پروژه

پارسا صبح روز پنج شنبه (21آذر) خونه دوستش بابک دعوت شد که این مهمانی تا شب جمعه ادامه داشت.توی این یک روز و نیم پارک رفته بودند، سیتی سنتر رفته بودند ،کلاس نقاشی رفته بودند و در آخر هم مهمونی.خیلی بهش خوش گذشته بود.موقع برگشتن با آب و تاب تعریف کرد که خونه عمه بابک که رفتیم خیلی قشنگ بود مثل خونه "کوزی گونی" اینها بود.تعجباصلن سابقه نداشت پارسا به این جور چیزها توجه کنه... از تعریف پارسا من و بابا هم کنجکاو شدیم که چه جوری بودهشیطان فقط فهمیدیم تمام وسایلشون سفید بوده...نیشخند

روز شنبه (23آذر) بخاطر موضوع درس اجتماعی برنامه بازدید و خرید از سیتی سنتر رو داشتند.من هم یه لیست دادم دستش شامل سه قلم ماکارونی،لازانیا و تن ماهی...پارسا :یه لیست بده که یه سبد چرخ دار بردارم و خرید کنم.من:دستت درد نکنه اون جوری خسته میشی پسرمشیطان

ظهر هم که برگشته سریع به من تلفن زده میگه:من یه معذرت خواهی به شما بدهکارم به جای 2تا تن ماهی یه تن ماهی خریدم به جاش برای خودم یه اسباب بازی خریدمشیطان من:اشکال ندارم پسرم(تازه ذوق هم کردم بودم ازین لفظ مودبانه پسرم قلب)

روز چهارشنبه(27آذر) جشن شب یلدا مدرسه پیشاپیش برگزار شد.برنامه های متنوعی بود که پارسا 4تا غرفه رو شرکت کرد.

دارت با پوست هندوانه

مسابقه بخور بخور مادر و فرزند..

آب هندوانه گیری به روش سنتی

نقالی

از اونجایی که هر دید یه بازدید هم داره، پنج شنبه گذشته (28آذر) پارسا بابک رو دعوت کرد خونه.بابک عصر پنج شنبه اومد.شب تا دیر وقت بیدار بودند و خواب شون نمی برد.صبح جمعه هم برای اینکه یه حالی به بچه ها بدیم صبحانه مون رو بردیم توی پارک نزدیک خونه خوردیم.بعد هم چهار تایی وسطی بازی کردیم.

 

 بعد از ظهر هم رفتیم شهربازی سیمرغ.اجازه داشتند نفری سه بازی انتخاب کنند.این قانون رو گذاشتم که اونجا بحث و صحبت پیش نیاد.

بعد از اینکه بازی کردند موقع رفتن ،یه غرفه ایی بود که بچه ها کنجکاو شدند ببینند چی هست.متوجه شدیم عکس میگیرند و همون موقع اون رو روی پلاک حک میکنند. بچه ها اصرار کردند ولی من موافقت نکردم.از سالن رفتیم بیرون دلم نمیومد بچه ها با دلخوری برن، به بابا گفتم :بذار یه روز خاطره انگیز براشون باشه و بابا هم مثل همیشه قبول کرد برگشتیم و بچه ها عکس گرفتند و عکس شون رو روی پلاک تحویلشون داد.پارسا عکسش رو که دید خوشش نیومد و گفت شبیه خودم نیست.نزدیک در خروجی بودیم که گفتم ارزش نداره بچه با بغض بیاد بیرونمژه. دوباره برگشتیم.خودش که می گفت نمیخوام پول تون رو هدر بدمفرشته ولی من و بابا اصرار کردیم که دوباره عکس بگیره و  روی پلاک بزنه.خدا رو شکر این دفعه رو پسندید و ما راهی خونه شدیم..وقتی رسیدیم خونه می گه: من توی ماشین بغضم گرفته بود و احساس غرور کردم...من و بابا می پرسیم احساس غرور یعنی چی؟ بغضش می ترکه و میگه : شما به من خیلی خوبی میکنید ولی من برای شما کاری نمی کنم...بغلش می کنیم و میگیم:همینقدر که تو قدر شناس باشی برای ما کافیهبغل

شنبه (30آذر) پارسا ارایه پروژه داشت.گفته بودم که موضوع پروژه اش موجودات افسانه ای است.از خانواده ها هم دعوت شده بود بیایند و برای هر کس ساعتی را اعلام کرده بودند.بچه ها در مقابل دوستانشون و تعدادی از خانواده ها که حضور داشتند پروژه شون رو ارایه می دادند.موضوع های مختلفی داشتند .موسیقی راک،ساخت طلا،ماشین لامبورگینی و بت من .خیلی ها از روی یه برگه کاغذ مطالب شون رو می خوندند.پارسا که همه مطالبش رو فی البداهه گفت. خیلی هاش برای خودم هم تازگی داشت.احتمالن بابا براش از اینترنت پیدا کرده بوده.البته این مطالب رو از موقعی که عشق موجوات افسانه به سرش زده از این ور و اون یاد گرفته.مثل این: 
"مدوسا" زشت ترین دختر افسانه ای،دختر خیلی زیبایی بوده ولی چون می خواسته از آتن بیرون بره و دنیا رو ببینه دچار نفرین "آتنا" نگهبان شهر آتن شده.... جالب بود که بیشتر بچه ها باهاش همراهی میکردند.معلوم بود قبلن هم در موردشون برای بچه ها حرف زده بوده.سوال هایی هم میپرسیدند مثلا،از کجاش تیر شلیک میکرده و پارسا روی نقاشی محل خارج شدن تیر رو هم نشون می داد....بچه ها مشتاقانه به نقاشی هاش نگاه می کردند و ازش خواستند نقاشی هاش رو بفروشه.معلم پروژه شون هم گفت که یه نمایشگاه برای نقاشی های پارسا می ذاریم و اونجا ازش بخرید...تعدادی از اسباب بازی هایش رو هم آورده بود و اون ها رو هم در کنار نقاشی هاش نشون می داد.... یکی از دوستاش به من میگه:شما خودتون میبینید که پارسا داره این نقاشی ها رو میکشه!!تعجب

 این نقاشی اش هم بسیار مورد علاقه من است...(هرکول)

 مثل همیشه نقاشی هایی بدون رنگ آمیزی..

 

 شب یلدا هم هیچ برنامه خاصی نداشتیم.من ژله انار درست کردم و رفتیم خانه مادر شوهر.یک ساعتی نشستیم و اومدیم خونه و زودتر از شبهای دیگه خوابیدیم...

/ 30 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روشن ترین نور

عاشق نقاشی های پارسا هستم عااااااااااااالیه..تو چقدر محشری پسر.. شما هم عجب والدین خوبی هستین..اگه من بودم که ..[نگران]قبلا توی بال مارکت هم بود از این پلاک ها که میزنن..ما هم یکی برای دخترک گرفتیم که گم کرد..عکساشون یه جوری میشه..

نی نی تو پو لی

____________$$$$$$$$$ ____________$$$$$$$$$$ ____________$$$$$$$$$$$ _____________$$$$$$$$$ _____$$$$$$_____$$$$$$$$$$ ____$$$$$$$$__$$$$$$_____$$$ ___$$$$$$$$$$$$$$$$_________$ ___$$$$$$$$$$$$$$$$______$__$ ___$$$$$$$$$$$$$$$$_____$$$_$ ___$$$$$$$$$$$__________$$$_$_____$$ ____$$$$$$$$$____________$$_$$$$_$$$$ ______$$$__$$__$$$______________$$$$ ___________$$____$_______________$ ____________$$____$______________$ _____________$$___$$$__________$$ _______________$$$_$$$$$$_$$$$$ ________________$$____$$_$$$$$ _______________$$$$$___$$$$$$$$$$ _______________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ _______________$$_$$$$$$$$$$$$$$__$$ _______________$$__$$$$$$$$$$$___$_$ ______________$$$__$___$$$______$$$$ ______________$$$_$__________$$_$$$$ ______________$$$$$_________$$$$_$_$ _______________$$$$__________$$$__$$ _____$$$$_________$________________$ ___$$$___$$______$$$_____________$$ __$___$$__$$_____$__$$$_____$$__$$ _$$____$___$_______$$$$$$$$$$$$$ _$$_____$___$_____$$$$$_$$___$$$ _$$_____$__

زیتون

[قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل] [قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل] [قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل] [قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل] [قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل] امام صادق : "ماسردی را با گرمی ...درمان می کنیم /دانش نامه احادیث پزشکی - حدیث اول " ایام بالا بودن اسیدبدن (سرماخوردگی)عسل که گرم وخشک است بخوریم اسیدوباز متوازن میگردد نیازبه دارو درمانی نداریم پیغمبر:برشمابادخوردن مویز ...اخلاق را نیکو میکند... امام مجتبی:ان احسن الحسن خلق الحسن امام رضا:روغن زیتون بودار اعصاب را قوی میکندوآتش غضب را خاموش ... امام کاظم:نزدیکترین شما به خدا خوش خلق ترین شمااست فاطمه زهرا :بهشت پاداش خوشروئی است منتظرنظرت درباره انقلاب دردرمان بیماری ها با تغذیه درمقابل سم هستم

امیر عباس و امیر علی

سلام مامانی مهربون و رسای شیرین زبون اومدم تا ازتون دعوت کنم تا برای دیدن عکسهامون بیادید

کودکانه

سلام مادر عزیز. من یک وبلاگ تازه ساختم برای معرفی بازیهای خلاقانه برای کودکان. بازیهایی که نیاز به صرف هزینه و امکانات خاصی ندارد و به پرورش خلاقیت کودک کمک می کند. خوشحال می شوم اگر به من سربزنی و من را با نام "بازیهای خلاقانه برای کودکان" لینک کنی. راستی از هر نظر و پیشنهادی استقبال می کنم.

علی

سلام همچنان منتظر مطلب های جدیدتون.......... [گل]

زهرا

سلام. ماشاله به این پسر هنرمند. من عاشق وبلاگای بچه هام. بعضی عکسای پارسا هم سیو میکنم :) شما رو لینک کردم.شما هم اگه سر زدین و خواستین لینک کنید http://e-z-h.blogfa.com

تم پارتی

طراحی و چاپ تقویم سال1393 با عکس اختصاصی کودک شما طراحی و چاپ انواع تم های تولد طراحی انواع کلیپ های تولد و جشن ها و مراسم کوچولوهای گلتون و همچنین تهیه کیت های تندیس دست و پای کودک حتما از نمونه کارهای ما دیدن کنید http://temparti.blogfa.com/