صرفا جهت به روز شدن...

این روزهای ما آرام و بی هیاهو در حال گذر است و اتفاق خاصی برای ثبت در دفترچه خاطرات مجازی مان نیست.والبته بی حوصله گی اینجانب نیز مزید بر علت.پارسا بیشتر وقتش رو در خونه می گذرونه با دیدن کارتون های شبکه های پرشین تون و جم و بازی  کامپیوتری عصرافسانه ها .البته محاسنی هم داره این کارتون ها و بازی ها.قدرت تصویرپردازی پارسا بالا رفته و البته دقتش در کشیدن جزییات نقاشی هایش که این روزها حول شخصیت های افسانه ای و اسطوره ها یونانی میچرخه.البته لازم به گفتن نیست حال خودم رو توصیف کنم وقتی دایم پارسا رو جلوی تلویزیون و کامپیوتر میبینم. بلند کردنش هم کاری نداره ولی به گذشتن ساعتی نمی رسد ماندن در خانه و نداشتن همبازی چاره ای برایش نمگذاره جز رفتن به سراغ همان ابزارهای سرگرم کننده.خوشبختانه بازی کردن با دوستانش رو به هر بازی کامپیوتری ترجیح میدهد ولی زندگی های امروزی هم شرایط بازی های پرتحرک رو به بچه ها نمیده.کافی بچه ها یک کم تو آپارتمان سر و صدا کنند اولین کسانی که اعتراض می کنند پدر و مادر هستند.چقدر این روزها به این فکر میکنم که کاش یک کمپ تابستانی بود بچه ها رو می فرستادیم تا زندگی کردن رو تجربه کنند.بازی کنند،جارو بزنند،آشپزی کنند،ظرف بشورند،توی طبیعت بخوابند ...راستی توی کشورهای دیگه ازین کمپ ها هست؟منظورم اون کمپ هایی است که بچه ها مدتی رو بدون خانواده زندگی کنند؟....

کلاس نقاشی چند مدتی دوباره شروع شده با همان مربی قبلی اش و به صورت انفرادی. پارسا مربی اش رو خیلی دوست داره و ارتباط خوبی باهاش برقرار میکنه و ایشون هم خیلی برای پارسا وقت میذاره.وقت هایی که پارسا میره خونه مربی شون علاوه بر نقاشی کشیدن در مورد نقاشی و هنر با همدیگه صحبت میکنند.کتاب ورق میزنند.توی اینترنت در مورد نقاشی ها مختلف تحقیق میکنند و قراره از جلسه آینده در مورد تاریخ هنر هم با پارسا کار کند.امیدوارم که علاقه پارسا به هنر هدفمند بشه.ولی خودم احساس میکنم پارسا تو کارهای انیمیشن و تصویر پردازی میتونه موفق بشه.سرعت عملش در کشیدن نقاشی خیلی بالا است و به همون اندازه نسبت به رنگ آمیزی تنبل و کم حوصله است...

کسی میدونه چطور میشه با کسانی که کار انیمیشن میکنند ارتباط برقرار کرد؟!

کلاس بسکتبال دوره جدید شروع شده و در حال ادامه دادن است.هفته ای یک روز استخر و به تازگی کوه پیمایی آخر هفته به برنامه هفتگی مان اضافه شده.و مابقی روزها برنامه خاصی نداریم.رسیدن فصل مسافرت و فراهم نشدن شرایط ما برای سفر کمی باعث بی حوصلگی من شده است.انگار کاری باید انجام بشود و نمیشود...از قضا دوستانم هم که با هم برای بیرون رفتن پایه بوده اند هر کدام درگیر کاری هستند و علاوه بر سفر برون شهری از سفرهای درون شهری هم خومون رو محروم کرده ایم و خانه نشین شده ایم....خوب به نظر شما اینجوری آدم بی حوصله نمیشه در حدی که حال و حوصله سر زدن به وبلاگ هم نداشته باشه...خوب اینجوریه که ما کمتر به روز میشیم.این پست هم صرفا جهت به روز شدن بود و ارزش دیگری نداردزبان

/ 25 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان هانا

سلام عزیزم با شروع فصل مدرسه و ماه مهر همه از روزمرگی درمیایم حسسسسسابی .ببوس پارسای هنرمندمونو[قلب]

فریده

این صرفنی که فکر میکنی ارزشی نداره واسه من مهمه که از حال خودت و پارساجون باخبر شم[قلب] یکم با تنبلی بجنگ شکستش بده[نیشخند] کمپ میخوای؟ ما رو میبینی گله ای میریم گردش اینور اونور کلی هم بچه قد و نیمقد باهامونه، خواستی پارسا رو پیش ما ثبت نام کن ببریمش[نیشخند] کمپ های خانوادگی ما زیاد امکانات پیشرفته نداره ولی باصفاس[خجالت]

mamani

[گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل]

شهرزاد مامان حسین

سلام بانو. می بخشی دارم دیر جوابت رو می دم. من دادم یه نفر برامون نقاشی های کتاب رو کشید. اما هنوز ندادمش برای چاپ. چون ناگهان قیمت کاغذ 4 برابر شد و فعلا منصرف شدم. منتظرم اوضاع بهتر بشه. بازم اگه سوالی باشه در خدمتم.

ستارگان آسمان من

باز خوبه 2 تا کلاس میره[مغرور] پسر من که کلاسم نرفت حاظرم نشد تابستون بهش دیکه بگم ..امروز هم با حافظه پاک شده رفت کلاس دوم[نیشخند] جالبه که tvهم زیاد نمی بینه (البته من به خاطر بچه ها ماهواره ندارم)[چشمک]

مامانش

وحیده جان یه سری از انیمیشن سازا مخصوصا اونایی که کار تبلیغاتی می کنن از نرم افزار تری دی مکس استفاده می کنن. شاید کلاسای اموزشی تری دی مکس برای پارسا عالی باشه و از اون طریق بتونه با انیمیشن سازا ارتباط بگیره. من خودم خیلی سال پیش این دوره رو که رفته بودم شرکتای تبلیغاتی معمولا میومدن و از کلاسا شاگردای تاپو قاپ می زدن!. [نیشخند]

مامان آرمان

وحیده جان...شعبه مرکزی کانون پرورش در تهران کلاس انیمیشن خوبی داره که آرمان تابستون می رفت و پاییز هم ادامه میده از مربیش می پرسم ببینم آیا در اصفهان هم کسی برای اینکار هست؟

107.....

زندگي .........!!!!!! . . زندگي ارام زندگي شيرين زندگي ارام و شيرين، در کنار پدر، مادر، خواهر و برادر . . قـالی بـزرگی است، زنـدگی ... ......!!!!!!!!! هر هزارسال، یک بار فرشته ها قالی جهان را در هفت آسمان می تکانند تا گرد وخاک هزارساله اش بریزد . . و هر بار با خود می گویند: این نیست قالی که انسان قرار بود ببافد .....!!!!!!!! . . این فرش فاجعه است.....!!!!! اري فاجعه است، مي خندي ( هه هه هه ) بايد گريست . . با زمینه سرخ خون و حاشیه های کبود معصیت با طرح های گناه و نقش برجسته های ستم... ..........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! . . فرشته ها گریه می کنند و قالی آدم را می تکانند و دوباره با اندوه بر زمین پهنش می کنند. رنگ در رنگ.. گره در گره.. نقش در نقش..................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! . . قالی بزرگی است، زندگی........!!!!!!!!! که تو می بافی و من می بافم و او می بافد همه بافنده ایم می بافیم و نقش می زنیم .........!!!!!!!!!!!!!!! . . می بافیم و رج به رج بالا می بریم می بافیم و می گستریم . . دار این جهان را خدا به پا کرد. و خدا بود که فرمود: ببافید و آدم نخستین گره را بر پود زندگی زد. هر که آمد گره ای تا