عکس تکانی!!!!!!

گفتم حالا که همه به فکر خونه تکونی هستند بد نیست من هم یه سر به آرشیو عکسهای پارسا بزنم و یه عکس تکونی راه بندازم و بچه گیهای پارسا رو مرور کنم و اینجا ثبتش کنم چون ما دیر به خونه مجازیمون اومدیم و ثبت این خاطرات رو از دست دادیم.کاری که مامان ویستا جون هم داره انجام میده.

عکسها رو با روایت پارسا ببینید...

اینجا 15روزه بودم .مامانم اصرار داشته ببرتم آتلیه .با مکافات ازم عکس میگیرن.ببینید حال و روزمو...البته یک کم سنم رو بزرگتر نشون میده

84.6.12

سه ماه و نیمه بودم .نمیدونم از چی تعجب کردم.....

84,6.24

یادم میاد خیلی خوشمزه بود....

84.7.17

اینجا 4ماه و نیمه بودم....

اون موقعها مامانم که سر کار میرفت خاله ام ازم مراقبت میکرد.مامانم خاله ام رو مجبور میکرد که با من کتابهای تقویت هوش نوزادان رو کار کنه.بیچاره خاله هر روز کلی با من سر و کله میزد تا من رو کتاب خون کرد.

84.8.8

اینجا هم مم مم خورون بوده.....

84.9.27

چرا هر جا میرم ازم عکس میگیرید....اینجا هشت ماهه بودم

84.9.27

ببخشید شما کی هستین....

84.10.24

اینجا میرفتم دد با رعایت مسایل ایمنی.......

مامانم اجازه میداد من تو ماسه های تمیز کنار ساحل بازی کنم تا خاک رو تجربه کنم.آخه مامانم از اون مامانهایی نبود که بگه خاک کثیف.اینقدر من دوست داشتم.

85.1.22

تازه گل بازی هم میکردم.اینجا کم کم داشتم یکساله میشدم.

85.4.4

ببینید دریا هم میرفتم که آب بازی واقعی رو تجربه کنم.راستی یادم رفت بگم اونموقعها بوشهر زندگی میکردیم و مامان بیشتر عصرها من رو میبرد دریا.من عاشق دریا بودم و هنوزم هستم.

 

85.4.17

ببینید با من چیکار میکردن.خاله منو اینجا گذاشت و از من عکس گرفت.بیشتر عکسهای بچگیم رو خاله ازم گرفته.وقتی مامان سر کار بود.مرسی خاله جونم...

85.4.31

اینجا رفته بودم تو کارتون که سر و کله خاله پیدا شد .........

شهریور هشتاد و پنج چادگان

اینجا تازه اومده بودیم اصفهان  و من یکساله و نیمه بودم...

85.9.23

اینجا رو که میبینید آرایشگاهه.مامانم بعد از یکسال و هشت ماه اجازه داد موهای منو کوتاه کنند.آخه میگفت موهای بچگی پسرم حیفه.تعجبتازه یک کمی از اون هم یادگاری نگه داشت.خجالت

85.9.23

ببینید این شکلی شدم....اون شکلی خوشگلتر بودم نه؟!

86.8.4

  اینجا دو سال و هفت ماهه بودم....

شهریور هشتاد و هفت

اینجا هم سه سال و پنج ماهه بودم.عاشق پارک رفتن بودم.هر روز مامانم و بابام رو مجبور میکردم من رو بیرون ببرند.

خوب این بود قسمتی از خاطرات بچه گیهای من....

/ 34 نظر / 114 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان مریم

عزیززززززززززززززمممممممممممم.خوشمزه.خوردنی.وحیده یاد خونتون بخیر.چقدر زود گذشت.هی هی جوانی................آدم با دیدن عکس بچگی های بچه ها هوس بچه میکنه.نه مریم زبونت رو گاز بگیر .اگه هوسه یکی بسه نه؟[نیشخند] بوسسسسسسسسسسسسسسسس

مامان مریم

عزیززززززززززززززمممممممممممم.خوشمزه.خوردنی.وحیده یاد خونتون بخیر.چقدر زود گذشت.هی هی جوانی................آدم با دیدن عکس بچگی های بچه ها هوس بچه میکنه.نه مریم زبونت رو گاز بگیر .اگه هوسه یکی بسه نه؟[نیشخند] بوسسسسسسسسسسسسسسسس

مامان سارا

قربوووووووووونش برم چقدر ملووووووووووس بوده اون عكس اوليش برام باز نشده بود اون روز[ماچ]

گلهای جماران

سلام پارسا جون وبلاگ قشنگی به قشنگی خودت داری . راستشا بگو چطوری عکسای خوشگلتا تو وبلاگت گذاشتی . به وبلاگ مدرسه ما هم سر بزن . می خواهی لینکت کنیم خبر بده

بابای عرشیا

[گل]ایام به کام

شيطوني

سلام دوست خوبم خيلي وبلاگه خوبي داري موفق و سربلند باشي اگه لايق دونستي به سايته منم سر بزن و خوشحالم ميكني اگه منو بذاري لينك دوستانت قول ميدم دوسته خوبي برات باشم به آينده اميدوار باش برات از خدا ميخواهم به اندازه دلت بهت زيبايي بده اين گل ها تقديم تو باد [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مامانمون

سلام خیلی عکسهای خوشگلی بود ایشالا همیشه شاد و سلامت باشی پارسا جان[گل]

مامان آریا

[ماچ][ماچ][ماچ]الهي خاله قربونت برم كه از نوزاديت هم خوشگل و نازو تو دل برو بودي عزيزم [ماچ] ماماني خيلي كار خوبي كردي بابته عكس تكوني كلي كيف كرديم از ديدن عكساي پارسا جون[ماچ]

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

ضمن احترام به همه ی دوستانی که وبلاگشون رو به رشد بچه و دفترچه ی خاطرات بچه شون اختصاص میدند؛ شخصن خیلی به این دست وبلاگها سر نمیزنم مگر اینکه بین کلماتشون مطلبی مفید ببینم و استفاده ببرم و صد البته بین عکسها و مطالبشون بتونم حس نوستالژی و غم غربت رو تسکین بدم. اما این یکی نوشته برام خیلی دلچسب بود ... چرا که نگاهی سریع داشت به رشد دلبندتون و جواب این سوال: خودمون درگیر افکار فلسفی اینکه: «گله دارد از زندگانی ام جوانی ام» هستیم و الان بچه هامون مثل برق و باد بزرگ میشند و جز دعای خیر برای آینده شون چه کار دیگه ای میشه کرد؟ موفق و پیروز باشید ... درود و دو صد بدرود ارادتمند حمید

فریده

آخی[قلب][قلب][قلب] پارسا از همون موقع ها جیگر بوده[ماچ]