Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

 جمعه دهم تیرماه بعد از کلاس سوارکاری پارسا تصمیم به بازدید از نمایشگاه  تخصصی کودک و نوجوان گرفتیم.راستش وقتی اسم نمایشگاه میاد یاد ازدحام و فشار  و بازدیدهای عیال واری در نمایشگاه میافتم و فکر میکنم این نمایشگاه که یکجور مربوط به همه اعضای خانواده میشه چه جمعیتی را باید تصور کنم.ترافیک وحشتناک جلوی نمایشگاه کمی مرددمان کرد اما دل زدیم به دریا و وارد محوطه شدیم. بر خلاف تصور یه جای خوب نزدیک سالن ورودی پارک کردیم و وارد سالن شدیم.ظاهرا ترافیک جلوی نمایشگاه مربوط به نمایشگاه نبود کلی خوشحال شدیم.جمعیت کمتر از حد تصور من بود.با توجه به محدودیت زمانی که تا پایان نمایشگاه داشتیم غرفه ها را با کمی تامل و غر زدنهای پارسا یکی در میان نگاه کردیم.پسرکم مثل همیشه دنبال چیزی برای خریدن بود.بیشتر غرفه ها اطلاع رسانی بود و البته تا دلتان بخواهد غرفه های فروش اسباب بازی.من بیشتر دنبال پیدا کردن انتشارات کتابهای کودکان بودم که یکی دو غرفه بیشتر ندیدم.ولی چیزی که زیاد دیده میشد موسسه های پرورش خلاقیت و استعداد یابی ،آکادمی خلاقیت ،آموزش خلاقیت و رباتیک و از این جور غرفه ها.ظاهرا که این روزها بازار خلاقیت گرم گرم است.اسم دهن پرکنی است.دوره دوره این برنامه ها شده.بالاخره مردم باید یه جوری نون در بیارند! پیش خود فکر میکردم اگه تعهد موسسه ها نسبت به ارایه درست برنامه هاشون هم مثل تبلیغاتشون باشه کاری میشود کارستان.

غرفه هایی که بیشتر توجه ما رو جلب کرد :کتابخانه تخصصی کودک وابسته به شهرداری اصفهان،موسسه مطالعاتی شخصیت پردازی کودک ،آموزش ساخت و پرواز هواپیماهای مدل،دانشگاه دانش آموزی تیزهوشان ، مرکز تخصصی آموزش زبان کودک،موسسه مطالعه و خلاقیت کودک و نوجوان و سرزمین مجازی کودکان وابسته به موسسه اطلاع رسانی تبیان

بازم خوب بود غرفه هایی بود که بچه ها رو سرگرم کنه.توی غرفه نقاشی با موضوع ورزش ،پارسا یه زمین فوتبال با یه پسر پا به توپ کشید.جالبه که بین این همه ورزش مورد علاقه اش، فوتبال رو انتخاب کرد که تا حالا یکبار هم نه به زمین فوتبال رفته و نه نه فوتبال بازی کرده.و جایزه هم یه توپ تنیس گرفت

بعد از کشان کشان من بوسیله پارسا جهت پیدا کردن غرفه مورد علاقه اش،بالاخره پسرم به آرزوش رسید. غرفه محصولات آریا.با انواع و اقسام محصولات خمیری.برق شادی و هیجان روتو چشماش میشد دیدهورا.خصوصا وقتی مجسمه های خمیری بسیار زیبا با ابعاد بزرگ را دید. فرصت رو غنیمت شمرد و دو تا خمیر پازلی دایناسوری خرید که شمار داشته هاش تا الان به 15 عدد رسیده. و با اجازتون هر دوتاش هم تکراری بود.بعد یه دایناسور خمیری ساخت و  یک سی دی و یک خمیر جایزه گرفت که اونا هم تکراری بودند.یه میز هم گذاشته بودند که روی اون پر بود ازکارهای خمیری ساخته شده توسط بچه ها .

 

در قسمت آخر سالن غرفه ای توجه ام رو جلب کرد با عنوان " بنیان گذارشخصیت پردازی کودک در ایران".آقایی ایستاده بود با تعدادی سی دی روی میز .نزدیکتر که رفتم متوجه شدم تخصصش در خصوص رفتار کودکان است والحق مسلط بود.چون وقتی در مورد پارسا و علاقه بینهایتش به نقاشی براش فقط مختصری گفتم شخصیت و تمام رفتارهای پارسا رو تفسیر کرد و تاکید بر تحکم در رفتار ما در مقابل پارسا رو گوشزد کرد.بابا هم که در این غرفه به ما ملحق شده بود مثل من دهنش وامانده بود. چند سی دی سی از سخنرانیهاشون رو خریدیم .در ضمن پرسیدم که پارسا علاقه ای به رفتن کلاس زبان نداره و اون هم حق رو به پارسا داد و گفت :توی کلاس زبان بچه باید هر کلمه و جمله ای رو با حرکت یاد بگیره و شیوه نشستن و یاد گرفتن غلطه.پس طبیعیه اگه دلش نمیخواد بره.

خلاصه با فرصت کمی که داشتیم.بازدید از نمایشگاه مقبول بابا که میخواست با حوصله و علاقه یک به یک غرفه ها رو بازدید کنه و در مورد فعالیتها و محصولاتشون اطلاع پیدا کنه واقع نشد و در یک تصمیم جسورانه قرار بازدید فردا هم گذاشیم.ضمنا فردا قرار است از خانواده های فعال در شبکه مهدهای الکترونیک اصفهان تقدیر به عمل بیاد که ما هم جزو تقدیر شدگان هستیم مژه

روز شنبه:نمایشگاه شلوغ تر از جمعه بود.در همان حد تصوراتم ....به مراسم اهدا جوایز نرسیدیم و مامان مسیح همکلاسی پارسا، زحمت جایزه ما رو کشیده بود.یک لوحه تقدیر +نرم افزار آموزش شهروندی.

از شلوغی هم ما را باکی نبود چون آقا پارسا جای غرفه مورد علاقه اش رو میدونست و قطعا مکان ما مشخص بود و نیازی به وول خوردن در جمعیت نبود. پسر دست من رو گرفت و یکراست به سمت غرفه محصولات آریا برد و من تا لحظه آخر که با خاموش کردن چراغهای نمایشگاه بدرقه مان کردند همانجا ماندم و زحمت همه تحقیق و تفحص ها به عهده پدر بود.

من و پارسا با مسوول غرفه آریاکه دیروز دوست شده بودیم قضیه تکراری بودن پازلهای سه بعدی رو گفتیم و ایشان با مهربانی تمام از پارسا پرسید که کدوم پازل را دوست دارد و پارسا هم گفت گاو. و او رفت از آن پشت مشتها یه پازل گاو آورد و پسر ما هم قند در دلش آب شد.آنجا عمو مازیار سازنده مجسمه های خمیری بسیار زیبای آریا رو دیدیم و تا آخر وقت پیش ایشون که در حال ساختن  مجسمه بود نشستیم و گپ زدیم .ایشون هم وقتی علاقه پارسا رو به خمیربازی دید ازش خواست واسش یه چیزی درست کنه  و پارسا به طرفه العینی دست به کار شد و صد البته هنر پارسا مقبول عمو مازیار شد و کلی پسرک ما رو تشویق کرد و بیست قطعه خمیر به اضافه یه خمیر ترکیب شده دو سه کیلویی به پارسا  هدیه داد .پارسا خوشحال از این همه هدیه.و من خوشحالتر چون این دفعه دست به جیب نشدم. نیشخند

پارسا و عمو مازیار

  

 این هم مجسمه هایی که پارسا با خمیرهای جایزه اش درست کرد

در دقایق آخر بابا هم به ما پیوست با کلی خرید و اطلاعات مفید.و در همان تاریکی ظلمات هم رفتیم به غرفه عضو سرزمین مجازی کودکان.یک عکس از پارسا انداختند و یک فرم پر کردیم و عضو شدیم.بهمین راحتی. و از نمایشگاه خارج شدیم.

 

و این هم خریدهای ما از نمایشگاه:کتاب دو جلدی آموزش شطرنج با تصویر – سه عدد سی دی سخنرانی پرورش کودک با متد بین اللملی -نرم افزار چراهای شگفت انگیز- مجموعه سرگرمی های بازیهای سالم رایانه ای شامل 2000بازی-بازی بلاک آس (بازی برگزیده قرن 21)-بازی (jenga)

روز یکشنبه:اولین جلسه کلاس موسیقی پارسا بود.شروع خوبی بود.اول کلاس با تقلید صدای حیوانات توسط بچه ها شروع شد.آدم یاد باغ وحش میفتاد.چون جلسه اول بود هنوز بچه ها گروه بندی سنی نشده بودند و همه با هم بودند .سه چهار تا مربی هم تو کلاس بودند.یکنفر با پیانو صداهای زیر و بم میزد و بچه ها باید با صدای زیر میگفتند بیییییییییی و با صدای بم میگفتند بوووووووووو.بعد هم رفتند تو آشپزخانه تغذیه خوردند و در مدت زمان پایانی کلاس هم وسط کلاس جمع شدند و با صدای زیر پیانو مینشستند و با صدای بم بلند میشدند.به نظر من شروع خوبی بود

روز دوشنبه:برنامه بازید کلاس تابستانی ،خرید در هایپر مارکت بزرگ شهر بود.مبلغی پول با یه لیست خرید که روز قبل خودم رفته بودم اونجا و انتخاب کرده بودم و میدونستم برای پارسا جذابیت داره رو به پارسا دادم که البته اون لیست رو پارسا تبدیل به یک لیست خرید مصور کرد.برای تن ماهی عکس ماهی کشیده بود.برای ماکارونی یه دونه ماکارونی پیچ پیچی کشیده بود.برای پنیر مثلثی یه سر گاو کشیده بود.و برای دسر دنت دو تا جعبه کشیده بود.ظهر که از سر کار برگشتم دیدم یه ماکارونی خارجی خریده به جای ماکارونی وطنی با یه پنیر بزرگتر از اون سایزی که من قیمت کرده بودم ، یه تن ماهی ، دو تا دنت با طعم بیسکویت (همون طعمی که بهش گفته بودم .با افتخار هم میگفت خودم پیداش کردم)و یه آبمیوه واسه خودش که همانجا نوش جان کرده بود .هر چی بهش میگفتم پارسا چطور پولت کم نیومد ،میگفت مامان به خداااااااااا همش رو با پول خودم خریدم.و من هر چی جمع میزدم جور در نمیومد و بعد معلوم کشد کسری پولش هم که 600تومان بوده خاله شون زحمتش رو کشیده بوده.ولی باور کنید خیلی خرید پر برکتی بوده.همه اینها رو با 5000 تومان خریده بود.

 

سه شنبه و چهارشنبه و پنجشنبه هم خبر قابل عرضی نبود

.

.

 

و شیوه جدید کمک به مادران توسط پارسا ابداع شد...............

من:پارسا خونه خیلی بهم ریخته است

پارسا:باشه مامان.من کمکت میکنم

من: تعجبماچ

پارسا:من خمیر بازی میکنم.این یه نوع کمکه.چون اینجوری خمیرها جمع میشهشیطان

....

عجب پست طولانی از آب در اومد ولی بخونیدها .چیز بدرد بخور توش پیدا میشه.....



موضوع مطلب :
جمعه ۱٧ تیر ۱۳٩٠ :: ۱:۳٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed