Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

 

دیروز که سر کار بودم پسرکم سه بار به موبایل زنگ زد که مامان برام خمیر پازلی دایناسوری میخری؟جواب من هم نه بود.چون قضیه پول تو جیبی داره ماسمالی میشه

ظهر که برگشتم خونه با کاردستیهاش کلی منو ذوق زده کرد .بغلش کردم و بوسیدمش و بخاطر دیروز ازش عذر خواهی کردم و گفتم :نمیدونستم چیزهای به این خوشگلی میخواستی درست کنی.دلم نیومد عکسش رو نذارم

 سمت چپ:آمارگوزروس    وسط:پلاتیپوس     سمت راست:پاراسولوفوس

اسمهاش رو برام هجی کرده تا نوشتم.من نمیدونم چطوری حفظشون میکنه.تازه این که خوبه.خودش بعضا اسمهای جدید کشف میکنه و واسشون میزاره.خدایشش نمیدونم این اسمها واقعیه یا من درآوردی

 

بعد از چند دقیقه کیف پولش رو آورده .دو هزارتومان که جایزه شب قبل بود.و یک کم پول خرد.میگه مامان با اینها میشه خمیر پازلی خرید .میگم نه .دلم واسش میسوزه.میگم از بابا قرض بگیر.

شب دوباره اومد سراغم که مامان این پولها رو ببر سرکارت از اونجا واسم بخر.یادت نره ها.میگم:پولهات کمه.بابا هم حاضر نشد بهش قرض بده.دیدم پسرم داره میره طبقه بالا خونه مادربزرگش.گفتم:کجا ...گفت :میرم از مامی قرض بگیرم.گفتم بیا خودم بهت قرض میدم. خمیر پازلی که به عشق دایناسورهای داخلش میخره مثل اعتیاد شده وقتی دوره ش سر برسه باید خریداری بشه. به هر قیمتی.......

.

.

.

قبل از خواب....

پارسا:مامان قبل از اینکه من به دنیا بیام تو واقعا دوست داشتی بچه داشته باشی

من:  تعجبتعجبتعجب   آره عزیزم.برا چی مامان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پارسا:خیلی بد بوده که..............چون شکمت رو پاره میکردنداوه

من:نه قربونت برم .همه مامانها دوست دارند بچه داشته باشند

.

.

.

پارسا:مامان تو دوست داشتی من پسر باشم؟

من: آرزو داشتم پسری مثل تو داشته باشم

با وجود اینکه من خاطره به دنیا اومدنش رو با هیجان و دلنشین براش تعریف کردم ولی قسمت پاره کردن شکم واسش حساس شده.

چند مدت پیش میگفت:خدا رو شکر که دختر نشدم.وگرنه بدبخت بودم....وقتی گفتم چرا؟گفت :شکمم رو پاره میکردند که بچه به دنیا بیاد

نکته آموزنده :واقعا باید هر حرفی که زده میشه روحیات بچه هم در نظر گرفته بشه

 






موضوع مطلب :
پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠ :: ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed