Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

هفته وبلاگ ما از سه شنبه گذشته شروع میشه....روز سه شنبه بیستم تیرماه طبق یه قرار قبلی بعد از استخر که من و بابا و پارسا میریم ،توی باغ غدیر فهمیه جون و پرهام  جون رو دیدیم  که چند روزی به اصفهان اومده بودند و توی وقت کمی که داشتند به فکر ما هم بودند.من و فهمیمه جون کلی صحبت کردیم و تجربیاتمون رو رد و بدل کردیم و بچه ها هم بازی کردند.هر چند پارسا همش حواسش به ساز دهنی بود که پرهام جون واسش هدیه آورده بود.تلاش دو مادر برای گرفتن عکس از دو وروجک در کنار هم دیدنی بود.نتیجه کلی عکاسی من این شد فهمیه جون رو نمیدونم؟....

پارسا و پرهام

چهارشنبه در مدرسه بچه ها در درس آداب شهروندی درباره قوانین مکانهای مختلف و احترام به اونها آشنا شدند و درباره  علت وضرورت آنها بحث کردند.در کارگاه هنری با چگونگی ساخت انیمیشن آشنا شدند و در درس باغبانی در مورد حشرات و اهمیت اونها در کشاورزی و مفید یا مضر بودن آنها مطالبی رو یاد گرفتند.و به عنوان تکلیف قرار شده با قرار دادن یک میوه گندیده در یک بطری در بسته مراحل دگردیسی مگس سرکه رو از نزدیک ببینند.

پنج شنبه پارسا رو یه جلسه آزمایشی به کلاس نقاشی عمومی بردم که مربی قبلی خودش با هاشون کار میکنه که ایشون در پایان جلسه گفتند با توجه به سطح بچه ها ، این کلاس خیلی برای پارسا مفید نیست و بهتره با یه گروه دیگه که صبح پنج شنبه ها برگذار میشه بیاد که چون خودم سر کارم نمیدونم برای رفت و آموش چیکار باید بکنم.؟

جمعه صبح سوارکاری داشت و بعد از ظهر هم بابا بردش استخر تا با یه مربی صحبت کنه و شنا رو اصولی یاد بگیره.چون پارسا شنا کردن رو با بازی کردن یکی میدونه و این باعث شده تمام حرکتهاش اشتباه باشه.نا گفته نمونه عاشق رفتن به استخره و همیشه آرزو داره ما یه خونه داشته باشیم که استخر داشته باشه.لبخند

نگید چرا این همه کلاااااااااااااس بچه خسته میشه.....برای کم کردن دیدن پرشین تون و بازی های کامپیوتری داریم خودمون رو به آب و آتیش میزنیم.آی اونهایی که مامانهایی مثل ما رو سرزنش میکنید میشه لطف کنید بگید شما  برای یک روز 24ساعتی  یه پسر بچه هفت ساله چطوری برنامه ریزی میکنید؟؟؟؟؟....صبحها  از خواب که بلند میشه چون خودش تنهاست اول تلویزیون رو روشن میکنه بعد میره دست و صورتش رو می شوید و در کمال آرامش تا ساعت 2:30دقیقه که من میرسم کارتون میبینه حتی حاضر نیست طبقه بالا پیش مادر بزرگش بره.ظهر وقتی که میرسم ازش می خوام  تلوزیون رو خاموش کنه. قبول میکنه ولی پنج دقیقه بعد میگه: مامان چیکار کنم.؟...برو نقاشی بکش...چند دقیقه .... حالا چیکار کنم؟برو کتاب بیار با هم کتاب بخونیم ....نههههههههههه کتاب نه.....برو با اسباب بازیهات بازی کن....چند دقیقه بعد..... مامان می آی بازی؟...باشه برو یکی از بازیهای فکریت رو بیار....نه بیا قایم موشک...و من تازه برگشته از کار .....یک ساعت بعد  مامان بریم پارک...الان که آفتابه بذار ساعت 7 میریم... برم دوچرخه سواری....تنها که نمیشه رفت تو کوچه بذار بابا بیاد با بابا برو (اینقدر از بچه دزدی و این چیزها گفتن که جرات نمیکنیم بچه رو تنها تا سر کوچه بفرستیم.)......بیخیال بابا برو کارتون نگاه کن (البته توی دلم) .....پیشنهادات شما را در جهت پر کردن اوقات فراغت صمیمانه پذیراییم.البته من  خودم می دونم مشکل به بچه مربوط نمیشه چون پارسا رو میبینم که اگه برنامه بیرون از خونه داشته باشه سراغ تلویزیون رو هم نمیگیره .....پس نه بهتره یه برنامه برای اوقات فراغت من بدیدنیشخند

شنبه بچه ها در درس توالی سازی فلوچارت(نمودار) یکی از کارهای شخصی شون رو کشیده بودند.پارسا روال حمام رفتن رو کشیده بود مثلا اول دوش رو باز میکنیم بعد شامپو بر میداریم و....من رو یاد فلوچارت های برنامه نویسی کامپیوتر می انداخت.بعضی جاهاش هم بله و نه داشت...در کارگاه فنی دوخت و دوز رو تمرین کرده بودند با کاموا و روی مقوا.و در درس روزنامه نگاری با بخش داستانی روزنامه آشنا شده بودند.

برنامه اردوی دوشنبه مدرسه بازدید از یه  گاوداری بود که حتما تجربه جالبی برای بچه ها بوده خصوصا دیدن دوشیدن شیر گاوها با دستگاه که پارسا فکر می کرده با دست انجام میشه.

بعد از ظهر دوشنبه  اولین جلسه ویلون بود. پارسا به حدی  شور و اشتیاق داشت تا بتونه آرشه رو روی سیمها بکشه و  صداش رو در بیاره که هیچ کدوم از حرفهای استادش رو هم نمی شنید.امیدوارم این اشتیاق همیشگی باشه نه فقط مربوط به جلسه اول باشه.موقع برگشتن تو ماشین هم  ویلونش رو در آورده بود و داشت تمرین می کرد.

بعد از کلاس هم رفتیم به موسسه هفت آسمان برای شرکت در جشن میوه ها.این هم گزارش تصویری اون....

غرفه اولی که رفتیم "غرفه رنگ میوه ها" بود که از سیزیجات و میوه های مختلف رنگ تهیه کرده بودند و بچه ها با این رنگها نقاشی می کردند.در ابتدا در مورد نحوه درست کردن رنگ ها نظر بچه ها رو می پرسیدن و کمک میکردن که بچه ها خودشون به جواب برسن و نهایتا نحوه بدست اومدنشون رو خودشون توضیح میدادند.

 

نقاشی با رنگهای میوه

غرفه بعد "غرفه فروش میوه" بود که من اونجا خودم هم یاد گرفتم که بادمجان،بامیه ،کدو و فلفل دلمه هم یک نوع میوه هستند چون دانه دارند.(من همیشه فکر میکردم اینها جزو صیفی جات هستند.).بچه در این غرفه خرید می کردند البته به سبک خارجی ها دونه ای.چشمک

 غرفه فروش میوه

در "غرفه ماست و میوه و مربا" بچه ها دو نوع میوه و یک نوع مربای میوه رو به دلخواه انتخاب می کردند و از ترکیب اونها یه طعم جدید رو می کردند.که پارسا از ترکیب زرد آلو و مربای آلبالو یه ماست میوه ای خوش درست کرد که بیشتر مورد پسند من واقع شد تا خودش.

غرفه ماست و میوه

در غرفه بعد که "غرفه شناخت میوه های بوته ای و درختی" بود بچه ها با لوازمی که در اختیارشون بود یه میوه با مقوا یا خمیر درست می کردن و باید تشخیص می دادن که اینها بوته ای هستند یا درختی و بعد اونها را به درخت یا بوته ساخته شده آویزان می کردند.که پارسا با خمیر یه برش از هندونه و یک توت فرنگی و یه میوه درست کرد که خودش هم نمی دونست چیه و اونها رو در جای خودشون قرار داد.

غرفه میوه های بوته ای و درختی

غرفه میوه های بوته ای و درختی

پارسا و خانم عقیق معلم مهربون و با ذوق درس باغبانی شون

در "غرفه تحقیق اینترنتی" مامانها و بچه ها به کمکم هم  در مورد یک موضوع مربوط به میوه ها تحقیق میکردند.موضوع تحقیق ما که در یک پاکت در بسته به ما داده شد این بود :بزرگترین میوه دنیا چیه؟و بعد از یه سرچ اینترنتی فهمیدیم به غیر از کدو و چند سبزیجات دیگه میوه ای است به نام جک فروت که وزنش 36کیلو و اندازه اش 90 سانتی متر است و مزه موز میدهد و در مناطق گرمسیر آفریقا رشد می کند.نتیجه تحقیق هم پارسا روی همون برگه نوشت و در تابلو نصب کرد تا بقیه هم نتیجه این تحقیق رو بخونند.

غرفه تحقیق اینترنتی

در "غرفه آشنایی با میوه های خشک" بچه ها طعم مختلف میوه های خشک رو امتحان میکردند و بعد یه تست مزه ازشون گرفته میشد.چشمشون رو می بستند و یه میوه رو بهشون میدادند که باید می چشیدند و حدس می زدند چه میوه ای است.

غرفه میوه های خشک

 در" غرفه میوه و شکلات" با انتخاب دو نوع میوه و شکلات یه ترکیب جدیدی از میوه رو امتحان می کردند که این یکی با ذائقه پارسا جور در اومد و با اشتها خورد.یکی از اهداف این غرفه و غرفه ماست و میوه افزایش اعتماد به نفس در بچه ها بود به جهت انتخاب و ترکیبی که خودشون میکردند.

غرفه شکلات و میوه

نوش جان

در "غرفه شربت" هم با طعم شربت میوه های مختلف آشنا شدند.

غرفه شربت

غرفه "کار با هسته میوه ها" هم بود که به کمک هسته میوه های مختلف بچه ها کاردستی درست می کردند که پارسا شرکت نکرد  چون مشغول بازی با دوستاش بود.بازی با پرهام و فرداد لابلای برنامه ها هم چاشنی برنامه بود.

توی موسسه هم  مامان عماد و عمید رو دیدیم و از نزدیک با خودشون و پسرهای گلشون آشنا شدیم.

 ...........................................................

پارسا دیروز یه حرفی بهم زد که از ذهنم بیرون نمیره.گفت :مامان اگه من مردم (الهی که هیچوقت من این روز رو نبینم)یه وقت آرزو  نکنی من دختر به دنیا بیام....گفتم نه که خیالش راحت بشه و تو دلم گفتم نباشه اون روزی که من باشم و تو نباشی....به یاد دوستم افتادم که تازگی بچه یک ساله و نیمه اش رو از دست داده....مادر که باشی از واژه مرگ دو چندان هراس داری برای نبودنت و بودنش و دیگری برای بودنت و نبودنش......



موضوع مطلب : تعطیلات تابستان / عکس / مطالب آموزنده
سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩۱ :: ٩:٠٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed