Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

این روزها در حال یادگیری الفبای موسیقی هستم.پا به پای پارسا.البته پارسا که مشکلی نداره.این مامانه که باید به مغزش فشار بیاره.دقیقا عین نهضت سوادآموزی .خجالتخوب دلیلش هم اینه که در این زمینه مطلقا بیسوادم.دو-ر-می-فا-سل-لا-سی.برای من دنیای غریبی ست.همش میگم بچه ها چطوری این چیزها رو یاد میگرن .فعلا که پارسا با خوشی و خرمی به کلاس میره.تا الان هم که شش جلسه رفته بازی بوده و آشنایی با نت ها.هنوز از هیچ وسیله ای استفاده نکرده اند.

در کلاس "مهارتهای اجرایی "بحث در مورد فعالیتهای مورد علاقه بچه ها بوده و از شون خواسته بودند که دو تا از فعالیت مورد علاقه شون رو نقاشی بکشند.فکر میکنید چی کشیده.....

 

 تصویر سمت راست پارسا در حال فروش اسباب بازی-تصویر سمت چپ پارسا پولدار شده است.اون ضربدرهای بالای سرش هم ستاره هاهستند.چون شب بوده.

نکته:احتمالا پسرم روز درس میخونه شب میره اسباب بازی میفروشه.اسباب بازی هم که میفروشه دایناسوره.......

وقتی ازپارسا پرسیدم وقتی پولدار شدی میخوای چیکار کنی گفت:میخوام اسباب بازی بخرمتعجبتعجب

.

.

 

هنوز یک هفته از خرید این سه تا دایناسور جدیدش نگذشته.البته با پول تو جیبی خودش خریده.و حدودا سه هفته هم صبر کرد تا این اسباب باریهای جدید رسید.با این سه تا جمع دایناسورها به 77 تا رسید.کلافهاز وقتی هم که خریدتشون همه جا با خودش میبره.بعضی جاها هم مجبور میشه توی جیبش قایم کنه.البته این عادت همیشگی پارسا است.از بچه گی یعنی چند ماهه که بود همیشه باید یه چیزی تو دستاش میگرفت.اون موقعها یه توپ کوچولو بود آخه عاشق توپ بود.و به مرور که علائقش تغییر کرد این اسباب بازیهای  همیشه همراهش هم تغییر میکرد .گاهی مجبور میشدیم یه پلاستیک پر از حیوان به دوش بکشیم.خوب خدا را شکر الان اوضاع حمل و نقل بهتر شده است.

                              خریداری شده با پول تو جیبی

کلاس نقاشی هم که هفته ای یکبار میرود.این هفته متفاوت بود.نقاشی همراه تصویر یابی. مقداری رنگ روی کاغذ ریخته و کاغذ رو به جهتهای مختلف حرکت دادند.رنگ روی کاغذ پخش شده و پارسا باید با این تصویر بدست آمده یک نقاشی میکشیده.به نظر پارساتصویر شبیه تار عنکبوت بوده و براش یه عنکبوت و درخت کشیده.بازی جالبیه.

 

                   خطوط نا منظم از حرکت رنگ روی کاغذ بدست اومده

بازی دوم هم این بوده که مقداری رنگ در یکطرف کاغذ ریخته شده و بعد کاغذ از وسط تا خورده.بعد کاغذ رو باز کردند و حدس زدند شبیه چه تصویریه.آموزش تقارن و تقویت  خلاقیت.پارسا نقاشی رو تبدیل به یک پروانه کرده و یه چیزهایی هم بهش اضافه کرده.به انجام دادنش می ارزه.

 

                                تصویر یابی به کمک تقارن

هر چند مدت یکبار هم به یک سی دی گیر اساسی میدهد.این هفته هم نوبت "بازی عصر افسانه ها"ست.حسنی که داره هیجان و صدای زیادی نداره.مربوط به دوران شکار با تیر وکمان است.باید سرباز جمع کنند و به شکار حیوانات برند.با دشمن بجنگند و برای خودشون پناهگاه درست کنند.یه جور بازی که باید براش فکر کنند و نقشه بکشند.من که سر در نمیارم. روزهایی که صبح خونه ست  چند بار به موبایل من زنگ میزنه که الان بازی کردم میتونم دوباره بازی کنم.من هم میگم حالا کامپیوتر رو خاموش کن تا یک کم استراحت کنی.قبول میکنه و نیم ساعت بعد زنگ میزنه من حوصله ام سر رفته میتونم دوباره بازی کنم.یا هنوز سیر نشدم بازم بازی کنم.و این تلفنها مدام تکرار میشه تا جایی که بشه اجازه میدم ولی بعضی موقعها هم که مخالفت میکنم میگه برای خودم ساعت میذارم که زیاد بازی نکنم.ساعت زنگدار مخصوص آشپزی من رو میچرخونه و خدا میدونه زنگ میخوره بلند میشه یا نه.ولی حداقل حسن این تلفنها اینه که در جریان کارهاش قرار میگیرم و البته ساعتهایی که خونه باشم اسم سی دی که میاره ازش میخوام با هم یه کاری انجام بدیم.ولی خداییش پر کردن وقت بچه ها با تفریحات سالم واقعا کار سختیه.و از همه سختر موقعیه که  همبازی هم نداشته باشه.پارسا اینقدر این کمبود رو حس میکنه که هر وقت  بیرون میبریم سریع دنبال یه همبازی واسه خودش میگرده.دور و برش رو نگاه میکنه و یکی رو نشون میکنه و میره بهش میگه:اسم من پارسا اسم تو چیه.؟و بلافاصله میگه میای باهم دوست بشیم.موقعهایی هم که پارک بادی میریم توی صف که ایساده واسه خودش یه دوست پیدا میکنه و تمام مدت هم با اون بازی میکنه.بعضی موقعها هم بعد از اتمام بازی میخواد با دوستش بره خونشون.عصبانی

  

                        این هم  تاثیر بازی عصر افسانه ها  

پست برتر این هفته "دو تا بازی تازه"از وبلاگ مهرداد دردونه اثر مامان مهرداد بخاطر ابتکارش            



موضوع مطلب : نقاشی
سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠ :: ٩:٤٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed