Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

مدتهاست که چیزی تو وبلاگ ننوشتم که چندین دلیل داره.یکی اینکه وبلاگ خودم نیست که هر چی دل تنگم میخوام بنویسم و دلیل دیگه اینکه تو انتخاب مطالبم وسواس دارم که چی بنویسم که فقط ننوشته باشم! اما فعلا به این نتیجه رسیدم که حداقل از پارسا برای خودش بنویسم که براش به یادگار مونه.

مدتهاست در گیر این مسئله هستم که چطور مفهوم ارزش پول را برای پارسا توضیح بدم.بگم این هزار تومان این دو هزار تومانه ؟بالفرض هم فهمید چه درکی میتونه از ارزش اون داشته باشه؟!بعضی موقعها چیزایی میخواد و دست بردار نیست مثل این دایناسور:

 

تیرانازروس...100هزار ناقابل!

روزی که اینو دید مجنون شد باید چیکار میکردیم.اگه نمیخریدیم امکان نداشت فراموش کنه و به توصیه یه مشاور یا نخرید یا اگه میخواید بخرید نذارید بعد از گریه و زاری بخرید.ما هم خریدیم.100هزارتومان.یادم میاد این پول ته مونده حقوقم بود!

خلاصه پارسا رو تشویق کردیم به جمع کردن پول خردها. که حاصل چندین ماه شد 7000تومان! به اضافه یه اسکناس 5000تومانی که یکی از دوستان بهش داد وگفت برا خودت بستنی بخر که پسرم ترجیح داد پس انداز کنه! واین شد سر جمع 12هزارتا.

حاصل پس انداز پسرم

چند روزی بود که یادش به یه بوفالو افتاده بود که تو مغازه دیده بود وباباش خوشش اومده بود! باور نمیکنید چند شب مثل بارون گریه میکرد که بریم اونو بخریم برا بابا!بعد سه روز مقاومت قرار شد بریم ولی با پول خودش خرید کنه......

رفت تو مغازه پولش رو گذاشت رو پیشخون و گفت: اون بوفالو رو برای بابام میخوام(قیمتش 5000بود)خدا رو شکر بچه م ضایع نشد.ما هم از این دست و دلبازی شرمنده شدیم و گفتیم واسه خودت یه چیز بردار که با کلی چرخیدن تو مغازه و چندین بار برداشتن و پس دادن تصمیم گرفته دو تا" تیرانازروس" برداره که مثل هم بودند و بقول خودش داداش بودند!خدا را شکر وسع بچه م رسید .دوتاش شد ده هزار تومان و دو هزار باقیموند که مطمئنا برای اون هم نقشه داره!دست آخر هم به باباش گفت :خودم با خمیر برات یه بوفالو درست میکنم ........تا رسید خونه به قولش عمل کرد.خداییش همین شکلی بود

 بوفالویی که برای بابا درسته کرده

عشق و هنر!



موضوع مطلب :
جمعه ٥ آذر ۱۳۸٩ :: ۸:٤۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed