خواستن به هر قیمتی...

هفته گذشته برای یه سفر کاری یک روزه به تهران رفتیم من و بابا . پارسا رو چون نمیتونستیم ببریم گذاشتیم خونه دوستش رادمهر.اول که می گفت من هم میخوام بیام ولی وقتی فهمید قراره بره خونه دوستش به باباش گفت:میشه یه خواهشی کنم ..میشه زودتر برید...تعجبخلاصه من و بابا ساعت یک شب راه افتادیم تا صبح اول وقت به کارهامون برسیم...مدت زیادی بود که برای کار به تهران نرفته بودم .سفر همیشه یا تفریحی بود یا دید و بازدید...همیشه تهران رو برای پویایی و زنده بودنش دوست دارم اما این بار در تهران به جز دود و ترافیک و سیمای زشت شهری چیزی ندیدم.باورم نمیشد توی خیابان پر بود از آشغال خوراکی هایی که کسی به خودش زحمت نداده بود بندازه توی سطل کنار پیاده رو...ساختمانهای کثیف و دود گرفته....قوانین هردم بیل...سبقت گرفتن های آرتیسیتی که باید چشمات و میبستی  خلاصه اینکه با ابن وضعی که تو پایتخت دیده میشه حالا حالاها باید جهان سومی رو یدک بکشیم ...ولی خداییش اصفهان نگین شهرهای ایرانه ....خدا بیامرزه پدر و مادر کرباسچی که بنای شهرداری اصفهان رو اینجوری گذاشت...

این ها رو گفتم که بگم اگه قراره این چیزها رو عوض کنیم باید از حالا به بچه هامون یاد بدیم که به حقوق هم احترام بذاریم به قوانین احترام بذاریم خیابان جای ریختن نیست ...باور کنیم که بچه هامون خیلی بهتر از ما میشن اگه کمی حواسمون باشه...چند وقت پیش پارسا توی کوچه داشت بازی میکرد خانم همسایه هم با بچه اش بود .بچه اش داشت بستنی می خورد مادره بلند شد و کاغذ بستنی رو انداخت توی جدول وسط کوچه یعنی نمیخواست تو کوچه بندازه .دیدم پارسا دوید طرف جدول و کاغذ رو برداشت. صداش زدم پارسا چیکار داری میکنی؟گفت میخواهم بندازم سطل آشغالی و دوید به طرف خونه و انداخت سطل آشغالی خونه و برگشت.خانمه هم دید متوجه شدم خجالت کشید .چوب بستنی رو نگه داشت با خودش ببره تو خونه....شب از پارسا پرسیدم چرا اینکار رو کردی گفت نباید توی خیابان آشغال بریزیم ..

از برنامه های خودمون بگم که هنوز تحریم خرید اسباب بازی وجود داره و صدالبته پارسا هم استاد دور زدن تحریم ها است.اول اینکه نمی دونم با چه شیوه ای تونسته دو تا اسباب بازی از دو تا عمه اش هدیه بگیره که وقتی در حال خرید بوده زنگ زده و از بابا اجازه اش رو گرفته.خاله زهرا هم چند روز پیش به من میگه پارسا روزی چند بار به من زنگ میزنه که خاله دلم برات تنگ شده چرا نمیای اصفهان.خبر دار شده که خاله واسش یه هدیه خریده .این خرید مربوط به قبل از تحریم ها بوده و خاله در جریان نبوده.بعد هم که خاله گفته رئیسم بهم مرخصی نمیده هی سراغ رئیسش رو می گرفته.آخر سر هم دیده افاقه نکرده میگه برام پست کن.خاله میگه نمیتونم.میگه چرا قبلن میتونستی پست کنی حالا نمیتونی...؟؟شیطان

دندونهای شیری اش هم هنوز نیافتاده با وجود اینکه دو تا دندون اصلی از پشت در اومده.قبلن وقتی میگفتم بریم دندونهات رو بکشیم قبول نمی کرد دیروز میگه چرا نمیریم دندونهام رو بکشیم.من هم کلی ذوق کردم که چه پسر شجاعی.کمی فکر کردم یادم افتاد کشیدن دندون و فرشته و هدیه زیر بالشت و ....اینقدر افتادن دندونش طول کشید که موضوع فرشته مهربون هم برملا شد و میدونه فرشته مهربون همون مامانه ...

این روزها هم کشمکشی داریم بر سر مسئولیت نگهداری پرنده. دو روز پیش وقتی سرزنشش کردم که تو چرا به پرنده ات غذا نمیدی من دیگه نمیتونم ازش مراقبت کنم و میبرم میفروشمش و کلی نق زدم که به کارهای خودم هم نمیرسم ..چنان اشکی ریخته که شما زندگی من رو سیاه کردید...شما اگه منو دوست دارید باید پرنده منو هم دوست داشته باشید...مثل اینه که شما دو تا بچه دارید...مامان دوستم لاک پشتش رو براش نگهداری میکنه و سوز و اشک و ...و خلاصه چنان روضه ای برامون خوند تاریخی و نتیجه اش اینکه اینقدر بزرگ شده که میتونه استنتاج های منطقی هم بکنه...                                          چند روز هم است اصرار داره بره تو پارک دستفروشی کنهتعجب.اون هم از کار های دست خودش...مثل موشک کاغذی..کاردستی های کاغذی..میگم دستفروشی کار خوبی نیست ...میگه :یه غرفه میزنم...میگم:پلیس اجازه نمیده بچه ها کار کنند...میگه:به پلیس چه ربطی داره تو کار بچه ها دخالت میکنه.... فکر میکنید دلیلش چیه؟!همون تحریم ها..پسر ما به هیچ وجه دست از خواسته هاش برنمیداره..به قول بابا امیدوارم وقتی بزرگتر شد در رسیدن به اهدافش هم همینقدر مصر باشه.....

/ 38 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
موفقیت در کمین شماست

امروز گامی برای موفقیت برداشته اید؟ مجموعه ی آموزشی سریع خوانی همراه با نرم افزار ارائه شده توسط استاد بزرگ کتاب خوانی جهان مجموعه ی 7 راز بزرگ انگیزه مجموعه ی آموزشی استفاده از قدرت حافظه مجموعه ی آموزشی استفاده بهینه از شرایط بد و بدشانسی ها مجموعه ی آموزشی تفکر تحول برانگیز مجموعه ی آموزشی تمرکز جادویی مجموعه ی آموزشی راه های اجرایی کسب ثروت مجموعه ی آموزشی مثبت اندیشی و اعتماد به نفس مجموعه ی آموزشی پیروزی در تعاملات روزانه بسته ی آموزشی نکات طلایی برای موفقیت دانشجویان بسته ی آموزشی نکات طلایی در صحبت کردن با کودکان زود دیر می شود 1460119292

مینا مامان کیها ن

سلام مامان وحیده عزیز راستش من خیلی ذوق کردم از اون قسمتش که می خواد دست فروشی کنه ای جججووووونم ...فدای این پسمل با هوش و مبتکرت بشم من ..... مامانی راستش کیهان هم یه چیز هایی می گه که من واقعا می مونم چی بهش جواب بدم .... یعنی ادمو سکه یه پو ل می کنه اساسی در حد تیم ملی ضایعت میکنه مثلا جلوی یه نفر چنان مشت محکمی می کوبه به دهنت و حرفی رو که زدم عکسش رو می گه که من واقعا از دست این پسرم نمی تونم پیشش با اعتماد به نفس با کسی حرف بزنم ..

مامان ترنم

سلام من به تصميم دستفروشي آقا پارسا كلي خنديدم واقعاً بچه ها گاهي تصميمهاي عجيبي مي گيرند.[نیشخند]

فهیمه مامان پرهام

سلام وحیده جون خوبین؟ من شیفته ی این دور زدنا و کلک های بچه هام [قلب] خیلی با مزه بود [ماچ] چقدر خوبه که انقدر مصر و پییر اهدافشه [دست]

روشن ترین نور

سلام . ما هم چن وقت اخیر که تهران رفتیم دقیقا با همین مواردی که گفتی مواجه شدیم..من خیلی متعجب شده بودم!واقعا که هیچ جا اصفهان نمیشه![چشمک] پارسا جان هم خیلی خلاقانه تحریمها را دور میزنه..[قلب][قلب] آها..من فکر میکردم فقط دختر من از این حرفا میزنه سیاه کردن زندگی و دوست نداشتن و..[خنده]

خاله زهرا

آره واقعا خوب استنتاج میکنه...دورش بگردم...اونجاش خیلی باحال بود که میگه فکر کنید دو تا بچه دارید....[قهقهه]

خاله زهرا

آها یادم رفت بگم ،زنگ زده به من میگه خاله من یه خبر خوب برات دارم؟؟ منم مشتاق شنیدن خبر خوب... خبر اینکه ما قراره همو ببینیم...[خنده][قلب] امیدوارم عشقم به خاطر اون اسباب بازی ها نباشه...[نیشخند] دوست دارم پارسای خوبم...