سفر تابستانه (قسمت اول)

اینکه من بعد دو ماه دارم یه پست جدید میزارم اشکالی نداره.اینکه از مسافرت ما بیش از یک ماه و اندی میگذره اشکال نداره اما اینکه من خیلی تنبلی میکنم توی به روز کردن وبلاگ خالی از اشکال نیست و از اون بدتر اینکه من از دوستان وبلاگی ام بیخبرم ناراحت..تقصیر من هم نیست..تقصیر شبکه های مجازیه که فرصت چرخیدن توی دنیای وبلاگی رو از من گرفته..اما شاید همه این بهانه ها یک طرف و بزرگ شدن پسرک من هم طرف دیگر قضیه باشه که شاید خیلی هم تمایل نداشته باشه دیگه مثل یه بچه خاطراتش ثبت بشه..ولی خوب نوشتن گاهگاهی از خاطراتش  در آینده براش خالی از لطف نیست..برای همین بعد دو ماه آستین همت بالا زدم و یه یا علی گفتم و شروع به خاطرات از تاریخ گذشته کردم..این پست هم مربوط به مسافرتی هست که اواخر خرداد به سواحل مدیترانه داشتیم..(این اسم رو من نزاشتم ها..توی همه جای شهر به این اسم معروفهنیشخند)

دلیل انتخاب ما برای این سفر این بود که می خواستیم جایی بریم که به هممون خوش بگذره و البته به هزینه جیب مون هم بخوره..که الحق هم به همه مون خوش گذشت..دلیل خوش گذشتنش هم این بود که هر جا می خواستیم بریم می تونستیم در کنار هم باشیم .

برای انتخاب شهر مورد نظر و هتل هم حسابی تحقیق کردیم که یه مکان کامل خانوادگی باشه که خدا رو شکر همون طور بود که میخواستیم با یه فضای کاملن شاد و پارک آبی خیلی خوب و برنامه های سرگرم کننده برای بچه ها و خانواده ها..خلاصه همچی عالی بود..

همون اول که به هتل رسیدیم راهنمای تور یه پکیج گذاشت جلومون که کلی وسوسه کننده بود و علیرغم اینکه قصد داشتیم بیشتر سفر رو توی هتل باشیم نتونستیم  ازین پکیج بگذریم.. 4روزمون رو با برنامه های پیشنهادی پر کردیم که اون روزها هم خاطرات قشنگی شد برامون..

  روز اول که پارسا حسابی  از پارک آبی و دریا استفاده کرد.از زمان قدم گذاشتن توی هتل و حتی قبل از تحویل گرفتن اتاقها شروع به بازی کرد تا لحظات پایانی شب 

اولین برنامه پکیج مون غواصی در دریای مدیترانه بود ..که تا پارسا شنید دیگه ول کرد..و در واقع بخاطر همین بود که مجبور شدیم بقیه تفریحات رو هم انتخاب کنیم..بر عکس من که چنان وحشتی داشتم از غواصی که میخواستم پدر و پسر رو تنها روونه کنم و خودم تو هتل بمونم ولی دیدم ممکنه بعدا پشیمون بشم..در نتیجه من هم تن سپردم به تقدیر و گفتم هر چه بادا باد...خلاصه اینکه فردای رسیدن به هتل یعنی جمعه صبح به همراه گروهی که توی مسیر باهم آشنا شدیم راهی اسکله شدیم..سوار یه کشتی کوچیک تفریحی شدیم و وسط دریا رفتیم..کنار یه جزیره  لنگر انداختیم و آماده برای تجربه جدیدی شدیم..من که از روز ثبت نام  استرس داشتم و همینطور تو فکر رفتن زیر اعماق آب بودم..دوستانی که ما رو همراهی میکردند هم اکثرا تجربه اول شون بود و خدا رو شکر همه یه جورایی بهم دلداری می دادیم..برعکس من پارسا لحظه شماری میکرد برای این تجربه جدید..تو فاصله ای که یک نفر یک نفر لباس میپوشیدن و به عمق چند متری آب می رفتن بقیه طبقه بالای کشتی بودن. آفتاب ،سکوت ،امواج آب و صدای مرغان دریایی و تن سپردن به آب آبی مدیترانه روز قشنگی رو برای ماثبت کرد..پارسا  دائم شیرجه میزد توی دریا..و من تن و بدنم میلرزید که الان داره توی عمق چند ده متری شنا میکنه..


 

 

  

94.3.22

اول که اجازه نمی دادن برای غواصی بره، میخواستن دو نفر باهاش زیر آب برن..آقا هم بهش برخورده بود که من بچه نیستم..کلی ما صحبت کردیم که این شنا بلده و نمی ترسه و خلاصه بعد چک و چونه زدن وقتی پرید تو آب دیدن نه بابا اینکاره است و لباس پوشید و رفت زیر آب..هر چند از ماهی های رنگارنگ که تو فیلم های مستند میدیدیم خبری نبود ولی میشد ماهی هایی رو دید .برای من که همش حواسم به دهن گیرم و کپسول اکسیژن بود بیشتر غلبه بر ترسم بود تا لذت از دیدن موجودات دریایی..


سفر دریایی ما از صبح تا بعد از ظهر طول کشید..اینجا هم پسر معترض که چرا اینقدر از من عکس میگیری..

خلاصه اینکه خیلی خیلی خوش گذشت..از همه مهمتر دوست خوبی هم توی این سفر دریایی پیدا کردیم..جمعه دلچسبی بود بر عکس همه جمعه های دلگیر خونه...

روز سوم صبح تا بعد از ظهر توی هتل بودیم. بعد از ظهر برنامه حمام ترکی بود.


 این هم شاه سلطان پارسا در نقش شاه سلطان حسین

مکان قشنگی بود..ارزش تجربه کردن رو داشت..هر چند پدر و پسر از شنای روز قبل توی دریا حسابی آفتاب سوخته شده بودند و تحمل کیسه کشیدن رو نداشتند.

روز چهارم رافتینگ رفتیم..برنامه هیجان انگیزی بود .از قبل گفته بودن هیچ دوربینی نیارید چون امکان حمل دوربین و عکس گرفتن نیست.قایقرانی در آبهای خروشان تجربه منحصر به فردی بود..پارو زدن،معلق شدن بین آب و هوا،ترس ،هیجان،فریاد ... چندین بار توی مسیر رودخونه قایق نگه داشت که هر کی میخواد توی رودخونه بپره و شنا کنه..که طبق معمول پدر و پسر اولین داوطلب ها بودن..توی مسیر دوربین های خودشون عکس و فیلم میگرفت که ما عکس چاپ شده مون رو گرفتیم ولی موقع برگشتن تو ماشین جا گذاشتیم..

 روز پنجم تور تفریحی کشتی دزدان دریایی بود..اون هم یه جور برنامه تفریحی بود..بیشتر شبیه یه مراسم عروسی بود روی کشتی ولی بدون عروس و داماد...یه عده نشسته بودن و مراسم رو نگاه میکردن یه عده هم همراه دیجی رقص و پایکوبی میکردن..تنها قسمت جالب برای پارسا برنامه کف بازی اون بود که به کف پارتی مشهور بود..خود کشتی و امکاناتی که داشت جالب بود..کشتی  یک بار وسط دریا نگه داشت تا مسافرین توی دریا شیرجه بزنند و شنا کنند..برای ما که تجربه غواضی و شنا رو دو روز پیش تجربه کرده بودیم خیلی هیجان نداشت..تازه پارسا معترض بود که چرا اینقدر زمان شنا کردن کم بود.

این هم پسر آفتاب سوخته ما که به مرز جزغالگی رسید

این هم یه کشتی زیبای دیگه که آدم رو یاد فیلم ها مینداخت

/ 2 نظر / 650 بازدید
من و 50 درصد خودم

سلام..خیلی خوشحالم که اب کردید ..لطف می کنید اسم هتل رو بگید چون من هم دنبال هتل خانوادگی هستم شرایط شما رو دارم..با یک پسر بچه...ممنون می شم بگید کچا و چه هتلی ممنون

من و 50 درصد خودم

سلام..خیلی خوشحالم که اب کردید ..لطف می کنید اسم هتل رو بگید چون من هم دنبال هتل خانوادگی هستم شرایط شما رو دارم..با یک پسر بچه...ممنون می شم بگید کچا و چه هتلی ممنون