روزهای پاییزی...

بعد کلی اومدیم که بگیم هستیم.خوبیم.تند و تند تقویم رو ورق میزنیم و دانش آموز کلاس اول هستیم.ولی عجب این روزهای پاییز تند و تند میگذره.این مدت هم خبر خاصی نبوده.پسرکمان حروف آ-ب-د-م-س را یاد گرفته و جالبه بر اساس روش جدید آموزش هنوز در درس ریاضی نوشتن اعداد را شروع نکرده اند(امروز مطلبی رو خوندم با عنوان "کلاس اولی ها ،قربانی شتابزدگی" که تالیف کتابها بدون تایید شورای برنامه ریزی بوده و به سلیقه چند مولف بوده.)ما رو باکی نیست و هر روز پسرمون رو به این قتلگاه میفرستیمنیشخند.تازه هر روز هم از این قتلگاه پیغام میرسه که شیطنت پسرمان از حد نرمال خارج شده و داره جزو "ترین ها "میشه.میشه یکی به من بگه با یه پسر بچه شیطون که جرمش اینه که از بازی و حرف زدن با دوستاش حتی سر کلاس درس هم خسته نمیشه چیکار کرد؟؟(عاجرانه منتظر راهنمایی های ارزنده تان هستممنتظر)و البته اگه کسی هم اذیتش کنه ،اهل شکایت کردن نیست و ترجیح میده خودش مسئله رو همونجا حل کنهنگران و اینطوره که ما هر روز برنامه موعظه و پند تو خونه اجرا میکنیم و البته هنوز نتیجه ای نداشته و بدنبال شیوه های نوین هستیم.تکالیف، کماکان با تشویق و تهدید انجام میشه و گاهی مامان مجبور میشه به جهت همراهی با پسر یک صفحه بابا آب داد-بابا بادام داد-بم آباد باد و.... مشق بنویسه.تا دل پسرش شاد بشه که مامان هم کارهای  سخت را انجام میده.تعجبدر زیر از اولین دست نوشته های پسرمان هم  تصویری ثبت کردیم باشد که به یادگار بماند

مشق

برنامه کلاس موسیقی هر هفته یکشنبه ساعت 5 تا 7 ادامه داره.اگر خدا قبول کنه این یک کلاس طبق استاندارد (صرف نظر از ....زبانمون لال ... اجرای حرکات موزون )در حال ادامه است.45 دقیقه تمرین و  آموزش، 15 دقیقه استراحت و تغذیه، 45 دقیقه هم اجرای گروهی دارند.به نظر من  از کلاسهای انفرادی که فقط چند دقیقه صرف آموزش میشه خیلی بهتره.و حسن خوبی که داره شرکت در یک کار گروهیه . 

مشق

کمی هم از شهر اصفهان برایتان بگویم.آب زاینده رود بعد از ماهها در شهر جاری شد.و کلی مردم رو ذوق زده کرد.خواستید تعطیلات عید غدیر به مسافرت برید اصفهان گزینه خوبیه. هفته قبل هم توی شهر "جشن بازیافت"برگزار شد.یکی نفهمه میگه بهههههههههه چه دلشون خوشه.دیگه جشن کم آوردند جشن بازیافت گرفتند.ما هم کنجکاو شدیم بریم.خصوصا اینکه میخواستم  یه حالی هم به پارسا بدیم.جشن هالووین که نرفتیم جشن بازیافت که میتونیم بریم(به کوری چشم دشمن).خوب مثل همیشه برنامه طبق برنامه ،با یک ساعت تاخیر شروع شد.و از جذاب بودن جشن برای پارسا همینقدر بگم که از من خواست یک کاغذ و خودکار بهش بدم و شروع کرد به نوشتن با-ما-دا-..........و ارزیابی پارسا از جشن این بود:چه جشن مسخره ای بود........

البته ناگفته نمونه خیلی زحمت کشیده بودند ولی جذابیتی برای بچه ها نداشت.یه قسمت برنامه مسابقه خانوادگی بود که دو تا خانواده شرکت کردند.یکی از خانواده ها یه پسر هم سن و سال پارسا هم داشتند.با پدر و مادرها سلام احوالپرسی کرد نوبت این پسر بچه که رسید یهو پسره تو بلند گو گفت :بابام منو نیشگون میگیره.که سالن منفجر شد از خنده.مجری هم دست بردار نبود.بابا داشت رنگ عوض میکرد و از پشت سر پسرش نیشگون میگرفت.که مجری به باباش گفت راست میگه ،باباش گفت نهههههه.دوباره میکروفون رو گرفت جلو پسره ،پسر بچه گفت راست میگم،تازه سیلی هم بهم میزنه..........

راستی همه جای اصفهان پر شده از جمله"پروانه ها می آیند"رد این جمله رو گرفتیم."بیست و پنجمین جشنواره فیلم کودک و نوجوان "در اصفهان برگزار میشه.همین و دیگر هیچ...........

  

/ 44 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله زهرا

پارسا بهت تبریک میگم دستخطت عالیه خاله...[دست]

مارتیا پسر دوست داشتنی مامان افشان

چه خط خوبی افرین . چقدر مرتب . این تکلیف یک شبه . چقدر زیاده ؟ راستی شما رفتید چشنواره کودک ما ه نرفتیم اصلا فرصت نشد . شنیدم که برنامه ها هم خوب نبودند . راستی وحیده جان من از الان دارم در مورد برنام مدرسه فکر می کنم . می شه بپرسم پارسا کدوم مدرسه می ره . ؟

مارتیا پسر دوست داشتنی مامان افشان

اخ پس من بايد مارتيا را كدوم مدرسه بگذارم انقدر امروز تو مطب دكتر شيطوني كرد (در حدي كه گوشي را برداشته بود و داشت صداي قلب مادر بزرگش را مي شنيد و ... ) كه دكتر از علائم بيش فعالي پرسيد .

خانم معلم بندری

سلام وحیده جان این پسر ما هم خیلی خوش خطه ها [مغرور] پیداست با حوصله میشینه و مینویسه[چشمک] صمیمانه براتون موفقیت رو ارزو میکنم هم شما و هم آقا پارسا[قلب] شیطنت که تو رگ و خون پسربچه هاست من خودم تو کلاس با دادن مسولیت به بچه های شیطون تر تا حدودی تونستم کنترلشون کنم

فرزانه

سلام وحیده جان امیدوارم حالتون خوب باشه من از وبلاگ بابای عرشیا شمارو پیدا کردم توی یه پستی که برای ایشون گذاشته بودید راجع به سایتی نوشته بودید که میشه بچه های نیازمند رو سرپرستی کرد، ممنون میشم آدرس سایتو به من بدید. در ضمن من از وبلاگتون که برای پسر کوچولوتون ساختید خیلی ایده گرفتم امیدوارم اگه خدا به من فرزندی عطا کنه یه وبلاگ براش به همین زیبایی درست کنم. همچنان موفق باشید.

مامان اميرمهدي كوشمولو

در ابتدا بسيار [هورا] مي گوييم براي آب زاينده رود.. اونقده دلم واسه اصفهان تنگ شده بود ولي جرات نميكردم بيام و اونجوري زنده رود رو ببينم.. [نگران] پس بهونه جور شد كه بيايم [نیشخند] بعدشم كلي قربون صدقه ي قد و بالاي پارساي "ترين" خودم برم كه اينهمه خوشگل مشق نوشته [قلب] البته به قول خودت با تشويق و تهديد البته [خنده] بعدشم اگه پارسا ي گلم درسش خوبه و ياد ميگيره، چرا اين معلما نميدونن كه اقتضاي سنشه شيطنت و سوزوندن انرژي براشون لازم؟ حتما بايد همه به ها مسكوت و باشن و بله قربان گو؟ كافي نيست همين كه ياد بگيره؟ نميدونم والا شايد چون منم جزو بچه شيطونا بودم و هيچوقت معلم نبودم همچين نظري دارم [متفکر] [ماچ][گل][قلب]

فرزانه

وحیده جونم خیلی لطف کردی عزیزم. ممنون [گل][ماچ]