Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

از دو هفته ای که  گذشت بنویسم.سوم اردیبهشت روز بزرگداشت اصفهان است که هر سال در اصفهان این روز برنامه هایی هم برگذار میشه.امسال هم سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری برنامه ای داشت به نام"اصفهان و نقش های جاویدان". این برنامه پروسه ای داشت.بچه هایی که دو هفته قبل انتخاب شده بودند یک روز به کارگاه ساخت کاشی رفتند تا از نزدیک با فرایند ساخت کاشی ها تزیینی آشنا بشوند.اون روز هم دقیقا روزتولد پارسا بود.سه ساعت قبل از تولدش. خودش که براش مهم نبود.می گفت نمی روم. با چه دردسری و استرسی فرستادیمش بماند.سوم اردیبهشت بچه ها روی سی و سه پل نشستند و روی کاشی های مخصوص نقاشی کشیدند.این کاشی ها قرار است در کوره پخته بشه و بصورت یک نماد در کنار سی و سه پل نصب بشه.موضوع نقاشی آزاد بود.پارسا سیمرغ و زال  رو کشید.رنگ آمیزی هم با رنگهای مخصوص کاشی بود که در نگاه اول به نظر خیلی بی رنگ و رو میاد ولی ظاهرا بعد از پخت رنگ و جلای خاصی میگیره.فعلن تا این مرحله پیشرفته.چطور این سازه ساخته بشه و کی نصب بشه معلوم نیست.

 نقاشی روی سی و سه پل

 سیمرغ و زال.گوشه سمت راست زال در قنداق است.

 

و رودخانه ای که بعد از ماهها رنگ آب رو به خود دید...

از برنامه های دیگه این چند وقت جشن بهاره بود که هفتم اردیبهشت توی مدرسه برگذار شد .برنامه جالب ومتنوعی بود.پارسا اونجا غرفه دار هم بود.معلم درس کسب و کارشون چند تا از بچه ها رو برای فروشندگی انتخاب کرده بود.برای این کار دستمزد هم گرفتند.غرفه فروش خوراکی ها بهاری بود.دلمه-کاهو سکنجبین و باقالی.پارسا نیم ساعت تو غرفه ایستاد و درآمد حاصل از فروش توی همین نیم ساعت به خودش داده شد.و این، اولین دستمزد پسرم شد در زندگی اش.با همین دستمزد هم بعد از اتمام کارش رفت و بقیه غرفه ها رو بازی کرد.البته از همون اول تمام فکر و حواسش به بازی بود تا کارش.اون روز فهمیدم که اولویت زندگی پارسا بازی است.هیچ چیز رو با بازی با دوستاش عوض نمی کنه حتی پول.چون لحظه شماری میکرد اون نیم ساعت تموم بشه.امکان نداره جایی بره و کسی رو برای بازی پیدا نکنه.تنها جایی که فرصت دوست پیدا کردن نداره کلاس بیست دقیقه ای موسیقی است.که جلسه قبل دیدم با یه نفر از بچه های اون محل دوست شده و از فرصت 5دقیقه ای مانده تا شروع کلاسش داره استفاده میکنه.حتی مدرسه و یا کلاسی هم که میره اون فعالیت بعنوان فعالیت جنبی براش حساب میشه نه کار اصلی.خوشحالم که بازی تنها دغدغه زندگی اش است.

 

 غرفه خوراکی های بهاری

 مسابقه توت فرنگی خوری

مسابقه مامان و پسر که کلی برای هم کرکری خوندیم...

..........................................................................................

جمعه گذشته رفتیم بیرون از شهر.برای تماشای لاله های واژگون که در این فصل اطراف اصفهان فراوان است.اگر چه ما انتظار دشتی چشم نواز رو داشتیم ولی اینطور نبود.لاله ها تک و توک توی دشت پراکنده بودند.و همون تعداد هم شدیدا تحت حفاظت بود.چون ظاهرا بخاطر چیدنهای بی رویه در حال نابودی است.روز خوبی بود.توی این سفر یک روزه هم چند تا از دوستای پارسا هم بودند که حسابی هم بازی کردند و بهشون خوش گذشت.

گلستانکوه

اون نقطه های ریز قرمز پشت زمینه همون لاله های واژگون است.من فکر میکردم یه دشت قرمز میبینم.ولی هوا عالی بود.من فقط اکسیژن خالص می بلعیدم.

 

این عکس رو پارسا خودش گرفته.من عاشق برگهای موجدارشون شده بودم.

.

.

این هم آدرس سایت مدرسه پرسش است برای دوستانی که قبلا پرسیده بودند.قرار است امسال شعبه دخترانه اون شروع به کار کنه.توضیح اینکه شیوه آموزشی مدرسه پژوهش محور است و واقعا هم به همین شکل کار میکنند و فقط به عنوانش بسنده نکردند.دست همگی اولیا مدرسه مخصوصا مدیریت مدرسه خانم دارویی درد نکنه که دلسوزانه داره تلاش میکنه .علیرغم تمامی مشکلاتی که سر اهش میذارند... اگر چه روز معلم گذشته ولی فرصت رو غنیمت میشمارم و از همین جا این روز رو به ایشان ، معلم مهربان و پرتلاش پارسا خانم زارعان ،خانم نفیسی دوست داشتنی و مهربان که یکماه پارسا توی کلاس اون بود،خانم نجفی معلم درس "آشنایی با خدا"که بچه ها هم عاشق خودش هستند هم درسش،خانم کبوتری معلم دوست داشتنی و مهربان "قرآن"،خانم عقیق معلم دوست داشتنی درس "باغبانی" که کارش رو با عشق و علاقه انجام میده،خانم کوفگر معلم مهربان و پرتلاش درس "اصفهان" و "کسب و کار" که توی این مدت مطالب زیادی به بچه ها یاد داده و خانم نفیسی معلم درس "هنر و خلاقیت" و معاونین و سایر پرسنل متعهد و دلسوز مدرسه تبریک میگم و برای همه شون آرزوی سلامتی و موفقیت میکنم.



موضوع مطلب : نقاشی / خاطرات مدرسه / تفریح و گردش / مناسبتها
سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢ :: ۸:٥٢ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed