یه برنامه تفریحی خانوادگی قبل از پایان سال تحصیلی برگزار کرد که امسال کوه پیمایی بود که روز 26 اردیبهشت برگزار شد.

از راست:کورش-پارسا-پارسا-پرهام

26 اریبهشت هوای اصفهان از اون روزهای بی نظیر بود.تا نزدیکی های صبح بارون می بارید.این جا هم خانواده ها و بچه ها نرمش صبح گاهی انجام دادند.و بعد هم صبحانه و یکی دو برنامه برای خانواده ها و بچه ها..

موقع برگشتن هم سری به نمایشگاه کتاب مستقر در کوه صفه زدیم و پارسا در کمال تعجب کتاب ادیسه اثر هومر را برای خرید برداشت.اصرار ما برای منصرف کردن او به جایی نرسید.از اون جهت که می گفتیم مناسب گروه سنی اش نمی باشد اما شور و شوق او او بابا را راضی به خرید کرد.من هم سعی داشتم قانعش کنم که این کتاب مربوط به فرهنگ ما نیست و جذابیتی برایش ندارد اما در کمال تعجب متوجه شدیم بسیاری از داستانهای کتاب را می داند.من حتی نمی دانستم این کتاب در چه موردی است در صورتی که پارسا می دانست موضوع این کتاب اساطیر یونانی است..به این فکر افتادم ما به سن این بچه ها بودیم شنگول و منگول می خوندیم و این بچه ها اثر هومرخنده

ناهار همان روز هم مهمان عمه لیدا بودیم در یک رستوران با فضای قدیمی باز سازی شده.ظاهرا قبلن این رستوران حمام بوده.جای با صفایی بود.

از اتفاقات اخیر هم به دنیا آمدن بچه های خوکچه هندی مان بود.طفلک برای سومین بار زایمان کرد و ایندفعه 4 قلو به دنیا آورد.پارسا هم از ذوق بال بال میزد.همه ذوقش هم بخاطر درآمد زایی آن است.خجالتبچه های دو زایمان قبلی اش را فروخت و مزه کسب درآمد حسابی زیر زبانش رفته.من که دلم برایش میسوزد.باید یه فکری بکنم.

کلاس شنا دوره بهار هم تموم شد و انشالله تابستان ادامه پیدا میکنه.پیشرفت خوبی هم داشته.سه شنا رو یاد گرفته و قراره شنای تکمیلی رو شروع کند.جلسه پایانی هم گزارشی از پیشرفت بچه ها دادند.و مادرها هم سعادت حضور در استخر و دیدن شنای بچه هاشون رو داشتند.

اولین روز تعطیلات تابستانی رو پارسا با دوستش بابک گذروند.روز سه شنبه 6خرداد.

حال و هوای بهاری کوچه مان..

بعد از ظهر هم بچه ها رو بردیم پارک بازی ناژوان .

از این تابستان هم به امید خدا آموزش اصولی زبان رو شروع کردیم.تاخیر در شروع زبان به توصیه کارشناسان این رشته  بود که شروعش رو موکول به یادگیری کامل زبان فارسی کرده بودند.البته این توصیه برای همه صدق نمیکنه ولی ما خودمون رو جزو این دسته دیدیم.

دیروز جمعه نهم خرداد هم مهمان عمه لیلا ناهار را رستوران دعوت بودیم.پارسا هم طبق معمول در این مواقع به دنبال پیدا کردن جک و جانور هست.سوژه این دفعه هم بچه وزغ بود.نگران

 

بعد از ناهار هم ساعتی بازی در شهر بازی سپری شد...

زورآزمایی پدر و پسر برای به دست آوردن تیکت..شاید بیشتر بازی های امروز رو بابا انجام داد به شوق کسب تیکت های بیشتر..اونجا دو پسر جوان برای بدست آوردن جایزه تبلت بیش از 100 هزارتومان یک بازی رو انجام داده بودند و باز هم نتونستن جایزه رو بگیرن...تجربه خوبی برای بچه ها که بدونن خیلی چیزها رو نباید جدی گرفت...


انشالله که همه بچه ها تابستان شاد و پرباری داشته باشند.

/ 16 نظر / 201 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

کاش ما هم بچه مدرسه ای بودیم مثل پارسا.....

سهند مظاهری

سلام خوبین؟ من از دوستان قدیمی مریم خانم نویسنده وبلاگ آرین آرتین و مامانی هستم. مدتها بعلت نبودنم در ایران از ایشون خبر نداشتم تا اینکه اخیرا دیدم بکل وبلاگشونو بستن . چون قبلا اگه اشتباه نکنم تو وبلاگشون از شما نوشته بود فکر کردم بتونم ازتون راهنمایی بگیرم که کجا هستن و چرا وبلاگشونو بستن؟ اگه محبت کنین و جواب را به آدرس ایمیل بدهید بینهایت سپاسگزار خواهم شد. فعلا

مامان عماد وعمید

تابستان خوبی در پیش داشته باشید[قلب]

مامان ساینا و سامی از ژاپن

تابستان خوب را براتون آرزومندم

هاله مامان رادین

سلام دوست راه دور. تابستون شروع شد و سر کردن با پسرها و دیدن فوتبالهای مداوم و پارک بردن و ... . این رستوران رو ما عید رفتیم واقعا فضاش عالی بود. هوایی شدم! پارک ناژوان هم که خیلی با صفاس به خصوص تله کابینش. شما خیال ندارین بیاین تهران برای تفریح؟

بهجت

سلام دوستم امیدوارم به شما و پارسا جون، تابستون خیلی خوش بگذره [قلب]

مامان پارساپگاه

سلام امیدوارم پارسا جون تعطیلات خوبی رو شروع کرده باشه و در دل طبیعت حسابی بهش خوش بگذره[ماچ][بغل]

مامان شنتیا

به به...باز هم وحیده جان با یک پست پر بار و پر عکس....ایام به کامتان...تابستان گرم و طلایی ای داشته باشید..