Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

ماه مهر هم با همه شادی و دلهره ها گذشت.گل پسر ماشب ساعت 9میخوابه  صبحها به موقع بیدار میشه.اما هنوز مدرسه رو خیلی جدی نگرفته.هر روز یکی از حیوانهای کلکسیونش رو با خودش میبره.بابا هم به مناسبت اتمام اولین ماه مدرسه یه نهنگ کالکتا واسش خرید.(این هم یه مناسبت جدید!)ولی من به یه نتیجه رسیدم خودمون از اینکه واسه بچه مون هدیه بخریم لذت میبریم.

به قرآن علاقمند شده چون معلم قرآن بهش دو تا کارت تشویق داده بر خلاف معلم خودشون که گفته به ازای هر ده تا "بسیارخوب" پشت سر هم !یک کارت میده و  هر ده تا کارت یه جایزه . نامردی هم نمیکنه تکالیف رو یکی در میون تیک میزنه و هر وقت دلش میخواد بسیار خوب میده.(حتما این بازی رو میخواد تا آخر سال ادامه بده ).این موضوع اینقدر مهم شده که یه بار  با وجود اینکه لوحه هارو بزرگ نوشته بود و بهش بسیار خوب داده بود میگفت :خوب شد معلمم درکم کرده بهم بسیار خوب داده ! و البته مامان بیشتر اشتیاق داره تعداد "بسیار خوب" زیاد بشه که به پسرش ثابت کنه مدرسه هم جذابیتهایی داره!                       

زنگ نقاشی هم که زنگ مورد علاقه پارسا ست.و یک کارت امتیاز هم از معلم نقاشی گرفته.این سه تا کارت واسش مثل گنج شده.چند روز تو دستش میگرفت و این ور و اون ور میرفت.طفلک پسرم نمیدونه  ده تا کارت رو که گرفت احتمالا جایزه اش یه مداد یا یه پاک کنه!. چند روز پیش تا رسید خونه تلفن زد که یه خبر خوب داره.تو کلاس رباتیک (برنامه لگو به رباتیک تغییر کرد)تیم دو نفره شون اول شده.چون منجنیقی که ساخته بودند توپش از بقیه بیشتر پرتاب شده بوده و گفته بودند برنده این مسابقه "پارسا و بهنام".و این موضوع براش اینقدر مهم بود که برای همه تعریف میکرد.(برنده شدن براش خیلی مهمه و من میترسم این موضوع براش مشکل ساز بشه).تو هفته گذشته هم برای انتخاب نماینده کلاس زبان داوطلب شده بود که با اختلاف 3 رای انتخاب نشده بود.تعریف کرد چه کسایی بهش رای دادند .من هم ازش پرسیدم تو به کی رای دادی؟گفت که  به خودم رای دادم!!!!!!!!چون دلم میخواست خودم نماینده بشم!.ولی خدا رو شکراز اینکه انتخاب نشد خیلی ناراحت نبود.من هم از فرصت استفاده کردم و براش توضیح دادم داشتن دوستهای زیاد این جور موقعها بهت کمک میکنه.و دیگه اینکه گزارشات مدرسه خبر از این میده که پسرمون خیلی شیطونه و تهدیدات معاون و مدیر مدرسه هم ترسی رو تو دل بچه ایجاد نمیکنه(خوب البته خدا رو شکر)چون متاسفانه به شیوه های خودشون میخواهند بچه ها رو بترسونند که ظاهرا پارسا خیلی مسئله رو جدی نگرفته بر خلاف بچه های دیگه که به قول خودشون وقتی تهدید به اخراج میکنند!!!!!!!!!شروع به گریه میکنند.(بسی جای تاسف).و نتیجه اش اینکه مامان یکی از بچه ها تلفنی درددل میکرد که پسرم دچار اضطراب شده بخاطر ترس از اخراج.                                              بعضی ها اعتقاد دارند پسر بچه ها رو باید خیلی کنترل کرد وگرنه مدرسه رو بهم میریزند ولی این درسته به قیمت ایجاد ترس و اضطراب...........

از حال و هوای مدرسه که بگذریم.هفته ای یک جلسه کلاس موسیقی که با آموزش فلوت و ارکستر همراه است حال و هوای خونه ما رو عوض کرده .چون من و بابا به شدت به فلوت نوازی علاقمه مند شدیم و داریم پیشرفت میکنیم !و پارسا هم  قطعه "یه دریا یه ماهی" رو خوب میزنه.هفته ای یک جلسه کلاس سوارکاری هم ادامه داره.یک جلسه شنا در هفته برنامه مورد علاقه پارسا است اگه بابا وقت داشته باشه میروند و اگه وقت نداشته باشه اینقدر وروجک به شیوه های مختلف اصرار میکنه که بازهم می روند!

جدول برنامه کارهای روزانه هم یه تغییراتی کرده.به پیشنهاد بابا علامت منفی حذف شده و به جای اون فقط به کارهای خوب مثبت تعلق میگیره.ضمن اینکه چند ردیف هم اضافه شده.رفتار در مدرسه،رفتار در خانه و رضایت پارسا از خودش(به جهت فکر کردن در مورد کارهای در طول روز خودش که البته پسرم همیشه از خودش رضایت داره!)و یه چیز جالب در مورد نقاشی این آیتمها ،در مورد رفتار اولی عکس یه آدم رو کشید که دستش به کمرش زده و گفته آخی ش.!در مورد دومی عکس یه آدمی کشیده که داره داد میزنه واز همه جالبتر در مورد رضایت از خودش ،وقتی بهش رسید گفت حالا یه چیز قشنگ میکشم.یه درخت کشید وسط یه جزیره توی یه دریا(این حسی بود که از رضایت از خودش بهش دست داد و من نخواستم توضیح بده که دلیلش چیه ).

 جدول هفتگی

بازی با خمیر و نقاشی هم  که تقریبا جزو برنامه های روزانه پارسا است.....

                                یه آدمک که پاهاش رو هم انداخته

                                پارسا در حال هویج دادن به اسبها

دست گردون کردن آیلا

 



موضوع مطلب : خاطرات مدرسه / سوارکاری
شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٠ :: ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed