جابجایی....

سر تیتر خبر:در یک اقدام تاکتیکی مدرسه پارسا رو عوض کردیم!

بعد از گذشتن سه ماه تحصیلی،تصمیم آسانی نبود.مدت زیادی بود که این مسئله ذهن من و بابا رو مشغول کرده بود و البته این پیشنهاد رو بابا داده بود ولی من طبق ساختاری که در ذهنم شکل گرفته بود که وسط سال نباید این کار رو انجام داد از انجام دادنش طفره میرفتم تا اینکه هفته گذشته توی کلاس ،یکی از بچه ها وقتی دستش رو برده بود عقب ،پارسا پشت سرش بوده و نوک مدادش صاف خورده بود توی چشم پارسا که منجر به خونریزی جزیی چشمش شده بود که واقعا خدا بهش رحم کرده بود.این اتفاق که دلیلش چیزی نبود جز شلوغی کلاس و رعایت نشدن فاصله بین بچه ها باعث شد تصمیم جدی بگیریم و سریع دست به کار بشیم.اول با مدرسه جدید صحبت کردیم که اونها پیشنهاد دادند سریع تصمیم نگیریم و به صورت آزمایشی پارسا را دو روز ببریم و اونها شرایط روحی و درسی پارسا رو بررسی کنند چون کلا متد آموزشی اونها فرق میکنه و بعد اقدام به جابجایی کنیم.در همین فرصت ما هم با یک مشاور تحصیلی صحبت کردیم و با تستی که از پارسا گرفت و صحبتی که با ما کرد نه تنها کاملا با این جابجایی موافق بود بلکه با شناختی که از مدرسه جدید پارسا داشت گفت که کاملا با شرایط روحی پارسا سازگاره و پارسا خیلی سریع میتونه خودش رو با این جابجایی وفق بده و اعتقاد داشت همه مدارس قراره به یه مقصد برسند و فقط مسیر متفاوته.و این اطمینان خاطر رو داد که ما مسیر درستی رو انتخاب کردیم. همون روز اول که پارسا اینقدر خوشحال بود که وقتی پرسیدیم میخوای به مدرسه قبلی برگردی گفت نه.چنان با شادی توی حیاط می دوید که انگار ماههاست ندویده.برق شادی رو توی چشماش میشد دید.البته آشنا بودن به محیط مدرسه و بعضی مربیها و چند تا از دوستاش بخاطر کلاس های" مهارتهای اجرایی" که توی تابستان می اومد هم بی تاثیر نبود.برنامه های مدرسه خیلی جالب و متنوع است.توی مدرسه چندین اتاق بازی دارند که زنگهای تفریح اجازه دارند یکی رو انتخاب کنند که این انتخاب هم طبق یک قانون خاصی است.تو درسهاشون یه درس دارند با عنوان"آشنایی با خدا"که در اون فیلمهای مستند تماشا میکنند و با طبیعت و حیوانات آشنا میشوند و در موردشون بحث میکنند .یکی دیگه از کارهایی که توی این دو روز دیدم از طرف مدرسه انجام میشه اینه که بچه ها صبح به محض ورود به مدرسه  صبحانه آماده شده در اختیارشون قرار میگیره و باید قبل از ورود به کلاس حتما بخورند .صبحانه بستگی به روزهای هفته متنوع است.یکی از این روزها کره و مربا بود و روز دیگه عدسی بود. البته هنوز اطلاعات کامل از برنامه ها ندارم ولی این اطمینان رو دارم که توی این مدرسه شرایط روحی بچه ها در اولویت است و درس دادن هم بر همین مبنا است.اینجا بچه ها در کنار درس خواندن، زندگی کردن را تجربه میکنند.مشارکت ،همفکری،همدلی و ......

چقدر احساس خوبی دارم.............................

از طرف مدرسه به جشن شب یلدا که توی موسسه هفت آسمان بود دعوت شدیم.برنامه شامل سه قسمت بود.آشنایی با مراسم شب یلدا که با نمایش همراه بود.قسمت دوم نقالی و خوردن خوراکیهای شب یلدا شامل هندوانه،انار،پشمک،آجیل،لبو و شلغم بود که بچه ها از یک بازار ساختگی میخریدند و یه عکس گرفتند و در قسمت آخر برنامه با مواد مختلف یه قاب عکس درست کردند برای عکسی که گرفتند.نکته جالب در مورد برگذاری مراسم این بود که با توجه به محدودیت جا، بچه ها به سه گروه تقسیم شده بودند و برنامه ها هم همزمان در سه مکان انجام میشد یعنی وقتی یه گروه توی اتاق کاردستی بودند یک گروه توی اتاق نقالی بود و گروه دیگه توی اتاق نمایش بودند و  اینجوری برنامه ها در کمال آرامش برگذار شد.

/ 35 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

قبل از هرچیز ببخشید که مشغولیات اجازه نداده بود بیشتر خدمت برسم. خدا رو شکر میکنم که اتفاق خاصی برای چشم فرزندتون پیش نیامد ولی برام جالب بود که سیستم آموزشی مدارس رو متفاوت توصیف کرده اید و از جمله چقدر سیستم این مدرسه خوبه که صبحانه میدند و سبب میشند بچه ها، به موقع و درکنار دیگر دوستانشون، به اندازه ی کافی غذای مورد نیاز بدنشون و صبحانه بخورند . ولی از اون جالبتر برگزاری مراسم آیینی و شب یلدا بود . راستش وقتی این جور چیزا رو میشنوم ذوقی ته دلم میجوشه که هنوز فرهنگ ایرونی سرزنده و پایدار پیگیری میشه موفق و پیروز باشید ... درود و دو صد بدرود ارادتمند حمید

شبنم مامان عسل

سلام تصمیمتون ریسک بالایی داشته و خوشحالم که با شهامت تونستی این کارو انجام بدی. و بیشتر خوشحالم که الان از مدرسه جدید راضی هستی. برای پارسا جون موفقیت آرزو میکنم.

مینا مامان کیها ن

سلام وحیده جون چه اقدام شجاعانه ای ......همین طور سطر اول رو که می خوندم خشکم زد .باور نمی کردم ....راستش فکر می کنم تصمیم خوبی بوده با توجه به رو حیه پارساو شرایط مدرسه جدید ... مهم اونه که خودش راضی و خوشحال باشه کاش تو شهر ما هم این جور مدرسه ها بودن معطل نمی کردم. خیلی خیلی تصمیم خوبی گرفتین افرین بر شماو باباش ...می دونم که پارسا هم تو این مدرسه جدید راضی و خوشحال خواهد بود.از صبحونه اول وقتو این جشن خیلی خوشم اومد ...کاش با هم تو یه شهر بودیم می دونم که دوستای خوبی می شدن ...راستش وحیده جون به دلایلی که شما هم گفتین با کار دولتی کنار نیومدم ...می بوسمتون. پار سای عزیز م خوشحالم که خوشحالی. من هم از خوشحالی تو خوشحالم .

مینا مامان کیها ن

اییییی جونم عاشق این لباس های مردونه ش هستم ...دوست دارم پارسا جون

گیلدا مامی نفس

سلام ماماني هميشه اينخده دير آپ مي كني. اومدم احوالي بپرسم.

مریم مامان سروش

قالب وبلاگتون خیلی قشنگه/البته پارسا خان خیلی قشنگش کرده.مدرسه نو مبارک باشه.ایشالله موفقیت های پشت سر همتو ببینیم.

مامان آریا

خيلي كار خوبي كردين كه مدرسشو عوض كردين آدم توي اون كلاس دلش مي گرفت عكسا خيلي خوشگلن بوس براي پارساي زنگ و با استعداد خاله

مامان آریا

سلام عزيزم اميدوارم خوب باشين يه خواهشي:) آريا توي مجله سيب سبز توي مسابقه شركت كرده و براي اينكه برنده بشه بايد راي بياره براي برنده شدن آريا به راي دوستاي گلمون نياز داريم :) مي شه كد آريا كه 3214 هست را به شماره 20001124 پيامك كنيد خيلي خيلي ممنون و شرمنده اميدوارم روزي بتونم محبتاي شما دوستاي گلمو جبران كنم:*:*:*:*

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

راستشو بگو ... نه راستشو بگو ... دلت میخواد جایی باشی که سال دیگه براتون اینطوری پیغام بدم: مگه منو شما دل نداریم ... به روش ایرونی ... تیک تیک تیک معکوس عقربه ی ساعت و صدای انفجار توپ سال نو و ساز و نقاره و دعای یا «مـُقـلــّـب القلوب و الابصار». سال نوی میلادی بر شما و خانواده ی محترمتون مبارکباد. امیدوارم که سرشار از خاطرات خوب و رسیدن به همه ی آرزوهاتون باشه. درود و دو صد بدرود ... ارادتمند حمید

مامانشون

[گل]چه مدرسه ی خوبی دست مامان و بابا درد نکنه که مدرسه رو عوض کردند تنش سلامت باشه و در پناه خدا و سایه شما مامان مهربون و بابا زنده و دلخوش باشه. عکسها هم زیبا بود[قلب]