Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

اگرچه دعاهای پسرک ما برای باریدن برف مستجاب نشد اما برف بازی قسمتش شد.مامان یکی از دوستانش بهم خبر داد که یک تور یکروزه به کوهرنگ قراره روز جمعه برگذار بشه.ما هم تردید نکردیم و اعلام آمادگی کردیم.صبح جمعه راه افتادیم.توی مسیر حتی درمناطق کوهستانی خبری از برف نبود و دیگه به شک افتاده بودم که کجا میتونه یه پیست اسکی باشه.بعد از پیمودن حدود 190کیلومتر به پیست اسکی "چلگرد" رسیدیم.پارسا اینقدر ذوق کرده بود که هی میگفت من اولین باره برف میبینم.فکرش رو که کردم دیدم اشتباه هم نمیگه دو یا سه سالش بود که اصفهان یه برف حسابی اومد و همون روز من و بابا اینقدر ذوق کردیم که سر کار نرفتیم تا برف بازی کنیم و برای پارسا آدم برفی درست کردیم.بعد از اون سال اگر هم برف اومد در حد بارش جزیی بود.امسال بعد از چند سال اطراف اصفهان برف نشسته. برفی که به نظر من نمیشد بهش گفت یه برف درست حسابی.اما برای بچه ها لذت بخش بود.هوای آفتابی و نسبتا گرم هم کمک کرد تا بچه ها حسابی برف بازی کنند و پارسا هم چون با دوستش آرین بود خیلی بیشتر بهش خوش گذشت.من هم که طبق معمول دوربین به دست برای ثبت این روز خاص در کنار بابا که با به بچه ها گلوله برفی پرت میکرد  راه میرفتم که پارسا صدام زد :مامان بیا خوش باش و با ما برف بازی کن.ما هم آستین بالا زده و بچه ها رو همراهی کردیم.برای من بیشتر از برف هوای پاک و آسمان آبی آبی لذت بخش بود.اکسیژن خالص....سبکی هوا رو کامل میشد حس کرد.پشت سر هم نفس میکشیدم...........

 پارسا و آرین

اما از اوضاع و احوال اونجا بگم که اگر چه جزو پیستهای معروف کشور است از لحاظ شیب مناسب و طول مسیر اسکی .اما  برای برف بازی جای بسیار نامناسبی بود.دایم باید دور و برمان  رو میپاییدم تیوپ سواری به ما برخورد نکند.متاسفانه علیرغم اینکه استفاده از تیوپ ممنوع می باشد اما هر کسی را می دیدیم به عشق تیوپ سواری راهی آنجا شده بود.جالب است بدانید در تمامی کشورها استفاده از تیوپ جرم محسوب شده و جریمه سنگینی هم دارد.اما اینجا...نمیتونستم درک کنم که چطور علیرغم اینکه هر لحظه امکان حادثه برای شخص تیوپ سوار و افراد پیاده در مسیر که در اثر انحراف تیوپ سوارها پرت میشدند بود چطور بعضی ها به جان خودشان هم رحم نمیکردند.همون روز هم چندین حادثه برای افراد هم پیش آمد.ما که ترجیح دادیم از کوه بالا برویم تا از آسیب در امان باشیم.


درسته اسکی بازی نتونست بکنه  اما ژستش رو که میتونست...

 بعد از سه ساعت توقف در پیست به پیشنهاد لیدر تور به طرف آبشار شیخ علیخان که در نزدیکی چلگرد بود رفتیم.جایی بکر و زیبا..

هوا اینقدر خوب بود که نیازی به کاپشن و کلاه هم نبود.

الکی نرسیدیم این بالاها....

بفرمایید برف.....


نمای بازی از آبشار که خانواده ما هم در گوشه های از اون استمژه

 این هم آسمان و زمین پاک و سفید...

بعد از یک ساعت توقف در اینجا و اجرای ضرب و آواز حرکات موزون توسط آقایان گروه، که موجب شد عده ای هم دور و برمون جمع شوند و لحظاتی شاد باشند سوار اتوبوس شدیم و به طرف اصفهان راه افتادیم. 



موضوع مطلب : تفریح و گردش
دوشنبه ٩ بهمن ۱۳٩۱ :: ۱:٥٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed