Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

 

 جمعه جشن فارغ التحصیلی پارسا بود.واقعا جشن بی نظیری بود و خیلی خوش گذشت.جشن توی یکی از پارکهای شهرداری که اون روز اختصاص داده بودند به مهد سجاد برگزار شد.محوطه باصفایی بود.روی تپه و سرسبز.در واقع یه جور پیک نیک بود.هر خانواده یه گوشه از پارک نشسته بود. بچه ها تو اون فضای زیبا و بزرگ با همدیگه بازی میکردتد.پارسا لباس پلنگ صورتی پوشیده بود و به محض اینکه پیاده شد رفت چند تا از دوستاش رو پیدا کرد و شروع کردند به دویدن تو پارک.اسم رمز پسرک بین دوستاش "دوچی" هست.دوچی میدوید و بقیه دنبالش بودند


 

                             دوچی و دوستاش(علی-امیرمهدی-رضا-ابوالفضل و؟) 

 

شروع برنامه از ساعت یازده بود.یکی از مجری های  برنامه کودک همراه با گروه موسیقی برنامه اجرا میکرد. جشن با شعر و رقص بچه ها شروع شد.شادی بچه ها واقعا آدم رو به وجد میاره

 

بالاخره تونستم عسل خانم رو ببینم.عسل تنها دختر مورد علاقه  پارسا در کلاسشون است.امسال قرعه شانس به عسل جون افتاده. .

                             از راست به چپ:زهرا-روژین-پارسا-عسل

 

بچه ها قطار شادی درست کردند و دور پارک دور میزدند و شادی کردند

 

ساعت 12 تا 1پدرها تو مسابقه طناب کشی شرکت کردند و به کمک بقیه اعضای خانواده و مهمونهای افتخاریشون با بادکنک و کاغذ رنگی درختها رو تزیین کردند.

 چند تا خانواده ها هم در مسابقه  نمایش  شرکت کردند.که بایستی یک قطعه نمایش طنز اجرا میکردند و  تعدادی از مادرها مشغول آماده کردن میز غذا بودند.من وتعدادی از مادرهای دیگه مسئول انتظامات و هماهنگیها بودیم. طبق برنامه هر خانواده یک نوع غذا و یک نوع سالاد یا دسر درست کرده بود.این میزهای خوشگل حاصل زحمت مامانهای با سلیقه است.  این میز مربوط به کلاس خاله اعظم (کلاس پارسا) است.اون ژله طالبی ها سمت چپ هم حاصل دسترنج منه مژه  و البته کیک و سالاد ماکارونی و مرغ ریش شده که در عکس پیدا نیست.تو گرمای ظهر  سه ساعت چطور این ژله ها را اینجوری نگه داشتم هم رمز و رازی داره...چشمک فکر کنم تنها ژله ای بود که تا موقع سرو سالم موند

 

                       

 

ساعت یک خانواده ها برای ناهار  دعوت شدند و این تنها قسمت بد جشن بود.دلیلش هم حدس بزنید دیگه.همون فرهنگی که هنوز متاسفانه بین ایرانی ها جا نیفتاده.

و خانواده هایی  هم که در پی پاس داشتن این فرهنگ بودند از خیلی غذاها بی نصیب موندند.


از قسمت ناخوشایند که بگذریم.بعد از ناهار اجرای سرود و رقص و پایکوبی بچه ها بود که پارسا طبق معمول تو حال و هوای بازی بود و در حال بالا رفتن از درخت.

.بعد نوبت خوندن شعر خداحافظی و اهدا لوح تقدیر و عکس فارغ التحصیلی بود.

 

 

و این هم لوح تقدیر با متن بسیار زیبا: 

دوباره اجرای سرودهای شاد و رقص پایانی. و اینبار در کنار رقصهای کودکانه شاهد رقصهای پدرانه و پدربزرگانه هم بودیم

و باز پسر ما مشغول بازگوشی بود و ما به دنبال او

 

.

.

.

 و در آخر به ابتکار یکی از خانواده ها که مغازه مبلمان داشت اعلام کردند مبلمان رو با 20%تخفیف به خانواده های حاضر عرضه میکنند و بعد بقیه به نوبت هر کس که یه فروشگاهی داشت یه درصد تخفیف اعلام کرد.مجری هم خیلی با حال بود وقتی تخفیف 20درصدی اعلام میکردند میگفت 20درصد  رو که خودمون چونه میزنیم یه درصد بالاتر بگو. و بعضیها رو مجبور میکرد 30%درصد اعلام کنند

و تقربیا ساعتهای 4 بعداز ظهر بود که مراسم به پایان رسید و وروجک ما حاضر به دل کندن نبود و شیطنتهای آخر

و دوستش امیر حسین که تو مهد دایم واسه پارسا  از اسباب بازی هدیه میداد و پارسا اگه ده تا عین اون داشت باز یه تفاوت پیدا میکرد و کلی ذوق میکرد

 

حدودهای ساعت 5 بود که آبیاری پارک رو شروع کردند و ما و چند خانواده دیگر که هنوز مانده بودیم را محترمانه بیرون کردند.


  خیلی ممنون خانم سجادی مدیر دلسوز مهد کودک سجاد بخاطر تمام زحمات شما در این دو سالقلب                              

پرنده کوچکم:دیگر وقت پروازت رسیده است.

باید بروی تا اوج،بروی تا در کهکشان قسمت ستاره اقبالت را بچینی و با آن چراغ آینده ات را روشن کنی.آنگاه که دستان کوچکت درخشان ترین ستاره را چید،به گذشته ات نگاه کن.....چشمان مرا میبینی که خیس از امید به مرز عبورت می نگرد........................مدیریت مرکز پیش دبستانی سجاد



موضوع مطلب : مهدکودک / فارغ التحصیلی
یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠ :: ٧:٥۸ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed