Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

دوشنبه هفته ای قبل ،مدرسه به بهانه درس" اصفهان "برنامه بازدید از میدان نقش جهان برای بچه ها گذاشت.من هم اعلام آمادگی کردم که همراهشون برم.ابتدای سال تحصیلی خانواده ها در خصوص همکاری هایی که می تونند با مدرسه انجام بدهند اعلام آمادگی کردند من هم همراهی در بازدید ها رو انتخاب کردم .البته اگر بتونم از سر کار مرخصی بگیرم.که خوشبختانه این دفعه هم میسر شد.من و مامان پرهام و معلم کلاس مسئول بچه های کلاس بودیم.به هر نفر 6بچه  رسید.دو تا از بچه ها هم غایب بودن.همراهی در این بازدید هم تجربه های جدید و جالبی برام داشت.بچه های کلاس، از اول سال هر کدوم یه شماره دارن که موقع صف کشیدن باید به همون ترتیب بایستند.توی اینجور مواقع هم این شماره ها خیلی کارایی داره.شماره بچه های من 14(پارسا ح)-15(آرمین)-16(پارسا)-17(فرداد)-18(کیارش)بود.وچیز خیلی جالب در مورد بچه ها اینکه هر شماره مسئول شماره نفر قبل است.البته این رو خودم متوجه شدم چون به محض اینکه یه نفر از گروه جدا میشد نفر پشت سرش سریع به گروه برش میگردوند و یا به مسئول گروه خبر می داد که دوستش نیست.و البته بعضی بچه ها واقعا نسبت به دوستشون احساس مسئولیت میکردند و بعضا با کشیدن یقه لباس فرد متواری رو به گروه برمیگردوندند.................................................................

اول بچه رو بردیم سر در قیصریه.بچه ها اونجا نماد شهر اصفهان رو دیدند که عکس موجودی با سر انسان و بدن شیر است.(من تا بحال متوجه اون نشده بودم)که قبلن توی درس اصفهان با اون آشنا شده بودند.

سر در قیصریه...دو گوشه راست و چپ نماد شهر اصفهان است

بعد به کارگاه چاپ روی پارچه رفتند.اونجا فهمیدند که تمام اجزا و رنگهای استفاده شده در این پارچه ها از مواد طبیعی است.پارچه ها از پنبه.رنگها از فیروزه،حنا ،پوست انار ،زردچوبه،گل سرخ وکلی مواد دیگه که من یادداشت نکردم.بعد از چاپ پارچه اونها را بیرون از شهر میبرند در حاشیه زاینده رود پهن میکنند تا جریان آب از روی آنها رد بشه و رنگها یکدست بشه.بعد برای ثابت موندن رنگ اونها رو روی دیگهای بخار قرار میدن .اگر بخواهند زمینه پارچه کرم رنگ باشه اونها رو با پوست انر میجوشانند .البته خیلی مفصل تر از اینه ولی این مطالب رو به بچه ها گفتند...

 بچه ها در کارگاه چاپ پارچه(قلمکار)

 

مهرهای مخصوص چاپ

بعد به داخل بازار رفتند.چهار سوق که همون چهار راههای داخل بازار است رو دیدند.سرای ملک التجار که متاسفانه بیشتر شبیه مخروبه بود رو دیدند و البته بیشتر از در و دیوار ،حضور چند مرغ و خروس توجه بچه ها رو جلب کرده بود.

بعد به کارگاه قلم زنی رفتند و با مراحل قلم زنی آشنا شدند.

 

قلم زنی

در آخر وسط میدان امام کمی بازی کردند و به مدرسه برگشتند.در این میان معلم درس اصفهان بود که زحمت زیادی کشیده بود.از قبل تمام هماهنگیها رو انجام داده بود و برای اینکه بچه ها در آرامش بتونند تمام مطالب رو متوجه بشوند بچه ها رو به گروه های مختلف جدا کرده بود که تعداد زیاد بچه ها ،مانع از دقت و توجه شون نشه.البته ناگفته نمونه شاید برای خیلی از بچه ها دیدن این کارگاه ها جالب نباشه به اون اندازه ای که چند مرغ و خروس جالبه، اما حرف خوبی زد معلم این درسشون که همین که چند نفر از بچه ها این هنرها جذب شون کنه برای من کافیه که قطعا هم اینطور شده...

بچه ها و معلم مهربون و دوست داشتتی شون

.

.

روز پنج شنبه هم بخاطر کلاس "کسب و کار"  بازیدی از موزه پول در "کلیسای وانک "داشتند. در این کلاس با مراحل پیدایش پول آشنا شده بودند و اینجا به شکل سکه ها و نقش روی آنها دقت کردند.

 

بچه ها مشغول دیدن سکه های قدیمی

معلم درس "اصفهان" و "کسب و کار" که با دقت و حوصله ،توجه بچه ها رو به اندازه و نقوش روی سکه ها جلب میکنه

بعد هم رفتند و از نقاشی های داخل کلیسا دیدن کردند که برای بچه ها بسیار جالب بود.تا چند لحظه مات و مبهوت به دیوارها نگاه میکردند و بعد کم کم صدای پچ پچ و خنده های دزدکی شان بلند شد.دیدن نقاشی های برهنه توجه شان را جلب کرده بود و کمی بعد سیل سوال ها بود که پرسیده میشد.چرا عکس ها برهنه هستند. و معلمشان توضیح می داد که قانون دین آنها این اجازه را به آنها داده می شده که برهنه هم دیده شوند.و سوال بعد که اینجا ایران است چرا در کشور ما این قانون را رعایت نکردند؟و البته دیدن تصاویر  شکنجه های مسیح برای بچه ها خوشایند نبود...

کلیسای وانک

نقوش خیره کننده....

و بچه ها مبهوت....

تمام این زحماتی که برای این بازدید ها کشید شد و قبول مسئولیت این بازدید ها به همت مدیریت خوب مدرسه و تلاش و پیگیری معلم درس "اصفهان "و "کسب کار"شون بود که جای تقدیر و تشکر داره.که من حضورا اعلام کردم و اینجا هم دوباره مینویسم.... اگر چه این بازدیدها برای بچه هاجنبه تفریح داره اما مطمئن هستم نتیجه این زحمات شاید در کوتاه مدت بازخورد کمی داشته باشه اما در آینده به طرز چشمگیری خودش رو نشون میده..به امید آن روز......



موضوع مطلب : خاطرات مدرسه / عکس
سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱ :: ۱:٢٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed