Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

این روزها شغل جدیدی دست و پا کرده ام بی جیره و مواجیب !راننده پسرم شده ام.سه روز در هفته کلاس شنا ، سه روز هم اردوگاه بازی .روزهای فرد ساعت دو و نیم  از اداره برگشته ناهار خورده نخورده ساعت سه و نیم رهسپار استخر شده آنجا نظاره گر شنای پسر شده و بسی لذت برده و کمی حرص و خون جگر، چاشنی آن چون از یکساعت آموزش جمعا 5 دقیقه به حرف مربی گوش داده 10 دقیقه شنا کرده و 45 دقیقه باقیمانده مشغول شیرجه زدن در آب است .این از شنا.روزهای زوج هم سه ساعت در اردوگاه بازی سپری کرده که بنده ساعت 5 ایشان را برده و  به خانه برگشته و ساعت 8 مجددا بدنبال ایشان رفته .در اردوگاه بازی کمی آموزش دارند مثل شطرنج،مکعب روبیک ،تئاتر ،کتابخوانی (درحد آشنایی با این فعالیتها)و بیشتر ساعت را بازی میکنند از تفنگ آبپاش گرفته که موش آبکشیده میشوند تا بازی نقشه گنج و رسیدن به گنج .چند روز پیش آمده بود و با هیجان میگفت که مامان تو دروغ گفتی که آنجا گنج واقعی نیست .آونجا یک صندوقچه بود که توی آن سکه های طلا بود و یک سکه طلا هم با خودش آورده و اصرار داشت که طلا است که البته یک 25 تومانی نو و براق بود. اگر هفته بجای هفت روز بیشتر بود کلاس اسکیتش را هم که  بعلت تداخل کلاسها نیمه کاره مانده باید میرفتیم که آن هم بنده زحمت رفت و آمدش را میکشیدم! هر روز صبح هم به موبایل بنده زنگ زده امروز چه کلاسی دارم.دیروز هم زنگ زد که چه کلاسی دارم چون مهمان داشتم گفتم کلاس نمی رویم با ناراحتی پرسید یعنی کلاس هیچی داریم؟! راستی یادم رفت جمعه ها هم یکهفته در میان کلاس پرورش استعدادهای خلاق میرود با این همه اوصاف هر روز بعد از ظهر بعد از برگشتن به خانه تازه بازی با پسر همسایه شروع میشود و شخم زدن خانه و حسن ختام همه این کارها فرمایشات پدر هست که میگوید تو با این کارها بچه را لوس کرده ای

آی مهرماه کجایی  به داد ما برسی  ............................................



موضوع مطلب :
دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩ :: ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed