Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

فردا تولد من است.پارسا هم خیلی دلش میخواست واسه من هدیه بگیره.روز جمعه رفته بودیم  فزوشگاه رفاه واسم یه دامن برداشت که گفتم نه بذار میبرمت یه فروشگاه دیگه از اونجا واسم انتخاب کن.دیروز هم رفتیم  دندان پزشکی و دو تا از دندونهاش رو پر کرد.خانم دکتر بهش گفت: چرا نخ دندون نمیکشی؟پارسا هم گفت :آخه ما نخ دندون نداریم.....کلی خجالت کشیدم.خجالتراست میگه بچه چند وقته تموم شده و من نخریدم.دکتر گفت خرابی دندونش از نکشیدن نخ دندونه.این هم یه نکته بود.بعد هم رفتیم بال هایپر و من براش یه جایزه خریدم .چون واقعا پسر خوبی بود.فقط یکم به خانم دکتر غر زد.ولی شرطش این بود هر چیز باشه به جز دایناسور. یه راکت برداشت.فقط بدرد این میخوره که پرتابش کنه.یه جنس سبک فومی.قیمتش هم نمی ارزید.گفتم جهنم ضرر.حداقل دایناسور نیست......

آخرهای خرید هم بیحسی دندونش رفت  ودندونش شروع کرد به درد گرفتن و گفت :مامان اگه واسم یه خمیر پازلی بخری حالم خوب میشه.یه خمیر پازلی هم براش خریدم.

وقتی هم برگشتیم خونه یادش اوفتاد که واسه من هدیه نخریده.

تا اینکه امروز صبح (21ماه رمضان)شیر و نمک تو خونه نداشتیم  .فکر کردم بد نیست تنهایی بفرستمش سوپر سر کوچه.کلی ذوق کرد و گفت دنبالش نرم.بعد از سفارشهای لازم دو هزار تومان بهش دادم و گفتم یه شیر ویه نمک بخر.بعد از 5 دقیقه برگشت و دست خالی بود.گفت :مامان  قبل از اینکه برم چسب میخوام.(یعنی من هنوز نرفتم).فکر کردم  پلاستیک نمک رو پاره کرده و چسب میخواد بچسبونتش.رفت تو حیاط .از پنجره نگاهش کردم دیدم رو تاب نشسته و مشغوله.......پنج دقیقه بعد اومد با یه هدیه بزرگ و سنگین به مناسبت تولد.من و بابا کلی ذوق کردیم.بغلش کردم و بوسیدمش دیدم پسرم  صورتش از شدت گرما داغ شده و عرق کرده.بیشتر بوسیدمش...............

 

          

                

       

فکر میکنید هدیه چی بود........................

سه  بسته نمک سفید دانه...........هیچ وقت فکر نمیکردم با دیدن نمک اینقدر ذوق کنم.خوب پسر خلاق داشتن  هم اینه دیگه......................

خدایش شما بودید ذوق نمیکردید.نفس عمل مهمه دیگه.

مرسی عزیز دلم که اینقدر مهربونی.همیشه خاطره این هدیه تو ذهنم میمونه

 

       

این هم یه یادگاری در سی و ششمین سالگرد تولد

 



موضوع مطلب :
دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ :: ۳:٢٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed