Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

دوشنبه پنجم تیر اردوی مدرسه به کارخانه رنگ سازی بود.چهارشنبه فراشناخت،واحد هنری و باغبانی داشتند.در قسمت فراشناخت بچه ها در مورد ویژگی های خودشون فکر و گفتگو کردند.مهارت فراشناخت کمک میکنه کنترل بهتری نسبت به رفتارهای خودشون داشته باشند و در نتیجه یاد بگیرند به طور مرتب خودشون را ارزیابی کنند.یک سری سوالات هم در یک برگه به بهشون داده بودند که جواب داده بودند.مثل این:چه مواقعی خیلی ناراحت میشوی؟چه کاری رو میتونی خیلی خوب انجام بدهی؟چیکار میکنی که دوستات رو خوشحال کنی؟و.....که میشه گفت پارسا بیشتر جوابهاش "نقاشی" بود.در واحد هنری کاغذهای رنگی رو بدون استفاده از قیچی تکه تکه کرده بودند و با اونها یک تصویر ساخته بودند که پارسا یه دریا درست کرده بود با کاغذ آبی و تکه های رنگارنگ کاغذ به عنوان سنگهای کف .این فعالیت به پرورش هوش دیداری و فضایی در کودکان کمک خواهد کرد.در واحد باغبانی بچه ها با برخی از کاربردهای برگ در زندگی آشنا شدند . همچنین آنها را نسبت به تفاوت در اندازه ، شکل برگ و رنگ برگ ها متوجه کردند.هدف در این واحد پرورش هوش طبیعت گرایانه بچه ها است.       پنج شنبه بابا جمع اعداد دو رقمی رو به پارسا یاد داد و چند تا تمرین بهش داد که اگه درست حل کنه یه جایزه واسش میخره.تو این جور موقعها که اسم جایزه میاد و قطعا انتخابش هم بعهده خود آقا پارسا است اگه  فتح قله قاف هم باشه براش غیرممکن نخواهد بود،با روش مخصوص بابا تمام تمرینهاش رو درست انجام داد. قبل از کلاس سوارکاری رفتیم همون فروشگاه مورد نظر برای خرید جایزه و من مامور خرید شدم. اما چیز جدیدی برای خرید نبود و از اونجا که پارسا مدتی بود خرید خونش افت کرده بود میخواست به هر طریقی شده یه چیزی بخره و حرف من و فروشنده که صبر کنه هفته دیگه جنسهای جدید میاره افاقه نکرد.من هم مجبور شدم علیرغم میلم چیزی براش نخرم .به محض اینکه سوار ماشین شد زد زیر گریه وبه بابا گفت که مامان برام چیزی نخرید.هر چقدر هم براش توضیح دادم که دو هفته صبر کن برات میخرم فایده نداشت و از همونجا اعلام کرد که من رو دوست نداره و سی دقیقه ای که تو ی راه بودیم هر چه دلش خواست از بابا تعریف کرد و من رو محکوم کرد. تلاش بابا برای خندوندنش و آروم کردنش افاقه نکرد و در نهایتا دید فایده نداره گفت: "قلب من دو تا شیشه داره یکی مال مامان یکی مال بابا.شیشه مامان شکسته و خرد شده و شیشه بابا فقط سالمه".وقتی هم بابا باهاش شوخی کرد اخطار داد که کاری نکن شیشه بابا هم بشکنه.و بعدش هم توضیح داد تنها راه اینکه شیشه ها سالم بشه اینه که براش یه اسباب بازی بخریم.شیطان

 روز شنبه خبردار شدیم  نمایشگاه سالانه تخصصی کودک در نمایشگاههای بین المللی برگذار شده.از اونجا که هم ما و هم پارسا خاطره خوشی از نمایشگاه سال قبل داشتیم و از همون سال قبل سراغ نمایشگاه بعدی رو میگرفت ،مشتاقانه روانه نمایشگاه شدیم و با پارسا به عشق غرفه "محصولات آریا"در عرض ده دقیقه تمام نمایشگاه رو  جستجو کردیم که متوجه شدیم هیچکدوم از شرکت های سال قبل شرکت نکردند حتی به این هم اکتفا نکردم و رفتم دفتر نمایشگاه لیست شرکت کننده رو دیدم .حسابی تو ذوقم خورد. اما بجاش غرفه عسل خوانسار،دستگاه تصفیه آب،غرفه بانک و تا دلتون بخواد اسباب بازیهای چینی بود.و برخلاف سال قبل که کلی خرید کردیم امسال فقط یه سی دی و عینک سه بعدی خریدیم.

یکشنبه پارسا و دوستش رادمهر رو به تئاتر "کوچه 24 با تمام جزییات"بردم.واقعا از دیدنش لذت بردیم خصوصا با بازی خیلی قشنگ دو تا از بچه ها .صدای قهقهه بچه ها و بزرگترها نشون میداد که به دل همه چسبیده.به دوستان اصفهانی پیشنهاد میکنم حتما برن ببینند.تا روز 14 تیرماه است.سالن فرشچیان.این تئاتر از طرف یونسکو به کشورهای آلمان ،اتریش و بلژیک دعوت شده.بعد از دیدن نمایش هم به بوستان سعدی رفتیم و اونجا دیدیم شهردای  یه فضای آب بازی برای بچه ها فراهم کرده که ما تا حالا ندیده بودیم.آخه اصولا ما هر جا تو اصفهان مکان تفریحی باشه سر زدیم. پارسا و رادمهر ذوق کرده بودند و در همون لحظه اول تمام لباسهاشون خیس آب شد اینقدر دویدند که انرژیشون کاملا تخلیه شد و بعد از یکساعت که کاملا آب کشیده شده بودند و هیچ لباسی هم برای عوض کردن نداشتند سوار ماشین شدند و با پنجره های بالا کشیده و بخاری روشن به خونه رسیدند و بنده هم از سونای ایجاد شده نهایت لذت رو بردم. این هم چند تا عکس که گویای لذت آب بازی رو نشون میده ....                                            

 

 

  



موضوع مطلب : تعطیلات تابستان / تفریح و گردش
دوشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩۱ :: ٧:٥٧ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed