Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers
مسابقه عکاسی برای کودکان 8 تا 13 سال

موضوع اثر : آب زندگیست

 

ارائه آثار در اندازه ( A4 ) الزامی است.

به 10 اثر برگزیده جوایز نفیس تعلق میگیرد( کلیه آثار در نمایشگاه برای بازدید عموم قرار میگیرد.)

زمان تحویل آثار تا پایان مهرماه

مکان:اصفهان- دبستان غیر دولتی دیبا ( خیابان خاقانی )

 


موضوع مطلب :
یکشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۳ :: ۸:۳۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     

نمی دونم من اینجوریم یا همه..وقتی بچه ها بزرگ تر میشن، نوشتن ازشون سخت تر میشه.چون مستقل تر میشن و سرشون تو لاک خودشونه...پارسا که تقریبا همه روز هفته درگیر کلاس هست ولی در حد چند ساعت و بقیه روز هم متاسفانه پای تبلت و تلویزیون..اینقدر مدتش زیاد شده  که خودم هم کلافه شدم..ولی واقعا پر کردن اوقات فراغت بچه ها کار سختیه..اون طفلک از خداش هست بره بیرون یا با دوستاش بازی کنه ولی شرایطش به سختی فراهم میشه بخصوص صبح ها که من سر کار هستم و تو خونه تنهاست با تلویزیون و تبلت مشغوله.البته گاهی خودش رو با خمیر و کارهای مخصوص به خودش پر میکنه ولی در مقابل ساعت های نشستن پای تبلت خیلی کمه..اینقدر که کمی هم چاق شده..

توی مرداد یه سفری به بوشهر رفتیم.تعطیلات عید فطر..اونجا تمام مدت فعال بود و از تبلت خبری نبود.صبح زود با آقا جونش دریا می رفت..با هم یه سری به زنبورهای آقا جون میزدن..تو حیاط می رفت..دید و بازدید می رفت و  با دختر خاله من ساعت ها بازی میکرد و حرف میزدن چه حرف مشترکی دارن نمیدونمشیطان

 

 تولد مبینا.

 توی یه ماه گذشته با دوستم و بچه هاش رفتیم پارک آبی بعدش هم شهر بازی ناژوان

عاشق هیجان و نترس  این پسر ..

 پنج شنبه 93.5.23 پارسا دوستش بابک رو دعوت کرد.کلی بازی کردن و خودشون شبیه شخصیت های بازی clash of clans کردن ..همون که بدجور پارسا رو معتاد کرده(البته الان دیگه محدودش کردم)..عصر جمعه اش بچه ها را بردیم شهر رویاها..خیییلی هیجان انگیز بود..اصفهانی ها حتمن برن..حتی توصیه می کنم اگه به اصفهان سفر می کنید به شهر رویاها حتمن حتمن سر بزنید

 شهر واژگون

دنیای زیر آب 

قسمت بازی های کامپیوتری که بدون محدویت می تونند بازی کنند

سفر به فضا

جمعه گذشته 93.5.31 رفتیم بولینگ باغ غدیر

 بولینگ هم جزو بازی های مورد علاقه پارسا هست...

آخر مرداد هم برنامه تابستانی مدرسه تموم شد و بچه ها یه برنامه برای خانواده ها اجرا کردن.همه چی از خودشون بود.مجری، نمایش،شعبده بازی و ...پارسا هم اونجا موقع اجرای برنامه ها مشغول ساخت مجسمه خمیری شد..

باز هم شخصیت clash of clans

اول شهریور هم تولد من بود و این هم هدیه پسرم به منماچ

 و چند تا کار خمیری دیگه 



موضوع مطلب : تعطیلات تابستان / مجسمه سازی / تفریح و گردش
شنبه ۱ شهریور ۱۳٩۳ :: ٩:٥٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     

سلام به همه دوستان عزیزم...هم اوناهایی که ما به ما سر میزنند پیام میزارند هم اونهایی که ما رو خاموش می خوانند و به ما لطف دارند.هر چند چیز خاصی هم نمی نویسم...دلیل فاصله افتادن بین پست های ما چیزی نیست جز کار امروز رو به فردا واگذار کردن یهو متوجه میشی می بینی یک ماه گذشته..اوایا هفته نامه می نوشتم.بعد شد دو هفته نامه.به سلامتی این دفعه شد ماهنامه..منتظر فصل نامه و سال نامه هم باید باشیدنیشخند       

 کلاس های تابستان هم از اول تیر ماه شروع شده.پارسا هفته ای دو روز مدرسه میره.موضوع کلاس شون مهارت اجتماعی هست که ترکیبی از فراشناخت،روزنامه نگاری و آداب شهروندی و مرور مطالب مهم درسی شون هست در قالب همین مطالب.برنامه استخر هم هفته ای سه روز شده که تقریبا همه شناها رو یاد گرفته فقط توی پروانه یک کم مشکل داره.هفته ای یک روز آموزش سفال با چرخ میره ،هفته ای یک جلسه مجسمه سازی با خمیر و یک جلسه زبان..این از برنامه های تابستان.این یه ماه اخیر هم که مصادف شده با ماه رمضان فعالیت بیرون از خونه ما کمتر شده ولی تقریبا هر هفته بعد از کلاس سفال چون از کنار پارک فواره ها رد میشیم یک ساعتی رو اونجا پارسا آب بازی میکنه.گاهی هم شب با بابا میره دوچرخه سواری.دو هفته گذشته جمعه سیزدهم تیر دوستش بابک خونه مون بود که بعد از ظهر بردم شون پارک آبی که تازه افتتاح شده و حسابی بازی کردند بعدش هم رفتیم شهربازی ناژوان چند تا بازی هم اونجا کردند بعدش رفتیم و  شام خوردند بعدش هم توی یه پارک دیگه بازی کردند و ساعت 10 شب به خونه برگشتیم. خسته و هلاک..

دیگه از کارهای غیر روتینی که کردیم جمعه بیست و هفتم تیرماه با تعدادی از دوستان مون رفتیم بیرون از شهر،اطراف شهرکرد. صبح راه افتادیم ناهار رو کنار رودخانه خوردیم در کنار سیل باورنکردنی از پشه ها که آثار فاجعه بارشون رو روز بعد بر بدن مون مشاهده کردیم یعنی اومده بودیم هوای پاک استنشاق کنیم،مجبور شدیم اطراف مون رو آتش درست کنیم که از دودش پشه ها فراری بشن خودمون فراری شدیم.بچه ها تلاش کردن ماهیگیری کنند که بخاطر جریان شدید آب میسر نشدکمی توی باغ های اطراف پرسه زدیم و بعد از ظهر برگشتیم خونه. 

این هم تعدادی از کارهای خمیری پارسا که توی اوقات فراغت انجام میده ..خیلی هاش هم برگرفته از شخصیت های بازی های کامپیوتر و کارتون ها هست.


چون تعدادش زیاده بقیه رو در ادامه مطلب میزارم.....



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : تعطیلات تابستان / مجسمه سازی / تفریح و گردش
چهارشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۳ :: ۸:۱٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     

سلام.ما اومدیم با کلی عکس که ممکنه از حوصله خارج بشه.شروع تعطیلات تابستان رو با سفر دو روزه به چادگان شروع کردیم..بعد ازظهر چهارشنبه 14 خرداد ویلا رو تحویل گرفتیم.به محض ورود بچه ها طبق برنامه از قبل برنامه ریزی شده با تفنگ های آبپاش یه بازی حسابی کردند.

بعد از یه بازی حسابی چادر رو برپا کردند.توی چادر بازی های فکریشون رو انجام دادن،شام خوردن،با یه چراغ قوه کتاب داستان خوندند.علیرغم اینکه اون شب هوا خیلی سرد بود ولی اصرار کردن شب رو تو چادر بخوابند.خوابیدند ولی نزدیکی های صبح  از خواب بیدار شدن.

صبح بعد از خوردن صبحانه در یک حرکت ورزشکارانه تا کنار آب پیاده رفتیم.توی راه برگشتن با دیدن شیلنگ آبپاش خودشون رو خیس کردند وبعد هم سر از پیست کارتینگ درآوردند.

بعد از خوردن ناهار و استراحت بعدازظهر راهی پیست دوچرخه سواری شدیم و همگی دوچرخه سواری کردیم.اکسبژن خالص، طبیعت بی نظیر و لذت دوچرخه سواری جای همگی خالی..

همه این برنامه ها رو توی یه روز داشتیم عجب آدمهای اکتیوی بودیم نه..از خود راضی

ولی بجاش روز دوم فعالیت زیادی نداشتیم چون ظهر باید ویلا رو تحویل می دادیم .بعد از خوردن ناهار و تحویل ویلا به سمت قسمت هیجان انگیزترین قسمت سفر راه افتادیم.اسلیپ وی و نردبان لغزان..من که تحمل هیجان رو ندارم فقط نظاره گر بودم.یکی از بچه ها چند لحظه قبل از شروع انصرف داد.

این هم بعد از یک عبور هیجان انگیز از نردبان لغزان بر فراز رودخانه به همراه بابا

بعد از این تجربه هیجان انگیز راهی خانه شدیم..اما وسط راه دیدیم هنوز نیمی از روز باقی مونده و حیف از آخرین ساعات تعطیلات استفداه نکنیم بخاطر همین در مسیر برگشت به مزرعه یکی از دوستان سر زدیم..میوه چیدیم و نشسته پای درخت خوردیم و بچه ها با اره و چوب ساعتی سرگرم شدن...عجب لذتی میبردن از اره کردن چوب..نوبتی چوب بریدن که انگار مشغول  پرتاب سفینه هستند..   

سفر کوتاه و لذت بخشی بود...

چون هنوز کلاسهای مدرسه شروع نشده صبح ها تماشای تلویزیون و بازی با تبلت از مهمترین برنامه هاست...عصرها هم اگه حوصله و  وقتی مامان داشته باشه بازی در پارک..

جمعه 23 خرداد من و پارسا با دوستانمون با تور به کوهرنگ رفتیم.بابا بخاطر کارش نتونست همراهمون بیاد.اول به تونل کوهرنگ رفتیم..بعد هم آبشار شیخ علیخان.قرار بود غار یخی هم بریم که مسیر پر پیچ و خمی داشت نشد بریم...

تونل کوهرنگ

تونل کوهرنگ..

تجربه مشک زدن...

آبشار شیخ علیخان کوهرنگ

آبشار شیخ علیخان کوهرنگ

دوشنبه 26خرداد با ریحانه جون و عمید و عماد توی پارک غدیر قرار گذاشتیم که همزمان شده بود با جشنواره بازی و اسباب بازی.دوستیهای بچه ها اینقدر بی ریا و صمیمانه است که در همون مدت کوتاه جوری با هم بازی میکردن که انگار سالهاست که همدیگه رو میشناسند..البته مامان ها هم دست کمی از بچه ها نداشتند..لبخند

عمید و پارسا

و آب بازی پایانی... 

خرداد ماه که با خوشی و سلامتی به پایان رسید انشالله بقیه تابستان هم به همین روال بگذره..



موضوع مطلب : تعطیلات تابستان / تفریح و گردش / سفر
شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۳ :: ۸:۱٦ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     

کلاس سوم هم تمام شد.آخرهای سال که میشه بچه ها لحظه شماری می کنند مدرسه تمام بشه.اما من دلم میخواد این روزها رو دو دستی بچسبم و نگه دارم تا آرومتر بگذره.هر گامی یعنی فاصله گرفتن از دنیای کودکی..کودکی های بی خیال از همه چیز...

امسال مدارس هم انگار خیال تعطیل شدن نداشتن.اول که قرار بود تا 22 اردیبهشت برقرار باشه.بعد شد تا 13 خرداد اما اخرین روز سال تحصیلی به 5 خرداد ختم شد.

اخرین روز کلاس سوم دبستان

مدرسه مثل هر سال یه برنامه تفریحی خانوادگی قبل از پایان سال تحصیلی برگزار کرد که امسال کوه پیمایی بود که روز 26 اردیبهشت برگزار شد.

از راست:کورش-پارسا-پارسا-پرهام

26 اریبهشت هوای اصفهان از اون روزهای بی نظیر بود.تا نزدیکی های صبح بارون می بارید.این جا هم خانواده ها و بچه ها نرمش صبح گاهی انجام دادند.و بعد هم صبحانه و یکی دو برنامه برای خانواده ها و بچه ها..

موقع برگشتن هم سری به نمایشگاه کتاب مستقر در کوه صفه زدیم و پارسا در کمال تعجب کتاب ادیسه اثر هومر را برای خرید برداشت.اصرار ما برای منصرف کردن او به جایی نرسید.از اون جهت که می گفتیم مناسب گروه سنی اش نمی باشد اما شور و شوق او او بابا را راضی به خرید کرد.من هم سعی داشتم قانعش کنم که این کتاب مربوط به فرهنگ ما نیست و جذابیتی برایش ندارد اما در کمال تعجب متوجه شدیم بسیاری از داستانهای کتاب را می داند.من حتی نمی دانستم این کتاب در چه موردی است در صورتی که پارسا می دانست موضوع این کتاب اساطیر یونانی است..به این فکر افتادم ما به سن این بچه ها بودیم شنگول و منگول می خوندیم و این بچه ها اثر هومرخنده

ناهار همان روز هم مهمان عمه لیدا بودیم در یک رستوران با فضای قدیمی باز سازی شده.ظاهرا قبلن این رستوران حمام بوده.جای با صفایی بود.

از اتفاقات اخیر هم به دنیا آمدن بچه های خوکچه هندی مان بود.طفلک برای سومین بار زایمان کرد و ایندفعه 4 قلو به دنیا آورد.پارسا هم از ذوق بال بال میزد.همه ذوقش هم بخاطر درآمد زایی آن است.خجالتبچه های دو زایمان قبلی اش را فروخت و مزه کسب درآمد حسابی زیر زبانش رفته.من که دلم برایش میسوزد.باید یه فکری بکنم.

کلاس شنا دوره بهار هم تموم شد و انشالله تابستان ادامه پیدا میکنه.پیشرفت خوبی هم داشته.سه شنا رو یاد گرفته و قراره شنای تکمیلی رو شروع کند.جلسه پایانی هم گزارشی از پیشرفت بچه ها دادند.و مادرها هم سعادت حضور در استخر و دیدن شنای بچه هاشون رو داشتند.

اولین روز تعطیلات تابستانی رو پارسا با دوستش بابک گذروند.روز سه شنبه 6خرداد.

حال و هوای بهاری کوچه مان..

بعد از ظهر هم بچه ها رو بردیم پارک بازی ناژوان .

از این تابستان هم به امید خدا آموزش اصولی زبان رو شروع کردیم.تاخیر در شروع زبان به توصیه کارشناسان این رشته  بود که شروعش رو موکول به یادگیری کامل زبان فارسی کرده بودند.البته این توصیه برای همه صدق نمیکنه ولی ما خودمون رو جزو این دسته دیدیم.

دیروز جمعه نهم خرداد هم مهمان عمه لیلا ناهار را رستوران دعوت بودیم.پارسا هم طبق معمول در این مواقع به دنبال پیدا کردن جک و جانور هست.سوژه این دفعه هم بچه وزغ بود.نگران

 

بعد از ناهار هم ساعتی بازی در شهر بازی سپری شد...

زورآزمایی پدر و پسر برای به دست آوردن تیکت..شاید بیشتر بازی های امروز رو بابا انجام داد به شوق کسب تیکت های بیشتر..اونجا دو پسر جوان برای بدست آوردن جایزه تبلت بیش از 100 هزارتومان یک بازی رو انجام داده بودند و باز هم نتونستن جایزه رو بگیرن...تجربه خوبی برای بچه ها که بدونن خیلی چیزها رو نباید جدی گرفت...


انشالله که همه بچه ها تابستان شاد و پرباری داشته باشند.



موضوع مطلب : تفریح و گردش / خاطرات مدرسه
شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۳ :: ٩:٢٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مامان وحیده
     
درباره وبلاگ
مامان وحیده

من پارسا هستم.متولد 30 فروردین 84.به دایناسور خیلی علاقه دارم.هیچکس نمیدونه چرا به اونها علاقه مند شدم.خودم اسم این وبلاگ رو انتخاب کردم.مامانم برام مینویسه.از خاطرات من میگه.
پيوندها
نويسندگان
RSS Feed