Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

  این هم چند تا عکس از تولد پارسا. من یه عکس تکی از این پسر نتونستم بگیرم.از بس که بالا و پایین میپریدند.این چند تا عکس هم بهترینهاش بود. (البته با ١٣ روز تاخیر ) 

 

 

 

فکر کنم کلی به خودش و دوستاش خوش گذشت.آخه دعوتیها فقط بچه ها

بودند.ریختند و پاشیدند و خوردند و رقصیدند.البته بیشتر به شیطنت

 گذشت.تولد پارسای پرجنب و جوش اون هم در کنار دوست شیطون تر از

 خودش "مسیح"(همون که تو عکسها کنارشه )ببینید چی میشه!.فقط به

 کمک مامان  آوا،(آوا دختر مورد علاقه پارساست .همون که لباس عروس

 پوشیده) که مربی مهد است، تونستیم با یکی دو تا بازی چند دقیقه ای

سرگرمشون کنیم.بازم خوب شد به پیشنهاد اون زمان تولد رو 2 ساعت

گذاشتیم وگرنه فکر کنم بیچاره میشدم.آخر جشن هم که کادوها باز شد هر

 کدوم از اسباب بازیها دست یکی از بچه ها بود. و با مزه تر از همه ،مسیح

بود که کادوش رو باز کرد و تفنگی رو که برای پارسا آورده بود و قطعه

 قطعه بود رو مونتاژ کرد (کاری که معمولا" بچه ها به تنهایی نمیتونند انجام

بدهند)و شروع کرد به بازی بعد هم به من گفت: من این تفنگ رو میبرم

خونه و یه وااقعیش رو برای پارسا میارم!. شیطانکه البته وقتی مامانش اومد

با سابقه ای که ازش سراغ داشتند با خریدن یه هدیه راضیش کردند دست

از تفنگ بکشه .

وقتی همه رفتند، خونه دقیقا شبیه مکانهای زلزله زده بود. ولی دم خودم گرم .

 گفتم حالشو ببرند.فوقش چند ساعت کار میبره دیگهخیال باطل

خیلی عجیبه بچه ها یهوبزرگ میشوند.حرف زدنشون تغییر میکنه.دایره

 لغاتشون وسیع میشه .و حتی قیافه شون عوض میشه.من که کاملا اینو حس

کردم.

چند رو بعد از تولدش بود که ازش خواستم وسیله هایی رو که روی زمین

پخش و پلا کرده رو جمع کنه که دراومد گفت:کاشکی من بزرگ بودم و تو

کوچیک بودی .....میدونستم چیکار کنم.گفتم  چیکار میکردی؟گفت: میزدم

 تو گوش ت که اینقدر منو اذیت نکنی!عصبانی

یا یه روزهایی به من گیر میده که مامان تو چرا به من افتخار نمیکنی.ما هم

 در این مواقع  باید کلی احساس افتخار تقدیم کنیم!

چند مدت پیش گفت:میخواهم بازرگان بشم.من هم کلی ذوق که چه پسر

 بلند پروازی دارم و ازین حرفها.با شوق و ذوق پرسیدم خوب بازرگانها

چیکار میکنند.؟گفت:الاغ دارند ،اسب دارند و ................   (آخه چند ساعت

قبلش داشت پویا و خپل رو بازی میکرد).ناراحت

یا میپرسه اگه یه دزد بخواد چیزهای ارزشمند ما رو بدزده باید باهاش  چیکار کنیم؟(البته پاسخ باید جوری باشه که خشن نباشه و رنجیده خاطر هم نشوند)

 



موضوع مطلب :
شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ :: ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed