Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

پنجم اردیبهشت جشن بهاره در موسسه هفت آسمان برگذار شد.همون روز چنان باران سیل آسایی میومد که وقتی از خونه زدیم بیرون حتی سوار بر ماشین احساس ترس داشتم چون تمام خیابونها رو آب گرفته بود و توی مسیر ماشینها زیر پل ها پناه گرفته بودند.چنین بارونی تو اصفهان سابقه نداشت اما با این وجود دلم نیومد پارسا رو نبرم.و بعد هم خدا رو شکر کردم که از اومدن منصرف نشدم چون دو ساعت بعد هوا مطبوع و دلپذیر شد.برنامه های جشن متنوع و جالب بود.غرفه های مختلفی بود که بچه ها با گرفتن ژتون میتونستند به دلخواه شرکت کنند.اولین غرفه ای که پارسا شرکت کرد ساخت نقاب با تزیینات گل و گیاه بود و متوجه شدم که توی درس باغبانی با بیشتر اون گل و گیاه آشنا شده اند و مربی این غرفه معلم باغبانی مدرسه شون بود. 

غرفه گل و گیاه

پارسا در حال ساخت نقاب

 پارسا و معلم باغبانی

 

در غرفه عرقیجات بچه ها با طعم چند عرق گیاهی آشنا شدند و برای خودشون شربت درست کردند(آشنایی با عرقیجات رو توی مدرسه هم تمرین کرده بودند) 

غرفه عرقیجات

در غرفه تهیه سالاد بچه ها با تعدادی از مواد از قبل آماده شده با انتخاب  خودشون سالاد ماکارونی درست میکردند.مواد رو انتخاب میکردند و مخلوط میکردند و به سلیقه خودشون ادویه جات رو  میچشیدند و به اون میزدند .

غرفه سالاد

در غرفه تی شرت،بچه ها به کمک دکمه،لایی های بریده شده ،پولک و ماژیک روی تی شرت طراحی میکردند

طراحی تی شرت

تی شرت

غرفه ساخت کاردستی با حضور یه مادربزرگ  با شاخه های طبیعی درخت و کاغذ کشی یک شاخه پر از شکوفه درست میکردند که پارسا علاقه ای به انجام اون نشون نداد و در آخر غرفه ماسه بازی بود که فکر کنم این قسمت بیشتر از همه جا بهش خوش گذشت چون با دوستاش حسابی بازی کرد.  

ماسه بازی

.

.

توی هفته گذشته باباجون و دایی امین از بوشهر اومده بودند و پارسا دوباره به فکر خرید کاسکو افتاد.از عید تا حالا که کاسکو باباجون اینها رو دیده بدجور به ما اصرار میکرد که براش کاسکو بخریم.قیمت بالای کاسکو سخن گو از یک طرف و مشکل نگهداری از جمله دلایلی بود که سعی کردیم پارسا رو از خرید منصرف کنیم ولی ایندفعه اصرار کرد که با پس انداز خودش که از عیدیهاش و کادوی تولدش جمع کرده براش بخریم و بابا جون هم پایه، رفتیم به مرکز فروش پرنده ها.یک کاسکو ما خریدیم یه کاسکو دایی امین.البته چون کاسکو هنوز حرف نمیزد قیمتش پایین تر بود هر چند که باز هم پولهای پارسا کفاف نداد و مجبور شدیم خودمون هم شراکت کنیم.به همراه آذوقه و یک کتاب آموزش کاسکو با کلی توصیه های لازم با دو عدد کاسکو به خونه برگشتیم در ضمن مطلع شدیم تشخیص اینکه یه کاسکو نر است یا ماده تنها به کمک آزمایش ژنتیک که فقط در تهران انجام میشه امکان پذیر است و یا انجام سونوگرافی که با درد برای پرنده همراه است.پارسا هم  اصرار که کاسکو من نر است و ما اسم دو منظوره هانی (honey)رو انتخاب کردیم که اگه نر باشه همون "هانی" و اگه ماده باشه به معنی عسل .فردای اون روز در یک اتفاق جالب افتاد. وقتی که هر دو کاسکو رو از قفس بیرون آوردیم و دو کاسکو یک دل نه صد دل عاشق هم شدند.و چنان نوک به نوک میکردند که آدم دلش کباب میشد اونها رو جدا کنه و فهمیدیم کاسکو ما احتمالا نر و کاسکو دایی امین ماده است.و اینطور شد که ما برای رسیدن این دو معشوق به هم کیسه رو شل کردیم و اون رو از دایی امین خریدیم.پرنده فروش میگفت که کاسکوها ماده در انتخاب جفت خیلی مشکل پسند هستند و تو دیار خودشون ممکنه از بین صد کاسکو نر یکی رو انتخاب کنند.بابا بابک هم خیلی خوشحال بود چون دلش نمیخواست یه پرنده تنها تو خونه داشته باشیم.حداقل صبحها که هیچ کس خونه نیست دیگه تنها نیستند.اسم دومی رو هم فعلا گذاشتیم "آنی".روزانه کلی هم باید باهاشون حرف بزنیم تا حرف زدن یاد بگیرند که اون هم آداب خاصی داره و خلاصه طبق معمول کی مسئول این کارهاست...مامان ....باید آموزش ببینند.تمیز بشن.حمام برن.انواع و اقسام خوراکی ها رو امتحان کنند تا ببینیم چه غذایی دوست دارن.آنی که خیلی لوسه.هیچی نمیخوره.فقط بادام زمینی و تخم آفتابگردون.جالبه هانی خیلی ازش حساب میبره.تا "هانی" یه بادوم زمینی بر میداره بخوره" آنی "از دهنش میکشه بیرون.گاهی هم با هم اختلاف پیدا میکنند و سر هم جیغ و داد میکنند.خلاصه بساطی داریم...

 .

 .

علاوه بر تربیت کاسکو ما صاحب سه عدد کرم ابریشم هم شده ایم.تقدیمی از طرف مدرسه پارسا جهت پرورش و تبدیل به پروانه.به همراه یک کاغذ A4دستور العمل .برای اینها هم هر روز سه وعده باید برگ توت تازه شسته شده  بدیم.که اینجانب هر روز مسئول چیدن برگ توت از درخت توی کوچه هستم.خلاصه اگه سفارش پارچه ابریشمی دارید در خدمت هستیم.فکر کنم تجربه جالبی باشه هم برای پارسا هم برای من.



موضوع مطلب : تفریح و گردش / سرگرمی / عکس
یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۸:۳٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed