اردوی خانوادگی

جمعه یکم اردیبهشت از طرف مدرسه پارسا به اردوی خانوادگی دعوت شدیم که هم به خانواده ها خوش گذشت هم به بچه ها چون همراه با برنامه های مختلفی بود.مکان اردو باغ خصوصی یکی از خانواده ها بود .برنامه اردو شامل نمایشگاه تعدادی از فعالیتهای بچه ها در طول سال ،مسابقه برای بچه ها و خانواده ها ،اهدای جایزه از نوع ویژه و بازی و شادی بچه ها در حد خودکشی..........بود.فرصتی بود که خانواده ها بیشتر با هم آشنا بشوند.

نمایشگاه کارگاه فنی بچه ها شامل نجاری و تشخیص اثر انگشت بود.در خصوص اثر انگشت برای بچه ها با ابزار مخصوص این کار آموزش داده بودند که پارسا چیزی در موردش نگفته بود و برای من خیلی جالب بود.در کنارش غرفه "فلسفه برای کودکان " بود که بابا طبق معمول که خوره کتاب است حدود یکساعت اطلاعات خیلی زیادی در مورد این موضوع بدست آورد و سفارش مجموعه کتابهاش رو داد.نمایشگاه نقاشی های گروهی  بچه ها هم به در و دیوار اتاق وسط باغ زده شده بود. 

نجاری

نقاشی

قسمت اول برنامه با بازی گروهی برای بچه ها شروع شد.بچه ها به دو گروه تقسیم شدند و با صدای سوت به طرف توپ می دویدند و هر کس زودتر به توپ میرسید برنده بود و در نهایت نتیجه گروهی اعلام شد و تشویق خانواده ها و بچه ها و اعتراضات به داوری هم جالب و دیدنی بود.جایزه هم "بوس رایگان" بود از طرف خاله نژلا.

مسابقه

 هر خانواده باید غذای خودش رو تهیه میکرد و ترجیحا از نوع سرد.بدون اطلاع قبلی اعلام کردند که هر خانواده مقداری از غذای خودش رو جهت تست کردن  تحویل هیئت داوری بده.مرحله نوع مواد مورد استفاده از جمله نوع روغن ،نحوه پخت و ظرف مورد استفاده بود و مرحله دوم نحوه شناخت مواد غذایی سالم مورد استفاده در غذا و روش پخت و تست غذا بود که امتیاز کلی با در نظر گرفتن همه این موارد بود.

غذای من هم الویه بود و سالاد ماکارونی بود.

نتیجه بعد از خوردن ناهار اعلام شد.نفر اول و دوم ته چین پخته بودند.و به همه خانواده ها هم جایزه داده شد.

جوایز

جایزه ها خیلی هیجان انگیز بود.نفر اول یک شانه تخم مرغ سیمرغ.نفر دوم سه بسته دستمال کاغذی.و بقیه به طریق قرعه کشی شامل ماکارونی،ادویه،زرشک،کشمش و جایزه من هم یک بسته چای سبز که کلی ذوق کردم....

بچه ها هم که از همه فرصتها برای بازی کردن استفاده کردند به حدی سرگرم بازی با هم بودند که تمایلی به ادامه بازی های مسابقه ای نشون ندادند.

حمل گروهی چوب

دفاع

پارسا و کوروش

رقص پایانی

و رقص و شادی پایانی .....

و بردن پارسا با اجبار و زور .....

/ 38 نظر / 81 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نندی

مرسی وحیده جان از اطلاعاتت. من هنوز مدرسه ای که به دلم بچسبه(!) پیدا نکرده .یه مدرسه با عنوان مدرسه شناختی رفتیم اما زیاد خوشم نیومد... از تعریفی که از مدرسه ی پارسا کرده بودی و یک روزی که اونجا بودی خوشم اومد اما از تعریفایی که اونا از کارشون می دادن خوشم نیومد،حالا مدرسه ی پسر شما هم این جوریه؟مثلا این که قرار بود پیش و اول و دوم یک جا درس بخونن؟ یا این که اصلا چیزی به عنوان کلاس ندارن؟؟

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

اینبارکی عکسها رو دیدم .... ایکاش در مورد اون قضیه ی «تشخیص اثر انگشت و جالب بودنش» و نیز «ممنوعیت فلسفه در تدریس»!!! بیشتر توضیح میدادید؟ هم شیوه ی کار اولی رو یاد میگرفتیم و هم منظورتون رو از مورد دوم بیشتر متوجه میشدیم. همیشه به تفریح ... در هر کجا ... ولو باغات نجبباد ... هرچی بود هنوز چندتایی دار و درخت سبر گیر میومد. دلتون شاد. درود و دو صد بدرود.... ارادتمند حمید

شکوه مامان ارمیا

سلام وحیده جان چه اردوی جالب و باحالی بوده از عکسها مشخصه که به پارسا حسابی خوش گذشته[ماچ][بغل]

parvaz

روزگارم این است : دلخوشم با غزلی تکه نانی ، آبی جمله ی کوتاهی یا به شعر نابی و اگر باز بپرسی گویم : دلخوشم با نفسی حبه قندی ، چائی صحبت اهل دلی فارغ از همهمه ی دنیایی ... دلخوشی ها کم نیست ، دیده ها نا بیناست ...[گل]

parvaz

سلام. نمیدونم شاید قبلا هم گفته باشم ولی دوست دارم دوباره هم بگم این کار شما خیلی با ارزش هست وزیباتر اینکه روزی خود پارسا این وب رئ ادامه بدهد. با آرزوی سلامتی برای شماوپارسا

مامانش

یعنی عجب مدرسه ای برای پارسا پیدا کردین. دستتون درد نکنه. کاش منم به موقعش بتونم یه همچین جایی برای مهراد ردیف کنم

زینب

سلام//خسته نباشی//وبلاګ خیلی قشنګی داری//به وبلاګ من هم سر بزن//[نیشخند][