سفرتابستانه (قسمت دوم)

در ادامه سفر تا به اونجا حکایت کردیم که پنجمین روز هم سپری شد...

دو روز باقی مانده هم توی هتل بودیم..خود هتل اینقدر برنامه های شاد و سرگرم کننده داشت که روزهایی که بیرون میرفتیم یه دل مون تو هتل بودو یه دل مون بیرون هتلنیشخند

البته ما هر روز که از بیرون بر می گشتیم از برنامه ها حداکثر استفاده رو میکردیم خصوصا برنامه های شب..که از هشت شب تا دوازده شب ادامه داشت..تازه بعد از اون اگه رمقی باقی بود من و همسر در سکوت شب زیر آلاچیق ها مینشستیم و چای میخوردیم و گپ میزدیم.. 

برنامه های شب اینطور بود که اول برنامه های شاد مخصوص بچه ها بعد هم برنامه های مختلف دیگه.مثل شعبده بازی،رقص های کشورهای مختلف، سیرک ، نمایش ، مسابقه و ...برنامه ها فوق العاده حرفه ای بود..مثلن سیرکی که توی هتل برنامه اجرا میکرد از سیرک هایی که ما تو کشور خودمون دیده بودیم فوق العاده حرفه ای تر بود و این نشون میداد هتل واقعا برای مسافرینش امکانات و تفریحات خوبی فراهم کرده..

 

این برنامه شبانه مخصوص بچه ها بود..پارسا کلی خجالت میکشید که روی سن بره..میگفت همه بچه هستن..ولی از طرفی وقتی این همه شور و شادی رو میدید دلش میخواست اون بالا بره..از بین همه اون شب ها فقط یه شب رفت قاطی بچه ها..بقیه شب ها فقط نگاه میکرد..ولی برنامه های مخصوص خانواده ها هم  اینقدر جذاب بود که بچه ها رو هم میخکوب صندلی میکرد البته اگه از خستگی روز بیهوش نمیشدن..

از تفریحات دیگر هتل خوردن صبحانه ،میان وعده،ناهار،عصرونه و شام و هر اسم و تعریف دیگه ای از خوراکی که فکر کنید بود که به اندازه یه تور تفریحی جذابیت داشت..خوردن غذاهای ،سالادها ،شیرینی و دسر و نوشیدنی های مختلف..ما هم رژیم..خدا نصیب کسی نکنه..ولی خداییش نذاشتیم شرمنده شکم مون بشیم..نیشخندحسابی از خجالتش در اومدیم..خلاصه بعد سالها گفتیم بزار این بدبخت همیشه در محرومیت هم یه صفایی بکنه..

 

 پارسا مشغول درست کردن اسنک برای صبحانه

این چند روز خوردن هر نوع فست فود و غذای ناسالمی از جمله انواع سوسیس و کالباس و غذاهای سرخ کردنی آزاد بود..خجالتپارسا که سه وعده غذایی اش رو سیب زمینی سرخ کرده میخورد

 اصلن پرکردن بشقاب غذا هم خودش سرگرمی بود.. 


هر شب هم یه سورپرایز برای شام داشتند..یه شب یه غذای متفاوت سرو میکردن،یه شب نوشیدنی های مختلف با دیزاین های مختلف ..

این بار هم یه میوه آرایی همراه با یه ماهی یه متری توی تور هست..

نکته:شام و برنامه های شب و کلن شب از جایگاه ویژه ای توی فرهنگ اروپایی ها برخورداره..از نحوه پوشش لباس گرفته تا تفریح و خوردن ...

از برنامه های تفریح دیگه که برای بچه ها بود و ما روزهای آخر فهمیدیم بازی های گروهی بود که بعد از ظهر ها کنار ساحل برگزار میشد.

پارسا در لباس قرمز مشغول نبرد تن به تن..این بازی با حضور یه داور انجام میشد

پسرم تلاش زیادی کرد که اونجا دوست پیدا کنه ولی از اونجایی که اونجا ایرانی کم بود و بقیه هم از کشورهایی بودن که انگلیسی بلد نبودن سعی میکرد با ایما و اشاره کسی رو برای بازی پیدا کنه..اینجا هم مشغول فوتبال هست ..تازه کلی هم اعتراض میکرد که دیدید زبان انگلیسی به درد من نخورد..خنده حالا یکی نفهمه فکر میکنه زبان فوله..

اونجا بازار عکس گرفتن داغ بود.چپ و راست برات صحنه هایی رو خلق میکردن که عکس بگیری..گاهی هم بدون درخواست خودت ازت عکس میگرفتن و بسیار وسوسه ات میکردن که چاپ کنی و البته حسابی جیب ات رو خالی میکردن..از جمله اونها غواصی زیر آب بود که از هر نفر سی چهل تا عکس میگرفتن زیر آب.کلی زیر آب بهت ژست میدادن ..ما اونجا زیر بار نرفتیم که  پول بدیم واسه چند تا عکس که رو سی دی میدادن اون هم تو لباسی  که عمرا خودت هم میتونستی خودت رو بشناسی..ولی در برابر بعضی عکس ها نمیشد مقاومت کرد..اون هم عکس با جک و جونور

این یه ایگوانا واقعی هست که من از نزدیک شدن بهش هم چندشم میشه نگرانولی پارسا عاشقانه بغلش کرده..اصن عجیب به این حیوون علاقه داره..و فکر خریدن این موجود هر روز باهاشه

اینم یه طوطی خوشگل


خلاصه بعد از یک هفته با خاطراتی بسیار لذت بخش و قلبی مالامال از اندوه راهی وطن شدیم..خارجی ها رو نمی دونم..ولی هر ایرانی رو که میدیدم مشغول این مکالمه بود که از دپرسی و غصه بعد از سفر چیکار کنهخنده

 نمی دونم بگم ایشالا قسمت بشه همچین سفری یا نه..چون همونقدر که روزهای بسیار خاطره انگیزی و شادی رو تجربه میکنید بعد از بازگشت به آغوش گرم وطن همونقدر و شاید چند برابر افسرده و غمگینی..غمگینی ات ازین بابت که مگه چقدر فرق داره فاصله این دو کشور..چه بسا مملکت خودمون جاذبه ای بیشتری هم داره..ولی اون کجا و این کجا...هههههههی...

این هم ماجرای سفر ما....

/ 5 نظر / 186 بازدید
آرزو مامان آرش

وحیده جان سلام خوبی؟ همیشه به گردش و سفر و شادی انشاءالله. خوشحالم که بهتون حسابی خوش گذشته عکسها بسیار زیبا بودند بخصوص عکس پارسا جون با جک و جونورها خیلی قشنگ بود. اسم هتلتون چی بود دوستم؟

نیشگون

سلام چند سوال چرا اسم وبت رو گذاشتی اینو کجایین ایرانی یا خارج این عکس های قشنگی که گذاشتی به خوش گذرونی های ایران نمیخوره لینکت کردم

باباعلي

هميشه به سفر و سير و سياحت امكاناتي كه شما ازش استفاده كرديد خيلي از مردم همون كشور ميزبان هم هنوز ازش استفاده نكردند و امكان استفاده اش رو ندارند . اصولن هتل هاي به قول شما سواحل مديترانه در كشور همسايه در دنيا منحصربفرد هستند و كمتر جايي در دنيا هست كه يك هتل به شما اين همه امكانات تفريحي و غذايي اون هم با اين قيمت ارائه كنه . اينه كه دپرسي بعدش طبيعيه و نگذاريد به پاي اينكه اون كشور خيلي بهتر از اينجاست . زندگي واقعي اون كشور در جايي به جز اون هتل هاي مجلل در جريانه . ما هم دوست مي داريم زندگي در چنين هتل هايي را [لبخند]

مامان هانا

سلام وحیده جون همیشه به تفریح و سفرهای خوب . همه ی سفرنامه رو خوندم . خوش باشید همیــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه[ماچ]

پویا و پرنیا

سلام وحیده خانم خوب و خوشین؟ اولین باره اومدم اینجا خدا حفظ کنه گل پسرت رو و همیشه به شادی و گشت و گذار و نشستن های عشقولانه زیر آلاچیق[ماچ]