Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

پسر من هم کلاس اولی شد. بیشتر غمگینم تا خوشحال . حس میکنم کلاس اول یعنی پایان خوش و آزادی بچگی..... شروع به دوش کشیدن مسئولیت.... دوران بر چسب خوردن....اول شدن دوم شدن ....

شنیدن واژه های جدید ....تنبل ،زرنگ.......خوب، بد........

بزرگ شدن....مرد شدن.....

چاره ای نیست.باید بزرگ شد...........

انگار همین دیروز بود که تصور رفتن پارسا به مدرسه برام  عجیب و  دور از ذهن بود.فکر میکردم این فسقلی بزرگ میشه یا  وقتی میره مدرسه چه شکلی میشه.دیدنش توی لباس مدرسه برام مثل  رویا بود.اما حالا دلم گرفته............

.

.

.

انتخاب مدرسه پارسا هم حکایتی داشت.رفتن به چندین مدرسه و شرکت در آزمونها و پرسش و پاسخها (علیرغم میل باطنیم)و مورد قبول واقع نشدن من یا بابا و در آخر انتخاب بین دو مدرسه.اولی،از بهترین های  مدرسه های  اصفهان و دیگری مدرسه ای تازه تاسیس با هدف انقلاب در شروع شیوه های نوین!.اگه علاقه داشتید بیشتر بدونید به این پست مراجعه کنید.در مدرسه اول پارسا در یک آزمون سخت جزو نفرات اول از هفتاد نفری بود که از بین حدود 400نفرانتخاب شده بودند .و در مدرسه دوم هم در مصاحبه ای کاملا متفاوت و دلچسب که با من و بابا داشتند پذیرفته شدیم.انتخاب سخت  بود ولی نظر بابا این بود که مدرسه اول بخاطر سابقه درخشان و همسطح بودن بچه ها بخاطر همان آزمون ورودی بهتر است.و مدرسه دوم علیرغم محاسن زیادی که داشت بخاطرتازه تاسیس بودنش کمی مرددمان کرد .هر چند من هنوز دلم با مدرسه دوم است...........

و خلاصه در 31 مهر در جشن شکوفه ها شرکت کردیم.نه در مدرسه بلکه در یکی از سالنهای شهر و آنهم حکایتی داره.یک هفته مانده به شروع مهر آموزش و پرورش محترم مدرسه را مجبور به تخلیه کرد.اینکه کلی مسیر مدرسه دورتر شد و به یکی از خیابانهای شلوغ شهر منتقل شد بماند ،مدرسه جدید در حال تعمیر است و هنوز نقل مکان انجام نشده!ولی قول بکشنبه رو دادند.

جشن همراه با یک برنامه شاد و موزیک و چند مسابقه بود.که من از مسابقه اش خوشم نیومد.چون  بردن و باختن داشت و معمولا بچه ها با بغض پایین می آمدند.در آخر هم به بچه ها جایزه دادند.یه تابلو وایت برد جادویی با یه چفیه!

 جریان این چفیه هم مربوط به مدیر مدرسه است. اولش که چفیه رو داد برام خوشایند نبود.فکر کردم که برنامه تظاهر براهه.اما خودش توضیح داد که برای بچه هاتون همینقدر بگید که این یه یادبود به یاد کسانی که از وطنشون دفاع کردند و خیلیهاشون الان نیستند. و بعد از این حرف حس کردم که شاید اون هم توی این روزها به یاد همکلاسی هایش میفته که الان دیگه نیستند و این حس احترام برای من هم تداعی شد.و البته پارسا براش مهم بود که بدونه مدیرشون تو جنگ برده یا نه؟!

وقتی هم برگشتیم خونه پسرم به مناسبت کلاس اولی شدن از طرف عمه لی لی و عمه لیلا جایزه گرفت .وسایل مدرسه تقریبا همه با مارک بن تن.برای خرید کیف هم میشه گفت تمام اصفهان رو گشتم که یه کیف بدون شکل بخرم چیز بدرد بخوری پیدا نکردم.آخرش هم در آخرین فرصت یعنی 31شهریور تسلیم بن تن شدم.چون میشه گفت به جز بن تن و مرد عنکبوتی و تک و توک چند شخصیت کارتونی چیز دیگه به چشم نمیخورد و برای دخترها هم که معلومه دیگه باربی

 این هم چند عکس از جشن شکوفه ها...............


    اینجانب از همین جا وابستگی بچه های مدرسه  ابوالفضل با انصار حزب الله را تکذیب  می کنم!تعجب



موضوع مطلب : خاطرات مدرسه
جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠ :: ۸:٥٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed