Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

کمی هم از حال و احوال این روزها بنویسم .یک ترم کلاس مجسمه سازی تمام شد و چون استادشون مشغول برگذاری نمایشگاه است قرار شده در اولین فرصت کار رو ادامه بدهند .اما  توصیه  استادشون این بود که اگر پارسا کارش رو ادامه بده مجسمه ساز بزرگی میشه...اما خودشون هم اعتقاد داشتن کار با بچه ها خیلی سخته چون آموزش باید طوری باشه که الگویی نباشه و خلاقیت بچه رو از بین نبره.... حالا پارسا به جای مجسمه سازی کلاس نقاشی رو شروع کرده و این اولین بار که در یک کلاس گروهی شرکت می کنه.هفته دو روز بردن و آوردن پارسا ازین سر شهر به اون سر شهر کار مشکلی به نظر میرسید برام ولی وقتی به نتیجه اون فکر میکنم میبینم ارزشش رو داره.خودم هم توی اون فاصله کتاب میبرم میخونم.بابا چند مدتی است ما رو کتاب بارون کرده.میشه گفت بزرگترین تفریح بابا رفتن به کتاب فروشی است و کتاب خریدن ولی متاسفانه اینقدر وقتهای تلف شده زیاد داریم که نه خودش نه من زیاد نمیتونیم کتاب بخونیم.این بار چند کتاب خریده که تصمیم جدی دارم بخونمشون.چند کتاب از ریچارد تمپلار با ترجمه مهدی قراچه داغی.اولین کتابی که شروع کردم "قوانین تربیت فرزندان" بود که اینقدر روان و دلنشین و کاربردی بود که چند روزه تمومش کردم اولین کتاب بعد از مدتها که به پایان رسید و مثل بقیه کتابها نبود که در نیمه کاره رها شود.حالا کتاب" قوانین زندگی" رو شروع کردم که از خواندن اون هم لذت میبرم.انشالله بعد هم "قوانین عشق" و بعد" قوانین ثروت"

بد نیست چندتا از مطالب خوبش رو اینجا بنویسم.

"به ارزش حد و مرز توجه کنید ؛بچه ها پیوسته حد و مرزهای خود را امتحان میکنند.علتش این است که می خواهند حد و مرز خود را افزایش دهند.وظیفه شماست که حد و مرزها را روشن کنید.به این ترتیب فرزندان شاد،سالم و در امنیت تربیت میکنید؛فرزندان با اعتماد به نفسی که می دانند جایگاه آنها کجاست " 

"فرزند شما باید بداند در چه کاری از توانمندی برخوردار است.با این علم و اطلاع بر عزت نفس او افزوده می شود"

"سعی نکنید فرزندان کامل و بی عیبی داشته باشید.کودکانی که دغدغه راضی کردن پدر،مادر و آموزگار خود رادارند به شدت ملال آورند.کودکی از آن کودک است.آن بچه هایی در بزرگسالی موفق می شوند که همه معایبشان در کودکی برطرف نشده است."

"بهترین هدیه شما به فرزندانتان استقلال و خودمختاری است."

و جمله ای بسیار زیبا که فکر کنم برای همه ما لازم است که با خود تکرار کنیم تا در آینده فراموشمان نشود..."بچه های شما هرگز مدیدن شما نیستند.آنها ابدا دینی به شما ندارند.مهم نیست چه قدر زحمت می کشید.بچه های شما از شما تقاضا نکردند که آن ها را به دنیا بیاورید.شما تصمیم گرفتید که بچه دار شوید و بنابراین در قبال آنها مسئولیت دارید.هرگز به فرزندانتان این احساس را ندهید که آن ها به شما مدیون اند...هرگز...

کلاس ویولون هم بعد از یک تحقیق و بررسی به موسسه دیگر منتقل شد و آن هم بخاطر اینکه توصیه کردند که بچه ها باید روش کلاسیک رو آموزش ببینند نه روش سنتی.خلاصه آموزشها یکبار دیگه از اول داره تکرار میشه به روش جدید...

کلاس سوارکاری هم بعد از یک وقفه دوباره در حال ادامه است.مربی پارسا می گوید پارسا نسبت به یکی دو ماه قبل تغییر زیادی کرده است. بزرگتر و عاقل تر شده است .این موضوع را از معلمش هم شنیدم.حالا پسر شیطان و بازیگوش من داره قانون پذیر میشه.تکالیفش رو با حوصله و دقت انجام می ده .در مورد خرید اسباب بازی متعادل تر شده.حالا وقتی می خواهد چیزی بخرد قیمتش را می پرسد و حتی می تواند ارزش اون رو بسنجد.

علیرغم همه اینها نتونست در مقابل خرید یکی از شخصیتهای بن تن مقاومت کنه.باور کردنی نبود قیمت این شخصیتها سه برابر شده.همونی که یه بار گفتم قیمتش خیلی زیاده حالا فکر کنید سه برابر...البته با پول تو جیبی خودش خرید اون هم بعد از چند ماه..(من و بابا اینقدر حرص میخوریم وقتی می بینیم چطور با این کارتون هایی که نشان می دهند بچه ها رو به این شخصیتها  علاقمند میکنند و در فاز دوم البته جیب مبارک پدر و مادرشون رو خالی میکنند.)خودم هم بخاطر چند کار خوبش براش یه لگو خریدم که علیرغم اینکه فکر میکردم شاید براش جذاب نباشه اینقدر براش جذاب بود که تا تمومش نکرد حاضر نشد بلند بشه.و دوباره به خاطر صبر و تحملش در عصب کشی و پر کردن دو تا از دندانهاش یه لگو دیگه هدیه گرفت.خداییش هم قیمتش مناسب بود هم کیفیتش.خودم هم خوشم اومده ازشون.فکر کنم برای هدیه دادن خیلی مناسبه.

هفته ای یک یا دوبار هم با هم به استخر میریم.خوبیش اینه که در مجموعه استخر غدیر استخر آقایان و خانم ها مجزا است و مجبور نیستیم در روزهای جدا بریم.

هفته ای هم که گذشت سه شنبه بعد از ظهرجلسه ای در مدرسه داشتیم با موضوع هوش هیجانی و همزمان برای بچه ها  جشن شکلات برگذار شد.مثل همیشه با برنامه هایی متفاوت و جذاب.بچه ها با شکلات و شیرینی های مختلف کاردستی درست کردن.گنج پیدا کردن و بعد هم یه شیرینی خیلی خوشمزه درست کردن و برامون آوردن.البته چون ما سر جلسه یودیم عکسی هم گرفته نشد.به غیر از پایان کار....

 


پنج شنبه هم در مدرسه جلسه داشتیم در مورد آموزش جمع و تفریق اعداد سه رقمی.قبل از اینکه بچه ها شروع به یادگیری کنند به پدر و مادرها نحوه تدریس گفته شد که خیلی مفید بود.به نظر من که آموزش های ریاضی خیلی جذاب تر از قبل شده.بچه ها بیشتر با بازی دارند ریاضی رو یاد میگیرند.نمی دونم توی همه مدارس به همین روش کار میشه یا نه.؟

جمعه هم دعوت پدر شوهر عزیز بودیم .به پیشنهاد من به یک رستوران جدید رفتیم.رستوران سیب تو جاده آتشگاه... به پارسا هم چسبید چون میگه یعنی چی همش بریم رستوران جوجه یا کباب بخوریم.غذا سلف سرویس بود و لازانیا غذای مورد علاقه پارسا هم داشت.کیفیت غذاش هم خوب بود.البته بعد از پرداخت صورت حساب توسط پدرشوهر عزیز دهانمان کمی باز ماند ولی بازهم می ارزید..بعد هم رفتیم چایخانه چای خوردیم به دعوت خواهر شوهر.بعد هم پدر و پسر در زمین بسکتبال یک بازی حسابی کردند که اگر پاشنه کفش بنده هم اجازه میداد بی شک همراهی میکردم که به جایش نشستم کتاب خواندم.

 

 



موضوع مطلب :
یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۱ :: ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed