Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

 

                                غنچه از خواب پرید

                       ماهی تنگ بلور بی هیاهو خندید

                             هر دو با نغمه زیبای بهار

                            می سرودند که نوروز رسید

 

نوروز 92 هم رسید.به امید آنکه امسال سال خوب و پر برکتی باشه برای همه .       

 امسال دلم یه سفره هفت سین ساده میخواست .

 اولین روز بهاری ما با سفر شروع شد.امسال بر خلاف سالهای پیش که از یکماه قبل برای رفتن به بوشهر برنامه ریزی میکردم هیچ کاری نکردم.دست رو دست گذاشتم تا ببینیم چی میشه.هیچ شوقی برای تدارک سفر نبود.اما هر چه به پایان سال نزدیک تر میشدیم فکر اینکه توی خونه بشینیم و وقتمون رو پای تلویزیون بگذرونیم آزار دهنده بود.خصوصا اینکه اصفهان توی این ایام حسابی شلوغ است و بیرون رفتن همان و توی ترافیک ماندن هم همان.اول تصمیم گرفتیم بریم کیش پیش خواهرم.اما اون هم توصیه کرد توی عید نیایم چون هم شلوغه هم همه چیز فوق العاده گرون.این هم از مزایای تعطیلات ما هست.مردم در تمام صنفها سعی میکنند هر جور میتونند بقیه رو تیغ بزنند...از رفتن به کیش منصرف شدیم.دیدن تبلیغات تورهای تهران گردی وسوسه ام کرد و از اونجایی که برای سفر همه برنامه ریزی ها با من است و جناب همسر فقط بار مالی را به دوش میکشند شروع به جستجوی اینترنتی کردم .متوجه شدم هتل ها تخفیف خوبی داره و فرصت خوبی هست سری به موزه های تهران بزنیم.و البته خلوتی تهران بهترین انگیزه برای این سفر بود.برای اینکه توی این ایام مزاحم دوست و فامیل هم نشویم هتل رو تلفنی رزرو کردم کلی هم جا های دیدنی پیدا کردم که بریم.از همه جالب تر موزه تاریخ بود که مربوط به کانون پرورش فکری کودک و نوجوان بود که بچه ها رو با دوران های زندگی از غار نشینی تا دوران حاضر آشنا میکرد که جزو اولویتهای اول بازدید بود.موزه های کاخ سعد آباد ،نیاوران،برج میلاد،تله کابین توچال،موزه دار آباد و...حتی قیمت بلیطهای ورودی هم در آوردم.سفر ما همزمان و هم مکان شد با سفرخانواده یکی از دوستان پارسا و این اتفاق برای پارسا از خود سفر هیجانش بیشتر بود و لحظه شماری میکرد برای سفر.

صبح اول فروردین با همراهی باران بهاری راهی تهران شدیم.پارسا هم تمام حواسش به این بود که کی دوستش رو میبینه.خلاصه نیمه های راه دوستانمون رو پیدا کردیم و بقیه مسیر رو تا مقصد با هم رفتیم.نیمی از راه رو پارسا پیش اون ها بود و نیم دیگه راه رو پارسا اونها پیش پارسای ما بود.هر دو تا هم پارسا و این هم خودش دردسری بود چون وقتی صداشون می زدیم دو تا شون جواب میدادند.  

    ظهر به هتل رسیدیم.بعد از خوردن ناهار و کمی استراحت وقتی   خواستیم برنامه ای برای بعد از ظهر بذاریم متوجه شدیم از موزه گرفته تابرج میلاد و تله کابین همه تعطیل است.تنها جایی که باز بود.مجتمع تیراژه و سرزمین عجایب بود.باز هم جای شکرش باقی بود.همگی راهی تیراژه شدیم.شانس با بچه ها بود.تا شب حسابی بازی کردند. 


صبح روز دوم فروردین راهی توچال شدیم تا سوار طولانی ترین تله کابین پیوسته دنیا شویم.بیشتر از هر چیز از هوای تمیز و آسمان آبی تهران لذت بردیم و البته دیدن برف در این فصل سال بچه ها را حسابی ذوق زده کرد.

بعد از استفاده از هوای تمیز کوهستان برای ناهار از تهران خارج شدیم و به فشم رفتیم.ناهار رو در کنار آبشار زیبای طبیعی خوردیم.


بعد هم در یک تصمیم جمعی راهی برج میلاد شدیم تا برج 435 متری پایتخت و ششمین برج بلند مخابراتی دنیا رو ببینیم.در همون بدو ورود با دیدن سیل جمعیتی که راهی برج میلاد شده بودند از تهرانی های به سفر نرفته تا مسافران نوروزی، آقایون همراه خواستند از خیر بازدید بگذرند و که اصرار ما خانم ها ما رو به صف بلیط به دستان رساند.جشنواره نوروزی هم در حال برگذاری بود ولی چیز چشمگیری نداشت.در سه مرحله در صف ایستادیم .حسی که اینجور موقعها به آدم دست میده کاملن یه حس جهان سومی است که انشالله هیچ وقت بهش مبتلا نشید.کاری که میشد با یک سری تمهیدات ساده به بهترین شکل برنامه ریزی بشه متاسفانه به بدترین شکل ممکن صورت می گرفت . خلاصه  بعد از کلی ازین صف به آن صف نوبت به ما هم رسید .اول سکوی دید باز رو دیدیم و بعد در یک صف دیگر و کمی انتظار راهی گنبد برج شدیم.تهران از آن بالا، آن هم در شب دیدنی بود.

بعد از پایین اومدن بچه ها کمی بازی کردند و بعد از یک روز پر از تجربه راهی هتل شدیم.

 صبح روز سوم فروردین قرارشد بریم و موزه تاریخ رو ببینیم که تماس گرفتیم و فهمیدیم این موزه تا17فروردین تعطیله.خیلی حیف شد.خیلی دوست داشتم بدونم این موزه همونقدر که توضیح داده جذاب هم هست یا نه؟ تصمیم گرفتیم موزه دارآباد بریم.پارسا دو سال پیش هم این موزه رو رفته بود .دیدن از موزه برای پسرها چند دقیقه ای بیشتر طول نکشید سریع خودشون رو به محوطه رسوندند.اونقدر که دیدن خرگوشها براشون جالب بود حیوانات تاکسی درمی شده نبود.

 

 

 

از دارآباد راهی سعد آباد شدیم.ترافیک زیادی توی این مسیر بود.به زحمت خودمون رو به در ورودی رسوندیم.آقایون توی صف ایستادند و ما به همراه بچه ها دوری توی غرفه های نوروزی که توی محوطه ورودی بود زدیم.بعد از گذشت نیم ساعت آقایون سر جای قبلیشون ایستاده بودند بدون هیچ حرکت رو به  جلویی.ازدحام جمعیت توی موزه ها باعث شده بود فروش بلیط متوقف بشه و نهایتا این که عطای دیدن این کاخ رو به لقایش بخشیدیم.ازدحام در کاخ نیاوران هم دست کمی از آن جا نداشت.از خیر آنجا هم گذشتیم.برای ناهار راهی یک دیزی سرا شدیم .آنجا هم در لیست انتظار ماندیم تا نوبتمان شد.ابلهاینجا را دیگر نمیشد بیخیال شد.بعد از ناهار ما راهی هتل شدیم و پارسا بهمراه دوستانمان دوری در خیابان فردوسی زده بودند که با برنامه های خیابانی روبرو شده بودند که خیلی هم بهشان خوش گذشته بود.من وهمسر هم در بالکن نهمین طبقه هتل استقلال ،تهران را نظاره می کردیم و به این فکر می کردیم که مردم چگونه در این لانه های تو در تو با این هیاهو و شلوغی زندگی میکنند.نشستیم و از رویاهایمان حرف زدیم که هیچ سنخیتی با این شهر بی در و پیکر نداشت.توی این چند روز اندک ،تهران را نا زیباتر از همیشه دیدم اگر چه آرام و بی هیاهو بود...   بعد از ظهر به پیشنهاد دوستانمون به پارک آب و آتش رفتیم .اونجا هم آب بود و آتش نبود.بچه ها انتظار مکانی هیجان انگیز را داشتند که با دیدن اون پارک حسابی توی ذوقشون خورد البته خودمون هم جا خوردیم .یک ساعتی قدم زدیم و بعد هم  با ماشین دوری در خیابانها زدیم و با دیدن بسته بودن اکثر رستورانها و فست فودها از خیر شام خوردن هم گذشتیم و به هتل برگشتیم.          

صبح روز چهارم فروردین هم بچه ها که از روز اول منتظر باز شدن استخر هتل بودند و به همراه پدران محترم راهی استخر شدند.در این فرصت من هم وسایل رو جمع کردم .

 

 توی لابی هتل برای بچه ها وسایل نقاشی گذاشته بودند.پارسا و پارسا فرصت که پیدا می کردند می رفتن و نقاشی می کشیدند.قرار هم هست یه مسابقه هم بین نقاشی های کشیده شده بذارند که بعد از تعطیلات نتیجه اون اعلام میشه.

 این هم بچه ها در کنار سفره هفت سین هتل

بعد از تحویل دادن هتل از دوستانمون جدا شدیم تا خریدی کنیم و بعد راهی اصفهان بشیم.

سری به خیابان بهار زدیم .ناهار رو خوردیم که با خواهش پارسا دوباره سر از تیراژه در آوردیم.پسرک عشق اسباب بازی ما علیرغم اینکه روز اول یه خرید کوچک کرده بود باز انگاردلش پیش اسباب بازیهای آنجا ،جا مانده بود. رفتیم دوباره چرخی زدیم و خریدی کردیم  و راهی اصفهان شدیم.در مجمع سفر خوبی بود فقط حیف که نتوانستیم اون طور که برنامه ریزی کرده بودیم استفاده کنیم.ولی همسفر شدن با دوستان خوبمون تجربهخوبی بود هم برای ما هم برای پارسا.

این هم عکس هفت سین تیراژه که پارسا گرفت.



موضوع مطلب : تفریح و گردش / سفر
جمعه ٩ فروردین ۱۳٩٢ :: ٥:٠۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed