Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

 چند روزی حسابی در گیر  جشنواره "جابر بن حیان " شده ایم.من و پارسا و البته من بیشتر.(زمان ما که این برنامه ها نبود)این جشنواره مخصوص بچه های دبستانی است و موضوعات مختلفی رو میشه انتخاب کرد که ما با توجه به علاقه و اطلاعات پارسا  موضوع "تحقیق در مورد دایناسورها" رو انتخاب کردیم.برای شروع من و پارسا هر روز  یک ساعت برنامه های مستند دایناسورها را  تماشا می کردیم و من نکته های مهمش رو مینوشتم.کتاب هایی که داشتیم رو دوباره میخوندیم.  پارسا دایناسورهای مختلف می کشید.بعضی موقعها ازش میخواستم که چندین بار یه دایناسور رو بکشه تا بهترینش رو انتخاب کنیم . بعد هم نوبت من بود که این اطلاعات رو دسته بندی کنم و البته برای اینکه  اونها را باید مینوشتم  ترجیح دادم خودم هم بیشتر تحقیق کنم و این طور شد که چند روز تو سایتها میگشتم  تا اینکه یه سایت خارجی پیدا  کردم و چهار روز ،روزی چندین ساعت زل میزدم به مونیتور ،میخوندم  و ترجمه میکردم و اطلاعات لازم  رو جدا میکردم و تایپ میکردم. و بعد از تمام شدن این ترجمه یک سایت پیدا کردم توپ.... که تمام  این مطالب را ترجمه کرده بود و حالا تصور کنید حال من رو.....خلاصه اینکه بعد هم به این نتیجه رسیدم مطالب تایپ شده خیلی متناسب با سن و سال بچه های دبستانی نیست و نشستم همه رو نوشتم  البته در حد همون اطلاعات پارسا و حاصل کار این شد...........

داشتم فکر میکردم اگه واسه پروژه دانشگاه خودم اینقدر وقت میذاشتم  چه پروژه ای میشد.خجالت

توی این هفته هم خاله زهرا مهمونمون بود که حسابی به پارسا خوش گذشت خصوصا با هدیه هایی که واسه پارسا آورد.و یه جایزه ویژه (یک اسب آبیcollecta)هم واسش خرید وقتی  فهمید نصف آیه الکرسی رو تونسته حفظ کنه ( خوندن  آیه الکرسی توی سرویس مدرسه شون  تمرین میکنند).

جمعه هم یه کوه نوردی حسابی کردیم و خاله رو هم با خودمون همراه کردیم  و به التماسهای اون برای برگشتن از وسط راه گوش نکردیم و تشویقش کردیم و بالاخره تا اون بالا بردیمش.پارسا و خاله با تله کابین برگشتند و من و بابا همون مسیر رو پیاده برگشتیم و ایندفعه رو رکورد زدیم.بعد هم رفتیم یه ناهار حسابی خوردیم و بعدش هم رفتیم پارک و پارسا  اسکیت بازی کرد.جای دیگه ای هم سراغ نداشتیم وگرنه حتما میرفتیم.

راستی یادم رفت بگم توی این هفته ما تمرین "لبخند زدن" هم داشتیم .آخه این پسر ما نمیتونه تو عکس لبخند برنه و این عکس رو بخاطر این موفقیت درج کردم.لبخند

و این هم پسر اسکیت سوار من .....

و شادیش......

و خستگیش......

و بی هیچ معذوریتی....

.

.

.

 تعریف زندگی از زبان پارسا:

خطاب به من :تو مدرسه همه عاشق نقاشی های من هستند.من نقاشی میکشم و اونها خوشحال می شن.....به این میگن زندگی.....



موضوع مطلب : تفریح و گردش
شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ :: ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed