Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

هفته ای که گذشت:

کارنامه پارسا رو هفدهم خرداد گرفتیم که خدا رو شکر همه درسها "خیلی خوب" بود ولی از اون مهمتر بهمراه  کارنامه ،دو صفحه برگه ای بود که بررسی و پیشرفت پارسا در مباحث علمی،فعالیتهای هنری،فعالیتهای ورزشی ، موارد رفتاری تربیتی و مشارکت رو شرح داده بود.گزارشی که نشون می داد تمامی رفتارهای پارسا بدقت زیر نظر بوده.توی این گزارش پیشرفت پارسا در کارهای گروهی رو نشون میداد و مستعد بودنش در ریاضی علیرغم علاقه اش به دروس آشنایی با خدا و شناخت حیوانات و کتابخوانی. و در فعالیتهای هنری صد البته علاقه اش به کشیدن نقاشی و استفاده از تخیل و دقت به جزییات و مشکلی که اینگونه عنوان شده بود:"در این فعالیت چون پارسا خود را از سایر هم گروهی و همکلاسی ها لایق تر ،تواناتر و بهتر تصور میکند تحمل ابراز نظرات آنها را ندارد و در کار گروهی نقاشی نمی تواند خوب عمل کند."

مهمون بودن دوستش علی روز سه شنبه ، رادمهر چهارشنبه تا پنج شنبه و رفتن پارسا به خونه علی روز جمعه ، قهر و آشتی های کودکانه،تلاش مشترک و همفکری برای رد شدن از مراحل مختلف بازی پلی استیشن و تفنگ بازی و...خاطراتی هست که شاید فراموش بشه اما حتما جایی در کودکی پسرم ردپایی از خودش به جا میذاره.....      

و مهمترین وقایع آن چند روز که روز چهارشنبه شب هفدهم خرداد روی داد دیدن جوانه کوچک دندان پارسا پشت دندان شیری اش  بود که چنان شور و شوقی به من و پارسا داد که همدیگه رو بغل کردیم. خیلی وقت بود که منتظر این جوانه کوچک بودیم.دیگه داشت تبدیل به نگرانی میشد.آخه هنوز هیچکدوم از دندانهای پارسا نه افتاده نه لق شده.و پارسا همیشه ازین موضوع گله داشت که همه دوستاش دندونهاشون افتاده و دندون اون نیافتاده و البته مقصر اصلی هم بنده بودم چون خیلی بهش شیر مادر  داده بودم...چنان ذوقی میکرد دیدنی... نه از جهت خود دندون از اون جهت که فرشته دندون واسش هدیه می آره.اون هم اسباب بازی "سگ وحشی" که فرشته بیچاره نمیدونه چه شکلی هست و از کجا باید بخره.فرشتهظاهرا یکی از شخصیت های بن تن است.

 روز شنبه بیست خرداد از طرف مدرسه برنامه یک روزه اردو داشتند با موضوع آشنایی با راه های حفاظت از محیط زیست.شنبه صبح که پارسا رو رسوندم مدرسه خانم مدیر صدام زد و رفتم تو دفترش و دیدم اشاره کرد به مهمانهایی که توی دفترش بودند و معرفی کرد آقای....و من برق از سرم پرید.بابای عرشیا بود.غافلگیر شدم حسابی.سلام و احوال پرسی کردیم و عرشیا ی دوست داشتنی و خانم مهربونشون رو دیدیم.از شمال اومده بودند سفر کوتاهی به اصفهان داشتند و اومده بودند که مدرسه پارسا و خانم مدیر رو از نزدیک ببینند .البته میدونستم که اصفهان میان و پیغام هم برام گذاشته بودند ولی من دیر خوندمش.بخاطر فرصت کوتاهی که داشتند نتونستیم  در خدمتشون باشیم.ولی خیلی خیلی خوشحال شدیم از دیدنشون و از همه مهمتر همت و عزمشون برای بچه های مدرسه شون که توی فرصت کوتاه سفرشون اومده بودند که تجربیات جدیدی کسب کنند.                       اردو هم به شکل یک کار پژوهشی انجام شده بود که با راه های جلوگیری از آلودگی هوا،آشنایی با انواع زباله ها  و مواد بازیافتی شروع شده بود.ساخت کاردستی با مواد بازیافت ،بازی های حرکتی،آب بازی ،خرید از فروشگاه نزدیک مدرسه با هدف آشنایی با کالاهای دارای نشانه بازیافت (پارسا یه مسواک خریده بود که دو تا اسباب بازی توش بود)و در نهایت با جمع آوری زباله های بازیافتی در پارکی حوالی شهر به پایان رسیده بود.و روز شاد و خاطره انگیزی رو برای بچه ها رقم زده بود.بعد از ظهر که دنبال پارسا رفتم دیدم یک جعبه دستش است که گفت دوستم از شمال برام آورده.هر چی هم میپرسم کدوم دوستت نمیدونه.خلاصه من راه افتادم تو مدرسه و توی اون شلوغی از مربیها میپرسم جریان این هدیه چیه؟ که بالاخره فهمیدم زحمت این هدیه رو بابای عرشیا دوست وبلاگیمون کشیده و حسابی شرمنده شدم.و تنها تونستم به تشکری تلفنی بسنده کنم.ولی واقعا هدیه جالبی بود چون چیزی بود که خیلی دنبالش بودم و نتونسته بودم تو اصفهان پیدا کنم و اولین بار، دو سال پیش تو دبی برای پارسا خریده بودم البته یه مدل دیگه اش.باز هم اینجا ازشون تشکر میکنم.بسیار......  

 

اینجا پارسا مشغول فعالیت فسیل شناسی است به لطف بابای عرشیالبخند               فسیل شناسی مدرن 

   و ادامه کار .....                                                                                                              بعد از دو ساعت تلاش بی وقفه....                                  

 

نتیجه اکتشاف.....

  

 و ماحصل این تلاش....                                                                                        



موضوع مطلب : تعطیلات تابستان / تفریح و گردش / سرگرمی
دوشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۱ :: ۸:۳٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed