روزهای پاییزی

دارم فکر میکنم دو هفته گذشته رو چیکار کردیم که ثبت بشه راستش چیز خاصی به نظرم نمیرسه.پیشرفت پارسا توی نوشتن تکالیفش در چند مدت اخیر به چشم میاد.علاقه اش به تمیز و با دقت نوشتن کمی رو به وسواس پیدا کرده و همین سرعت عملش در انجام تکالیف رو کم میکنه.از کارهای مدرسه هم از طریق سایت مدرسه باخبر میشم که چه کارهایی کردند.

عاشورا تاسوعا که گذشت برخلاف سال قبل که بوشهر رفتیم امسال جایی نرفتیم،خوب همین هم باعث شد روز جمعه(92.8.24) دوست عزیز وبلاگیمون رادمهر و مامان گل و بابای مهربونش  رو ببینیم روز خاطره انگیزی رو داشته باشیم.پارسا که تمام مدت دنبال جمع کردن پرهای پرنده ها بود و رادمهر هم محو تماشای پرنده ها.فرصت بازی آنچنانی نبود.                                                                                   

92.8.24

بعد از ظهر جمعه هم رفتیم به یکی دوستان خانوادگی مون سر زدیم که پسرشون دوست و همسن پارسا هست.این عصرهای روز های تعطیل به خصوص جمعه عجب دلگیر میشه.خصوصا فصل پاییز و زمستان که نمیشه بیرون هم رفت.فکر کنم تنها راه حلش برطرف کردن این ساعتها بودن در کنار دوستان است که برای ما خیلی کم پیش میاد.نمی دونم چرا؟!واقعا این روزها داشتن یه جمع دوستانه رو عمیقا حس میکنم هم برای خودم هم برای پارسا.البته بابا خیلی این موضوع خیلی اذیتش نمیکنه.ترجیح میده سرش به کتاب و کامپیوتر گرم باشه.یول

 روزدوشنبه گذشته هم یکی از دوستانم که یکسال پیش رفته بود کانادا اومد دیدنم.از دیدنش خیلی خوشحال شدم با هم کلی حرف زدیم.از شرایط زندگی و کارش حرف زد.خدا رو شکر خیلی راضی بود.مثل همیشه من رو تشویق به مهاجرت کرد.

روز سه شنبه گذشته مدرسه پارسا برنامه یوگای مادربزرگ و نوه داشت.بخاطر درس احترام به پدر بزرگ و مادربزرگ ها که در درس اجتماعی شون میخونند این برنامه برگزار شد.خاله زهرا و عمه لیدا همکاری کردند و مامی رو بردند مدرسه چون تنهایی براش سخت بود بره.برنامه جالبی بوده.برای مادربزرگها صحبت کردند و در مورد اصول برخورد با نوه ها براشون حرف زدند و تشویقشون کردند کامپیوتر هم یاد بگیرند که بتونند با نوه هاشون بیشتر ارتباط برقرار کنند.زحمت عکس ها هم خاله زهرا کشید.

92.8.29


و این هم چند تا عکس از منظره پاییزی کوچه مون که من خیلی دوستش دارم....از فصل پاییز عاشق همین رنگ و لعابشم و هوای دلچسبش.. روزهای کوتاه پاییر رو دوست ندارم.انگار روزها با سرعت بیشتری میگذرند.پارسا هم هر روز میپرسه امروز چند شنبه است؟بعد هم با تعجب میگه  چقدر زود میگذره....

92.8.22

 

 

/ 28 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانه سبزمان

عجب کار جالبی !جلسه برای مادر بزرگها ، یوگا و ...! عکسها فوق العاده بود !چه کوچه ی قشنگی دارید[لبخند]

شهرزاد مامان حسین

شما که باز به نسبت خوب با دوستان در ارتباط هستید. من چی باید بگم؟ وای چه جالب یوگای مادربزرگ و نوه. خیلی برنامه های قشنگیه. سلام وحیده جان. شاد باشید بانو.

مامان سامی

چه برنامه جالبی [قلب]واااااااااااااااااااااااااااااای خوش به حالتون چه کوچه قشنگی دارین[لبخند]

آشنا

چرا با نوشته ها تون میخواین تظاهر کنید که همه چیزو بهترین نمایش بدین . عزیزم نزد قاضی ملق بازی ؟؟ بنظرم بجای اینکه اینقدر خودتونو و مراجعین به وبلاگو سرکار بگذارید کمی به اعماقتون رجوع کنید ....

مامان رادمان

سلام به وحیده جون و آقا پارسای عزیز خیلی خوشحالم بعد ازمدت طولانی به اینجا سر زدم عکسای پارسا مثل همیشه قشنگه خوش به حالت که پسری به فکر تمیزنوشتنه اگه از خط رادمان عکس بزارم آبروش میره بس که بد خط و شلخته شده فقط می خواد سریع بنویسه و تمومش کنه

مامان رادمان

در ضمن خدا مامی رو براتون حفظ کنه چه برنامه جالبی داشته مدرسه من نفهمیدم مامان شما هستند یا مامان بایای پارسا [خجالت][متفکر]

مامان شادان جون

سلام خیلی وقت بود ازتون بیخبر بودم. خدا رو شکر خوبید.[قلب]منظره های پاییز فوق العادن و کوتاهی روز دلیلی برای وقت کم آوردن.[خمیازه]خیلی جالبه آقا پارسا خیلی شبیه مادربزگشونه[پلک]. مادر مادری یا مادر پدرین ایشون؟[گل] مشکل رفت و آمد و دوست و اینها رو ما هم داریم مضاف بر اینکه وقت به شدت کم میاریم [اوه]موفق باشید . راه حلی داشنتید لطفا به من هم بگید

تم پارتی

طراحی و چاپ تقویم سال1393 با عکس اختصاصی کودک شما طراحی و چاپ انواع تم های تولد طراحی انواع کلیپ های تولد و جشن ها و مراسم کوچولوهای گلتون و همچنین تهیه کیت های تندیس دست و پای کودک حتما از نمونه کارهای ما دیدن کنید http://temparti.blogfa.com/