Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

آیا براتون پیش اومده بچه تون نخواد به مهد بره ولی مجبورش کنید بره.برای من که زیاد پیش اومده.همیشه دلم میخواد بدونم تودل بچه هایی که مهد میره چی میگذره.نمی دونم چرا به هر مهد ی که میرم وقتی چهره معصوم بچه ها رو که میبینم دلم میگیره.قیافه های آروم و کز کرده و یا دستهایی که بلند میشه که حرفی بزنه اما کسی نمیبینه و غمی که تو چشمشون میاد.اینجوریه دیگه...برای همینه هر وقت پارسا میگه نمیرم مهد این حس سراغم میاد.هر چند میدونم مهدش عالیه.هم از نظر مدیریت هم نظافت و هم برنامه ریزی آموزشی و تفریحیشون.ولی نمیدونم چرا دوست نداره بره.روزهایی میشه که وقتی بزوز میفرستمش از فرستادنش پشیمون میشم.چند روز پیش مربیش تلفن زد .میگه بعضی وقتها از رنگ فرش کلاس هم ایراد میگیره.فقط دوست داره نقاشی بکشه و بازی کنه. اگه کتاب بهش بدن که رنگ آمیزی کنه، شروع میکنه حاشیه کتاب به نقاشی کشیدن.فقط دایناسور میکشه.علاقه پارسا به دایناسورها تو مهد یه سوژه شده.یه روز مدیر مهد بهم گفت :با پارسا صحبت کردم بهم گفته دایناسورها چطور بوجود اومدند .تکسلولی بودن و بعد از آب دراومدند و بعد تغییر شکل دادند و.... بعدش هم گفته ما آدمها هم از نسل دایناسورهاییم!.(اینو هیچوقت تا حالا نگفته بود)کلی خجالت کشیدم .خدا میدونه چه فکری پیش خودش کرده.! کم مونده به جرم ترویج نظریه داروین البته بهتر بگم نظریه پارسا مرتد اعلام بشیم!/



موضوع مطلب :
دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸ :: ٩:٠۸ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed