Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

این روزها خبر خاصی نیست.همان روزمرگی های زندگی....هر چند بقیه روزها هم دست کمی ازین روزها ندارد و من کمی آن را پر رنگ میکنم که روزی که پسرم تقویم مصور زندگیش را ورق میزند از مرور روزهای کودکیش لذت ببرد.و مثل من نباشد که جز شبهی و انگشت شمار از خاطرات کودکیم چیزی به خاطر نداشته باشم.و البته وقتی بداند در کودکی تمام تلاش من و پدرش برای پربار کردن زندگیش بوده حتما این مسئله باعث تلاش بیشتر خودش در ادامه مسیر زندگیش نیز میشود...و خلاصه بگویم در نوشته های من نه نمایشی بوده و نه تفاخری.. اگر کسی اینگونه برداشت کرده....

کلاسهای تابستان 15مرداد به پایان رسید و قرار است از اول شهریور کلاس های بازآموزی شروع شود و در این مدت حسابی سواد پسرکمان مرطوب شده است و به زبان خودمان نم کشیده است.گاهی که نوشته ای مینویسد اسباب خنده مان به راه است اما خودش عین خیالش نیست .کلن به نوشتن علاقه ای ندارد .به خواندن هم علاقه ای ندارد هر چند درست یا نادرست مجبورش میکنم روزی یک داستان بخواند و خلاصه اش را برایم بگوید.

چند روزی هم مشغول کشیدن نقاشی بود برای شرکت در مسابقه هنرهای تجسمی .

در پست قبل که در مورد برنامه ریزی برای سفر پرسیده بودم دلیلش این بود که مورد اعتراض همسر واقع شدم که برنامه ریزی های سفر که همیشه بنده طراح آن هستم بر اساس تفریحات پارسا شکل می گیرد که می خواستم بدونم چقدر من با بقیه فرق دارم که دیدم خدا رو شکر میزان انحراف بنده اندکی بیش نیست.!چون متوجه شدم همه دوستان وبلاگی هم تا حدود زیادی مثل بنده فکر میکنند که تفریح بچه ها رو در اولویت قرار میدهند چون همه اعتقاد داشتند با شاد شدن بچه هاشون شاد میشوند.هیچ وقت یادم نمیره روزی که برای اولین بار به همراه پارسا به پارک بازی رفتم و همراه اون سوار وسیله های بازی شدم و آن هم از نوع متفاوت با سی سال قبل یادم افتاد که سالهای زیادیست حتی از کنار شهربازی هم رد نشده ام و حتی نمیدونستم چقدر امکانات و بازی ها فرق کرده است.و یا وقت حیوانات باغ وحش و پرنده ها رو دیدم به این فکر افتادم که به غیر از همراه بودن با پارسا من چطور دوباره میتوانستم خاطرات کودکیم را مرور کنم....هر وقت که به سفر میرویم اولین گزینه برایم در سفر ،ساختن خاطرات به یاد ماندنی است برای پارسا. چون اعتقاد دارم روزهایی هست که فقط در کودکی باید تجربه شوند .شاید مسخره به نظر برسد ولی هنوز در فکر این هستم که پارسا زرافه و فیل را از نزدیک ندیده است وقتی خودم همسن و سال پارسا بودم و در باغ وحش ارم تهران دیده بودم.یکبار هم به همان باغ وحش رفتیم ولی اثری از فیل و زرافه نبود .

البته همونقدر دلم میخواهد یک شب در چادرخوابیدن و با چوب آتش درست کردن هم تجربه کند که هنوز نکرده است ،در یک خانه درختی خوابیدن هم از آرزوهای پسرم است  که هنوز به وقوع نپیوسته است. دلم میخواهد شالیزارهای برنج و درو کردن گندم ببیند و از درخت میوه بچیند.می دانم دوشیدن شیر گاو هم میتواند براش خاطرانگیز باشد همان قدر که جمع کردن تخم مرغها براش هیجان دارد دلم میخواهد کودکی های پسرم پر باشد از این روزها ...



موضوع مطلب : تعطیلات تابستان / مادرانه
چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۱ :: ۸:۳٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed