خداحافظ سال 93

زندگی را ورق بزن...

هر فصلش را خوب بخوان..

با بهار برقص..

با تابستان بچرخ...

در پاییز عاشقانه قدم بزن..

با زمستان بنشین و چایت را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش..

زندگی را باید زندگی کرد،آنطور که دلت می گوید.

مبادا زندگی را دست نخورده بگذاری برای مرگ.....

...............................

سلام

چقدر فاصله افتاد بین این پست و پست قبلی..انگار غبار گرفته این وبلاگ..

پس به رسم خانه تکانی ،این جا را هم آب و جارو میکنیم....

از اتفاقات دو ماه گذشته مهمترین اش مربوط به مدرسه است.

کار گروهی بچه ها در پروژه جابربن حیان که بیشتر برای یادگیری یه کار گروهی بود در یک نمایشگاهی در مدرسه بر پا شد و خانواده ها هم بازید کنندگان اون بودند و بچه ها اول با خجالت و کم رویی و کم کم با هیجان و تسلط بیشتری به بازدید کنندگان در مورد کارشون توضیح می دادند.

از برنامه های دیگه مدرسه ،برپایی نمایشگاهی بود از کارهای بچه ها در طول سال تحصیلی.بچه های کلاس چهارم هم ماکت ساخته بودند.این ماکت هم مدتها دغدغه ای شده بود برای پارسا..اوایل که فکر میکرد قرار ماکت یه ساختمان واقعی رو بسازند..به مرور متوجه شد که ماکت با تصور ذهنی اش فرق میکنه..بعد ناراحت بود که چرا موضوع ماکت گروه اونها هتل نیست و بیمارستان هست و دلیل ناراحتی اش هم این بود که می خواسته دو ردیف درخت ورودی هتل بزاره و بالای ورودی هتل هم بنویسه خوش آمدید..نیشخندکلی من باهاش حرف زدم که این درخت ها می تونه ورودی بیمارستان هم باشه تا راضی شده..و از اونجا که خیلی ایده الیستی به موضوع ساخت ماکت نگاه میکرد کلی اختلاف سلیقه با دوستاش پیدا میکرد و یه بار هم گروه رو ترک کرد که با پا درمیونی مربی درس فنی شون ماجرا ختم به خیر شد..خلاصه ماحصل همه تلاشها و قهر و بحثها این ماکت شد و تا فضای سبزش رو خودش کار نکرد راضی نشدچشمک

ماکت بیمارستان

امسال هم مثل هر سال برنامه فروش اسباب بازی های دست دوم در هفته آخر اسفند توی مدرسه برگزار شد وما کلی اسباب بازی رو از خونه خارج کردیم . تعدادی اش فروخته شد و بقیه اسباب باز ها هم توسط مدرسه جمع آوری شد تا موسسه های نگهداری بچه های بی سرپرست اهدا بشه.

93.12.21

این هم غرفه پارسا که به کمک دوستش شهریار که حسابی هم بازاریابی میکرد برای فروش اسباب بازی ها به معرض فروش گذاشته شد.

این جا هم مشغول خرید از غرفه دیگه هست.داد و ستد هاشون هم دیدنی بود.پارسا یه تفنگ اب پاش خرید گذاشت کنار وسایلش. برای همون تفنگ مشتری پیدا شد.خودش و دوستش اون تفنگ رو به چند برابر قیمت فروختندتعجب و با پولش رفتن یه اسباب بازی دیگه واسه خودشون خریدن ولی از اونجایی که این کارها عاقبت خوبی نداره تنفگ آبپاش خراب از آب در اومد و جنس هم مرجوع شد و مجبور شدن پول اسباب بازی را به زحمت با فروش چند تا اسباب بازی جور کنند و پس بدننیشخند

خلاصه اینکه روز پرخاطره ای بود همراه با کلی تجربه

این هم درخواست پسر من از خدا وقتی توی مدرسه ازشون خواستند با خدا راز و نیاز کنید..

"ای خدای مهربانم این همه چیز به من داده ای این هم بده...یک سگ..در ذهن پدر و مادرم برو پیشنهاد من را در ذهن پدر و مادرم درگیر کن.اما و اگر را از ذهن مادر و پدرم پاک کن.من خواسته های زیادی دارم اما یکیش همین است...."خنده

.

.

.

باغ فردوس14.12.93

 یه روز زمستانی در باغ فردوس به همراه دوستش علی

.

.

.

آخر سال 93 هم همراه شده با آبله مرغون گرفتن پارسا..این روزها  پسرک ما دون دونی شده و از اینکه صورتش پر از دونه شده غصه میخوره..ناراحت

.

.

.

و در پایان سال 93

آرزو دارم .....

ناخواسته به دست آوری آنچه را بیصدا از قلبت گذر کرده است...

و آنگاه شگفت زده با خود بیاندیشی :آیا کسی برایم "دعا" کرده بود...

/ 4 نظر / 256 بازدید
سایبرسافت

سلام مامان پارسای عزیز آموزش عکاسی حرفه ای از کودک با نرم افزار آندرویدی "آتلیه کودک" همراه با یک گالری بزرگ از نمونه های عکاسی واقعی و امکان عکاسی مطابق با نمونه ها لینک دانلود نرم افزار http://cybersoft24.blogfa.com/post/11 راستی در صورت تمایل عکس کوچولوتونو برامون ایمیل کنید تا به نرم افزار اضافه کنیم

مامان عماد وعمید

سال نو مبارک سالی سرشار از سلامتی براتون آرزومندم.

اذر

سلام همشهریه عزیز می خواستم از شما خواهش کنم اگر روانشناس کودک سراغ دارید به من معرفی کنید فکر می کنم فرزندم بیش فعال است.....تصمیم دارم قبل از ورود به مدرسه این مسئله توسط روانشناس متبحر بررسی شود.سپاس

عطيه

پارسا جون من از ديدن كارهاى مجسمه سازيت واقعا شوكه شدم، شما خيلى خيلى هنرمندى و خوشبختانه پدر و مادرى دارى كه باهات همراه هستند، اميدوارم هر چه زوتر موفقيت هاى بيشترى ازت ببينم، چون اين همه هنر و تلاش و پشتكار قطعا آينده ى درخشانى برات داره عزيزم :)