پایان تابستان و آغاز سال تحصیلی

مهرماه هم رسید.سومین سالی که همراه پسرم حال و هوای سالهای دبستان رو تجربه می کنم.دوران ما کجا و این دوره کجا...انگار قرنها فاصله داشته ایم با هم...پارسا که هیچ شور و هیجانی برای مدرسه رفتن نداشت.خرید لوازم التحریر مدرسه اش رو من و بابا انجام دادیم.یعنی حتی یک کلمه هم نگفت من دفتر و مداد دارم یا نه.؟!حتی سراغی از کیف مدرسه هم نگرفت.!من هم کیف سال قبلش رو شستم و آماده کردم.دفتر و مدادش هم دو روز قبل از شروع مدرسه وقتی خونه دوستش رفته بود ما از سیتی سنترخریدیم.روز بعد هم که رفتیم از خونه دوستش علی بیاریمش خودش رو بردیم که اگه چیزی دوست داشت برداره.اما دریغ از حتی نیم نگاهی به غرفه لوازم التحریر...یکراست سراغ غرفه اسباب بازی رفت و با دیدن شخصیت های افسانه ای یونانی هوش و حواسش رفت..چند روزی بود که می گفت :"شما همیشه برای شروع مدرسه برای من هدیه میخریدید "و معنی اش این بود امسال هم چیزی در نظر دارد.خلاصه اینکه از آنجا خرید ما دو عدد شوالیه بود سوار بر اسب و سوال هایی درباره سربازان یونانی و رومی .همین و بس...موقع برگشتن هم که خطابه خوانی من در مورد پس انداز و آینده شروع شد با پاسخ منطقی اش ما را قانع کرد که "شما که آینده رو نمی تونید پیش بینی کنید شاید من اونقدر پولدار شدم که نیازی به این پس انداز نداشته باشم" خوب راست میگه بچه.. خدا رو چه دیدی .بذار حالشو ببره.....

امسال مکان مدرسه تغییر کرده و به ما دورتر شده.مدرسه بزرگتر شده ولی پارسا میگه مدرسه مون قدیمی است و مدرسه قبلی مون دوست دارم.فرم مدرسه هم تغییر کرده.جشن شروع سال تحصیلی هم به مناسبت تغییر مدرسه برای همه بچه ها روز سی ام شهریور برگزار شد که پارسا کمی تب داشت و کسل بود و ما نتونستیم تا آخر برنامه بمونیم.معلم پارسا هم یکی از دوستان وبلاگی ما است .. امیدوارم سال خوب و پر از موفقیتی داشته باشه و ماهم از تجربیات ارزشمندش نهایت استفاده رو می کنیم انشالله...                                 


از روزهای پایانی تابستان هم گفته باشم که سفر دو روزه ای داشتیم به "چشمه ناز" ونک در سمیرم.خیلی ها تعریف کردند که جای قشنگیه ما هم به دعوت یکی از دوستان پنج شنبه راه افتادیم به طرف سمیرم.شب رو سمیرم خوابیدیم و صبح زود راه افتادیم به طرف چشمه ناز تا جا واسه نشستن پیدا کنیم!.حدود یک ساعت از کوه و بیابان گذشتیم تا رسیدیم به دره ای سرسبز در دل کوه.که رودخانه ای داشت و هوای تمیز و دلچسبی.صبحانه و ناهار رو اونجا خوردیم.بچه ها از کوه بالا رفتند و بعد در آب نزدیک به صفر درجه شنا کردند.پارسا رو نمیشه جایی برد که آب باشه و از  خیر شنا کردن  بگذره.پارسا که به آب زد بچه ها هم توی آب رفتند در حالی که به شدت میلرزیدند.

چشمه ناز سمیرم

  بعد هم از کوه بالا رفتند و خاک رس جمع کردند.روز خوبی بود برای بچه ها.اما برای من اونقدرها جالب نبود.جای زیبایی بود اما اینکه 200کیلومتر بکوبی توی بیابان تا به یه رودخانه برسی که از هرطرفش یه شیلنگ آب رد شده که شرکتهای آب معدنی کشیدند ویه عالمه آدم که کیلومترها راه اومدند که چند ساعتی رو کنار آب بگذرونند من رو بیشتر به فکر فرو میبره....     

بعد از ظهرش هم برگشتیم سمیرم و یکساعتی کنار آبشار بودیم .اونجا هم به لطف هموطنان عزیز پر از زباله بود...اونجا هم پارسا رفت زیر آبشار و حسابی خیس شد..                              

در روزهای باقیمانده تا پایان تعطیلات یه شب با دوستانمون  پارک رفتیم.فقط مادر و بچه.بچه ها پارک رو روسرشون گذاشتند از بازی و فریاد.اونجاست که آدم میفهمه نشستن بچه ها پای تلویزیون حاصل تنبلی والدین است و بس...

والبته درختی پیدا کرد و ازش بالا رفت...خدا رو شکر پارسا پسر جسوریه و وقتی توی طبیعت میره همه چیز رو تجربه میکنه.من هم از اون دسته مادرها نیستم که بچه رو بترسونم.

یه شب هم پارک فواره ها  رفتیم که این روزهای پایانی رو خاطره انگیز کرده باشیم.

این جا هم داره از سرما میلرزه ولی حاضر نیست از آب بازی دست بکشه.

و اختتامیه تعطیلات یک شب مهمون دوستش علی بود و بعد هم خرید اسباب بازی.و اینطور بود که تابستان 92 هم به پایان رسید.

پی نوشت: یه مدتی هست نمیتونم برای دوستان بلاگفا کامنت بذارم.با سه مرورگر هم امتحان کردم.کدهای امنیتی نمایش داده نمیشه...امروز دیگه یه امیل زدم به خود بلاگفا..امیدوارم بگه مشکل از کجاست.                                             

/ 34 نظر / 320 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهرزاد مامان حسین

به نظر من اصلا مهم نیست که بچه ای از مدرسه خوشش نیاد. مهم اینه که پارسا جون خیلی باهوشه و هنرمنده و تخیل قوی ای داره. حساس نباش بانو.[گل]

شکوه مامان ارمیا

سلام وحیده جان.امیدوارم حالتون خوب باشه عزیزم. شروع سال تحصیلی جدید رو به پارسای عزیزم تبریک میگم امیدوارم مثل سالهای گذشته موفق و سربلند باشه[ماچ][قلب]

مریم

سلام ببخشید میشه آدرس دقیق پارک فواره ها رو بدید؟ ممنون

مامان آرمان

مرسی دوست عزیز از صادقانه و راحت نوشتن ات....لذت بردم....شازده پسر من هم هیچ ذوقی نداشت برای مدرسه رفتن که کمی تا حدود زیادی استرس هم داشت....ولی حالا کمی تا حدودی از اوضاع و احوال راضی است چهرشنبه ها را دوست دارد چون بعدش تا دو روز مدرسه تعطیله !!! راستش فکرش هم نمی کردم بچه ها مون اینجوری به مدرسه نگاه کنند (البته در مدرسه جزو خوبها است می دونم که پارسا هم اینجوریه ولی اینا چرا از مدرسه با اشتیاق یاد نمی کنند و به پیشوازش نمی روند برام سوال بزرگی شده...

زیتون

چشمان نافذ ودرشت داشتن نشانه مادری خوب ومدیر داشتن است که هم به خوراکی اش می رسد هم به سلامتی اش انشا’الله ازالان یادش دهید که کلمه یا سوال راروی یک برگ 7×10بنویسد وجواب راپشتش تا مکرربچرخاند تا یادبگیرد یکنواختی دشمن زندگی ودشمن یادگیری است به همین خاطر جزوه روش نامطلوبی است اما باید برای رضایت معلم انجام دهد ولی روی برگه وکارت یادگیری ما بهترمیشود تحرک = تازگی =یادگیری کامل ---------------------------------------- http://zatun.blogsky.com/1392/07/10/post-718/نور-موجب-آرامش-است-عقل-نور-است-قرآن-خواندن-و-یاد-خدا-وتوجه-به-سنن-الهی-وتوجه-به-سیره-ی-نبوی-و-عترت-نوراست

خاله مریم

سلام وحیده جون این عزیزم من چقدر آقا شده ماشالله..... دلم خیلی براتون تنگ شده...میبوسمتون

مهسا

_00000000?0000000 _0000000000000000 __00000000000000 ____00000000000 _______00000 _________0 ________*__000000___00000 _______*__00000000?0000000 ______*___0000000000000000 ______*____00000000000000 _______*_____00000000000 ________*_______00000 _________?________0 _000000___00000___* 00000000?0000000___* 0000000000000000____* _00000000000000_____* ___00000000000_____* ______00000_______* ________0________* ________*__000000___00000 _______*__00000000?0000000 ______*___0000000000000000 ______*____00000000000000 ______*______00000000000 _______*________00000 ________*_________0 _________*________* _________*_______* __________*______* ___________*____* ____________*___* _____________*__* ______________** روز جهانی کودک بر پارسا جون مبارک باشه[ماچ]

lمامان ایمان جون

پس پسرا همه همینجورن ! من فکر میکردم فقط ایمان بی ذوق و شوقه!!!من بیشتر اشتیاق داشتم برای خرید لوازم و کیف و کتاب و دفتر[شوخی] من عاشق این مجسمه هاتم پارسا جون,خیلی قشنگن,آفرین[دست][دست]