Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

 فریده دخترپر شور ونشاط دنیای مجازی قلب هشدار داد دی ماه تموم شده و آپ نکردید...اتفاقا قبلش داشتم به همین موضوع فکر میکردم.این روزها نمی دونم با چه سرعتی داره میگذره.فقط حس میکنم دنیا پاش رو گذاشته روی گاز و داره میره و ما هم به پاش نمی رسیم.چی شده که پارسا هم متوجه شده.یه روزهایی میگه مامان چقدر زود یه هفته گذشت.یا چند روز پیش از مدرسه اومده میگه مامان یه چیز جالب.من چند ماهه پیش رفتم تولد مانی ولی مانی دوباره میخواد تولد بگیره.!!!میگم مامان یکسال گذشته....

پسر ما هم داره بزرگتر میشه.و این رو از توی رفتارهاش و کارهاش میشه کاملن متوجه شد.اما باز هم رویای پولدار شدن دست از سرش بر نمیداره.مثل الان که کنارم نشسته بود و کتاب "کودکان فیلسوف "رو میخوند. به موضوع رویاها رسید گفت:کاشکی من هم پولدار بودم.میگم اگه پولدار بودی چیکار میکردی؟میگه اگه پولدار بودم و سالم هم بودم خیلی خوب بود به آدمهای فقیر کمک میکردم.همه من رو می شناختند.تعجب...

یا چند روز پیش توی ماشین ،بابا داشت با احساس در مورد خوشبختی حرف  میزد و میگفت پارسا به نظر تو ما خوشبختیم.؟پارسا هم با هیجان و بلافاصله جواب داد:معلومه....من صدهزارتومان پول دارم. مامان هم یه عالمه پول داره .شما هم که چک داری.....خندهمن موندم توی فکر این بچه چی میگذره..

توی مدرسه  رفتارش خیلی تغییر کرده و معلم و مدیرش می گن که پارسا متحول شده .که این اتفاق خوب هم بخاطر همان تغییر کلاس پارسا بود که به صلاحدید مدیرشون انجام شد و توی اون مدت پارسا برای اینکه بتونه به کلاس قبلیش برگرده خیلی تلاش کرد خودش رو اصلاح کنه و قوانین مدرسه رو رعایت کنه.و در این میون کمک های معلم جدیدش "خانم نفیسی" عزیز که واقعا برای پارسا زحمت کشید و تونست بهش کمک کنه که برای رسیدن به خواسته هاش روش درست رو انتخاب کنه خیلی تاثیر داشت.معلمی که به نظر من از اون دسته معلم هایی است که برای بچه ها عاشقانه معلمی میکنه.سپاسگذارم خانم نفیسیقلب .خلاصه پارسا به کلاس خودش برگشت با کلی تغییرات مثبت. خدا را شکر...

در مدرسه هر دو هفته یکبار یکی از ارزشهای زندگی با بچه ها کار میشه و توی خونه هم والدین باید مشارکت داشته باشند.موضوع هفته قبل مسئولیت پذیری بود که بچه ها باید مسئولیت های خودشون و پدر و مادرشون رو روی یه کاغذ می نوشتند و به مدرسه میبردند و یه نسخه اش هم در خانه جهت اجرا روی دیوار نصب میکردند که به یمن این اقدام نیکو پدر و پسر تعدادی از مسئولیتها رو بعهده گرفتند باشد که تا آینده ای دور ادامه پیدا کند.نیشخندهر کس هم به دست خط خودش نوشت تا سند باشد و معتبر...پارسا:مرتب کردن اتاق خودم-مرتب کردن لباسهایم-جارو زدن اتاق خودم-طی کشیدن اتاق خودم....بابا:نظافت سرویس بهداشتی-نظافت حمام-شستن ظرف های آخر شب-گذاشتن زباله دم در....مامان:همه کاره باقیمانده(غذا پختن-جارو زدن-طی کشیدن-شستن ظرف-خرید کردن-اتو کشیدن لباس ها-رسیدگی به درس های پارسا-تمرین موسیقی با پارسا-بردن پارسا به کلاس موسیقی و مجسمه سازی)البته مامان وارد بقیه جزییات کارهای خانه نشد و به همین کارها بسنده کرد تا احیانا حمل بر خود ستایی نشهخجالتو جالب تر اینکه تمام برگه های مسئولیت پذیری خانواده ها در تابلوی اعلانات مدرسه نصب شده بود و خواندنی بود مسئولیت های پدرهای عزیز.من که کلی لذت بردم از بعضی تقسیم کارها.نا گفته نمونه این تقسیم کار توی خانه ما تا حدی در حال انجام است هر چند مامان جور کارهای انجام نشده بقیه رو میکشه.ولی پارسا تا حدودی مسئولیت هاش رو انجام میده بخصوص که این اواخر فیلم "نارنجی پوش" هم دید.اینقدر این فیلم براش جالب بود که در همون دقایق اولیه فیلم بلند شد و مشغول گرد گیری خونه شد و تا آخر فیلم هم نیومدبغل. از اون روز نسبت به تمیزی اتاقش هم بیشتر حساس شده و البته تصمیم هم گرفته در آینده "رفتگر" بشهتعجب...امان ازین بچه ها....                         آخر هر ماه در مدرسه والدین با معلم جلسه دارند و توی این جلسه ها از وضعیت تحصیلی و کارهای انجام شده در طول یک ماه مطلع می شوند که این هفته نیز جلسه برگذار شد.در و دیوار کلاس پر بود از کارها و فعالیتهایی که بچه ها انجام داده بودند.و مقوای بزرگی که قانون های کلاس روی آن نوشته شده بود.برایم جالب بود.آنها را یادداشت کردم:

-بی موقع و بی اجازه صحبت نکنیم.                                               -بدون اجازه در کلاس راه نرویم .                                                     -کتک زدن،دعوا کردن و حرف زشت ممنوع .                                     -در کلاس مشارکت داشته باشیم.                                             -نظافت کلاس و مدرسه را رعایت کنیم.                                          -شکایت کردن ممنوع.                                                                 -بدون اجازه به وسایل دوستانمان دست نزنیم.                                -به خود و دوستانمان احترام بگذاریم. 

کارهای هنری پارسا در این چند مدت از نقاشی گرفته تا خمیر و کاردستی در مورد پرنده های عصبانی است. احتمالن اپیدمی کلاسشون بوده.آخه چیز جالبی که کلاسشون داره و دیگه تبدیل به یه معظل شده اینه که نقاشی کشیدن بین بچه ها بسیار شایع شده و به قول معلمشون تبدیل به وسیله ای برای ابراز قدرت و فخر فروشی و یار کشی بین خودشون شده.به طوری که پارسا هر روز صبح با تعدادی کاغذ برای نقاشی به مدرسه میره و با یکسری نقاشی بر میگرده.توی خونه هم در حال نقاشی کشیدن برای روز بعد هست که برای دوستاش ببره.خلاصه اینکه من نمی دونستم ولی بحدی این اوضاع حاد شده که از نقاشی کشیدن در کلاس درس محروم شدند(البته این نقاشی کشیدن که محروم شدن منظور نقاشی هایی بود که اجازه داشتند لابلای انجام فعالیتهای کلاسشون انجام بدن)

این رو واسه یکی از دوستاش درست کرده بود                                                          

 این پرنده ها ی سه بعدی هم با کلی زحمت درست کرد.خیلی دلش میخواست بتونه با مقوا یه کُره درست کنه.من هم هر چی گشتم تو اینترنت چیزی ندیدم. اگه کسی بلده با مقوا کُره درست  کنه بهمون یاد بده .ممنون میشیم.

این هم از نوع خمیریش

دو روز تعطیلی آخر هفته هم دوستش علی رو دعوت کردیم خونمون .برای پارسا هیچ تفریحی لذت بخش تر از بازی با دوستاش نیست.روز شنبه هم زدیم به کوه و کوه نوردی کردیم.آتش روشن کردیم.جوجه کباب درست کردیم.از سرما بینهایت لرزیدیم و فکر کردیم چقدر میچسبد در سرمای زیر صفر درجه بلرزی ولی ترجیح بدهی روزی متفاوت داشته باشی که بعدها وقتی به یادش بیفتی بشه یک خاطره قشنگ.دنیا به همین شادی های کوچکش می ارزد ....

 پسرها در میانه راه

اینجا پارسا اصرار داشت کنار این سنگها که برایش جالب بود ازش عکس بگیرم.

باور کردنی نیست این همان شهری است که هر روز در آن نفس میکشیم....فقط باید گفت: خدایا به بچه های ما رحم کن.....

این جا هم بر فراز کوه صفه . بچه ها مثل مرد پیاده بالا آمدند و پباده برگشتند.طفلکی ها به هوای تله کابین بالا آمدند که آن هم کار نمیکرد.



موضوع مطلب : تفریح و گردش / خاطرات مدرسه / مجسمه سازی
شنبه ٢۳ دی ۱۳٩۱ :: ٩:٠۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed